مجید رئوفی/آرش نصیری :وقتی همایون از اتاقی كه در آن با هم سلام و علیك كرده بودیم بیرون رفت «انرژی مثبت» اولین عبارتی بود كه با توافق كامل روی آن تاكید كردیم. خوش برخورد بود و متواضع و این برای ما كه بسیار برخورد كرده بودیم با آدمهایی در موقعیت او، نه نایاب كه اقلا كمیاب است. همایون شجریان شانس این را داشت كه در سنین نوجوانی و اوایل جوانی در بالاترین سطح و در كنار بزرگترین استادان موسیقی ایران نوازندگی كند و قطع به یقین درست است كه این موقعیت با شانس فرزندی استاد شجریان حاصل شده بود اما به همان یقین میتوان گفت كه لابد استعداد و تواناییاش محرز بود وگرنه هیچكس چهل سال مرارت را خرج جلوهگری پسر نمیكند و استاد هم. این همان نكتهای است كه پسر وقتی به اوج پاسخش به سؤالی كه در ذهن همه میچرخد میرسد، میگوید با این چاشنی اضافه كه وقتی یك نفر از سطح بالاتری شروع میكند اگر كارش خوب نباشد از ارتفاع بلندتری سقوط میكند.
آقازادهها میتوانند مغرور باشند بنابر همه دلایلی كه هست اما وقتی مغرور نیستند خودشان آقا به نظر میرسند و این آنها را از سایه بیرون میآورد حتی وقتی كه شباهتهای ظاهری و كاریشان غیرقابل انكار باشد.
قاعدتا باید الان این گفتوگو را در مورد همكاریتان با دستان شروع كنیم، اما برمیگردیم به عقبتر، جایی كه فكر میكنم نقطه عطف كارتان بود؛ زمانی كه شروع كردید به خواندن. آنهایی كه به شما نزدیكتر بودند میدانستند كه صدای خوشی دارید، اما استاد شجریان همیشه میگفتند كه همایون هر وقت لازم باشد و به اصطلاح وقتش برسد، میخواند. این نقطه برای خودتان چه نقطهای بود؟ یعنی خودتان به این نتیجه رسیدید كه بخوانید یا استاد گفت كه شما حالا میتوانید بخوانید؟
این در واقع دو بخش است، یكی مربوط به وقتی است كه همخوانیها شروع شد. شروع این همخوانیها وقتی بود كه كنسرتی داشتیم در آلمان. پدر سرمای شدیدی خورده بود طوری كه باید آن كنسرت را كنسل میكردیم. من گفتم شما بیایید روی صحنه، من با شما میخوانم. پدر پرسید: «از عهدهاش بر میآیی؟» گفتم: «بله. میتوانم.» پدر خیلی نگران بود ولی گفت خیلی خب، اینجاها را من میخوانم و اینجاها را هم توبخوان. وقتی آن كنسرت انجام شد و من خواندم حقیقتش خود پدر هم خیلی متعجب شد. فكر نمیكرد كه من تا اینجا پیش آمده باشم. چون خیلی جسته گریخته با پدر كلاس داشتم. بین كلاسهای ما وقفه میافتاد و بنابراین پدر فكر نمیكرد كه من اینقدر پیشرفت كرده باشم. از آنجا به بعد، همخوانیها شروع شد.
خودتان وقتی این پیشنهاد را دادید، نگران نبودید؟
خودم وقتی این حرف را زدم بعدش پشیمان شدم. (خنده) ولی كاری بود كه باید انجام میدادم. البته چند سال بعد هم، كار مستقل من منتشر شد. تقریبا یك سال قبل از آن كه كار مستقلم منتشر شود، پدر به من میگفت وقتش رسیده باید یك كار مستقل ارائه بدهی اما من میگفتم كه نه، هنوز میخواهم صبر كنم. بعدا كار با آقای ضرابیان طراحی شد و مجموعهای با آن فضا و فرم منتشر شد.
برای شما اجرای روی صحنه كاری نداشت و با سن به اصطلاح راحت بودید.
بله. من از شانزده سالگی روی صحنه بودم و اتفاقا با همین گروه آوا به كنسرتهای اروپا رفتیم. بعداز آن هم در فرهنگسرای بهمن همان برنامه را اجرا كردیم.
در این كنسرتها همیشه تنبك میزدید یا كمانچه را هم مینواختید؟
تنها یك دفعه، در كنسرتی كه در تالار وحدت برگزار شد، كمانچه زدم.
چگونه شما به مرز آمادگی برای اجرای صحنه رسیده بودید، اما استاد مطمئن نبود كه ازعهده اجرای روی صحنه بر میآیید؟
خیلی سال بود كه با پدر كار میكردم اما، این اواخر بین كلاسهای ما وقفه میافتاد و من بیشتر خودم كار میكردم. وقتی پدر نكتهای را میگفت، میرفتم و ماهها روی آن كار میكردم و خودم هزار نكته دیگر را دنبال میكردم. غیرمستقیم میپرسیدم. شاگرد اذیتكنی نبودم كه ایشان مجبور شوند یك مطلب را چندین بار برایم تكرار كنند. خودم میرفتم كار میكردم و از كنارش 10 تا سوال هم طرح میكردم.
پیش استادان دیگر هم كار میكردید؟
نه.
به هر حال بخشی از خوانندگی به ریتم ارتباط دارد و وقتی شما تنبك میزنید، مثل این است كه در حال تمرین ریتم در آواز هستید.
من خیلی زود آموختن تنبك نوازی را شروع كردم. تنبك نوازی، جزو كلاس آوازم نبود ولی میتواند مهم باشد. یك معلم آواز میتواند به شاگردانش پیشنهاد بدهد كه حتما یك ساز ملودیك مثل پیانو یا سنتور، یك ساز پردهای و یك ساز ریتمیك را كار كنند. یك خواننده جدا از تمرینهایی كه دارد و تلاشهایی كه میكند باید درك ریتم و گوش خوب موسیقایی هم داشته باشد.
شما، جایی كه بسیاری از آدمهای موسیقیشناس حضور داشتند و در كنار جمعی از استادان موسیقی ایرانی همراه استاد شجریان خواندید و هیچ كس خلأیی را احساس نكرد اما بعد از آن چهار سال، كنسرت یا آلبوم مجزایی ارائه نكردید. برای یك جوان هنرمند كه طبیعتا میخواهد خودش را مطرح كند، این كار، كار خیلی سختی است. چطور توانستید جلوی تمایلات خودتان را بگیرید؟
من هیچ وقت این عطش را نداشتم و لذتی كه از موسیقی میبردم برایم كافی بود. ترجیح میدادم با طمأنینه جلو بیایم .
احساس میكردید كه برای كاملتر شدن هنوز جا دارید؟
در واقع همین است. یعنی آدم به تكامل بهتری فكر میكند. من فكر میكردم یك موقعی كار را ارائه بدهم كه بتوانم از عهده خیلی از مسائلش بربیایم. دوست داشتم موقعی كار مستقل ارائه كنم كه توانایی این كار را به صورت كامل داشته باشم.
اینكه پسر استاد شجریان هستید این نگرانی را برای شما به وجود میآورد كه كار مستقلتان واكنشهای متفاوتی در برداشته باشد...
وقتی میخواهید كاری را ارائه بدهید باید برای شنوندهتان ارزش قائل شوید. باید برای مردمیكه به كار شما علاقهمندند و ارزش و وقت میگذارند كه كار شما را گوش كنند، ارزش قائل شوید. اینكه فامیلی من شجریان است، وسواسم را بیشتر میكرد. اینكه خیلیها فكر میكنند كار برای من راحتتر است، اشتباه است. كار برای من مشكلتر است. چون میدانستم از همان اول مرا با كسی مقایسه خواهند كرد كه پنجاه سال فعالیت هنری داشته كه واقعا مقایسه نادرستی هم هست. من میخواستم همه چیز درست باشد. دلم میخواست كارم را به مرحلهای برسانم كه قابلیت ارائه داشته باشد و بعد از آن سعی كنم كه تكمیلش كنم. اینكه شما با عجله كاری را عرضه كنی، ممكن است كار دوم و سومتان ضعف پیدا كند. اگر تصنیفی را بخوانید كه نتوانید از عهدهاش برآیید، كارتان پستی و بلندی پیدا میكند. باید به مرحلهای برسی كه بتوانی به عنوان یك خواننده حرفهای كارت را ارائه كنی. نباید سلیقه مردم را دست كم گرفت.
فكر میكنم برای رسیدن به این مرحله و اینكه بتوانید به اصطلاح صبر پیشه كنید، عواملی به شما كمك میكرد. از جمله اینكه از ابتدا در بالاترین سطح و با بهترین گروهها روی صحنه حاضر بودید؛ كنار استاد شجریان و همراه با بهترین نوازندگان موسیقی. قبول دارید؟
این برای من یك شانس بود كه از جایی شروع كنم كه شاید خیلیها سالها برایش زحمت میكشند. این درست است ولی اگر شما بخواهید از چنین جایگاهی شروع كنید باید بتوانید از پس آن بربیایید. متوجه منظورم هستید؟ یعنی از یك جهت موقعیت مناسبی است كه پیش آمده و از جهت دیگر اگر نتوانی از این موقعیت سربلند بیرون بیایی نهتنها به نفعت نمیشود بلكه از ارتفاع بلندتری میافتی و صدمه بیشتری میبینی. كسی كه از صفر شروع میكند و جلو میآید ضعفهایش دیده نمیشود بلكه بیشتر حسنهایش دیده میشود. فرصت تجربه كردن بیشتری دارد و میتواند به تدریج خود را به مراتب بالاتر بكشاند. ولی كسی كه میخواهد در كنار افراد نامدار كارش را آغاز كند، بیشك زیر ذره بین قرار میگیرد. او دیگر اجازه ندارد ضعفی داشته باشد و اگر هم ضعفی داشته باشد جامعه آن را نمیپذیرد. بنابراین، كسی كه این شرایط را داشته باشد نهایتا به ضررش تمام میشود و كارش سختتر است. من برای هیچ كس آرزو نمیكنم كه مجبور باشد از چنین سطحی شروع كند و همیشه میگویم كه خوب است هر كسی بتواند از راهی برود كه اجازه و جای اشتباه كردن داشته باشد. اجازه داشته باشد امتحان كند، احتمالا اشتباه كند و بعد خود را اصلاح كند.
این نكته را مطرح كردم كه بگویم شما داشتید در یك گروه بزرگ از موسیقی لذت میبردید، بنابراین نخواندن برایتان خیلی سخت نبود...
راهی كه من میرفتم راهی نبود كه بخواهم از اول خوانندگی را به صورت مستقل شروع كنم. من با تنبك شروع كردم و این امكان برایم پیش آمد كه بتوانم گهگداری بخوانم. خیلیهای دیگر هم هستند كه الان شاید بتوانند بخوانند اما صبر میكنند تا موقعی كه بتوانند با شتاب و حركت بهتری بخوانند.
همه این تصمیمگیریها را خودتان میكردید یا پدر هم در این تصمیمات دخیل بود؟
پدر هم خیلی معتقد به این قضیه است كه نباید عجله كرد. شخصا اگر حس میكردم كه آماده نیستم، نمیخواندم. كما اینكه پدر از یك سال قبل میگفت كار مستقل ارائه بده اما من میگفتم كه میخواهم صبر كنم تا اینكه این احساس نیاز در من به وجود آمد و گفتم الان میخواهم كار مستقل بكنم.
اینكه اولین كارتان با این شكل ارائه شد، دلیل خاصی داشت؟
میخواستم در سبكی كار كنم كه با جوانها ارتباط بیشتری برقرار كند. حتی قبل از صحبتهای من، پدر هم صحبتهایی با آقای ضرابیان داشتند.
ایشان كارها را ساخته بودند و من شنیدم و گفتم دوست دارم كه این قطعات را بخوانم. دوست داشتم كارها در فرم و سبكی باشد كه بیشتر جوانها را مخاطب خودش قرار دهد. پدر هم كه با آقای ضرابیان صحبت میكرد تقریبا همین نظرات را داشت.
چرا جوانها را نشانه رفتید؟
آنها همنسلهای ما هستند و من دوست داشتم تا جایی كه میتوانم موسیقیای ارائه كنم كه با ریتم و زبان روز همراه باشد. همانطوری كه زمان و روزگار تغییر میكند، به همان نسبت هم خیلی از كارها تغییر میكند.
خودتان هم همین حس و اعتقاد را دارید یا اینكه احساس میكردید جوانها به این نوع موسیقی نیاز دارند؟
طبیعتا هر كس آن نوع موسیقی را كه دوست دارد، میخواند. كارهایی كه من خواندم، كارهایی نبوده كه دوستشان نداشته باشم. اگر برای ارائه كاری هدفی هست، حتما در امتدادش علاقهای هم هست. این گونه نیست كه شما به خاطر علاقه برای رسیدن به هدفی، هر كاری كه به دستتان رسید، اجرا كنید. امكان ندارد چنین كاری انجام بدهم. هیچ هدفی مهمتر از ارائه موسیقی خوب نیست.
در حین یا پس از پایان ضبط، پدر بر قطعات نظارت داشت؟ ببخشید كه زیاد در این خصوص میپرسم چون دوست دارم نوع تعامل و ارتباط شما را با آقای شجریان بدانم.
. در كارهای مستقل من تا زمانی كه از ایشان چیزی نخواهم، دخالتی نمیكنند. مخصوصا به این دلیل كه میخواهند من خودم كار را تجربه كنم. مگر اینكه من از ایشان بخواهم كه راجع به فلان آواز من نظر بدهند یا بگویند فلان آهنگ چطور است. در غیر این صورت در كار من دخالتی نمیكنند.
برای كار شما نظر هم دادند؟
ممكن است. الان دقیقا یادم نیست. الان هم وقتی كاری را میخوانم ایشان نظر میدهند كه اینجا بهتر است ریتمش تندتر یا كندتر باشد.این نظرها كه یك دفعهاش هم برای من كافی است، برای تمام عمر در نظر من میماند.
همان موقع كه شما كار مستقل ارائه كرده بودید آقای شجریان در مصاحبهشان گفته بودند كه همایون باید آزمون و خطا كند و...
با وجود آنكه میدانستم خیلی زیر ذرهبین هستم ولی از آزمون و خطا نترسیدم. هنوز هم نمیترسم. الان هم اگر احساس كنم كاری كه میخواهم انجام بدهم، انتقادهایی در پی دارد و حتی ممكن است با شكست همراه باشد، اما انجام این كار ارزشش را دارد، حتما انجامش میدهم.
مثل استفاده از گیتار در یك قطعه آوازی؟
بله. آن فرمیكه ما از گیتار استفاده كردیم مطمئن بودم كه خطا نخواهد بود و مطمئنا آدمهایی كه با تعصب نگاه نمیكنند، بعد از مدتی خواهند پذیرفت. ما در آنجا از گیتار به عنوان یك ساز استفاده كردیم و هیچگونه تغییری در روش نواختن آن ساز ایجاد نكردیم. مثلا نیامدیم كاری كنیم كه گیتار به شكل سه تار جواب آواز بدهد. آقای قمصری هم نظرش همین بود. ریتمهای این ساز در این آهنگ، هیجان و فضای خوبی ایجاد میكند. امروز فضاسازی خیلی اهمیت دارد به خصوص در موسیقی اركستری.
فكر میكنم این فضاسازی خیلی هم مغفول مانده؟
در این زمینه خیلی كارها میشود كرد. فضاهایی كه حس ایرانی در آن باشد و خیلی اغراق شده نباشد. مثل چاشنی غذا، مطبوع باشد. اینها همه بستگی به سلیقه دارد.
ما میدانیم كه در فضای هنری به خصوص در فضای هنر موسیقی یكسری تعصبات وجود دارد كه اجازه فعالیت خلاقانه به هنرمندان پیشرو نمیدهد و یا اقلا مقاومتشان در برابر كارهای جدید زیاد است. آیا وقتی شما در آواز ایرانی از گیتار استفاده كردید این تعصب خودش را نشان نداد؟
مسلما و حتما انتقاداتی هست. ببینید، من به دنبال این مساله هستم كه هر كس باید اصالتهایش را حفظ كند. ما باید این موسیقی را برای نسل بعد از خودمان حفظ كنیم و هرچقدر هم در آن كارهای نو انجام میدهیم، اصل و اساساش را باید حفظ كنیم. اما در ارائه آثار، ضمن حفظ اصالت میشود كارهای تازهای هم انجام داد. دغدغه من این است كه اگر كار نویی ارائه میدهم آن اصل هم در كارم حفظ شود. اگر در همین قطعه گیتار به دقت نگاه كنید، میبینید آواز روی آن، یك آواز قدیمیبه شیوه طاهرزاده است. یعنی با این شرط آن اركستراسیون وجود دارد كه این اصل وجود داشته باشد. برای یك نفر مثل من مهم است كه یكسری از اصلها حفظ شود و من دوست ندارم به سمتی بروم كه به طور كلی این اصول را كنار بگذارم. من دوست دارم كارهایی انجام بدهم كه آن اصل در آن باشد اما ممكن است نتوانیم پشتسر هم و مسلسلوار این قاعده را به طور كامل حفظ كنیم ولی نهایت سعی من این است.
برای اینكه این قضیه فضاسازی برای ما روشنتر شود این سوال را میپرسم. در همین قطعهای كه صحبتش شد، چه فضاسازیای قرار بود انجام شود كه مثلا تار یا تنبور نمیتوانست انجام بدهد؟
شاید میتوانست. اما انتخاب ما این ساز بود. چون با آن سازها این اتفاق افتاده بود و من قصد داشتم كاری را كه تا به حال نكرده بودم، تجربه كنم.
میخواستید نشان دهید كه میشود این طور هم كار كرد.
میخواستم این حقیقت شكل بگیرد كه نسل بعد از محمدرضا شجریان، مثل همایون شجریان یا دیگر همنسلان من اجازه داشته باشند كه امتحان كنند. این كاری بوده كه شاید هیچكدام از شاگردان پدر نمیكردند اما من میخواستم این كار را انجام بدهم تا بگویم یك جاهایی باید جرأت داشته باشیم كه كارهای نو ارائه كنیم. مساله خاصی هم نیست. یك ساز است كه وجود دارد و ما از آن استفاده كردیم. اما شاید چون این انتظار از من نمیرفت، كمیباعث تعجب شد.
یعنی شما میخواستید بگویید من كه باید شبیهترین خواننده به شجریان باشم از این دایره خارج میشوم و...
نه اینكه خارج شوم. میتوانیم داخل این حلقه چیزهای دیگر را هم راه بدهیم. من این طوری نگاه نمیكنم كه ما از این خط خارج میشویم. باید شیوههای دیگری را امتحان كنیم و سازهای دیگر را هم راه بدهیم. دغدغه من این است كه همه اینها باید با تفكر باشد. این گونه نیست كه من بگویم باید كاری بكنم كه متفاوت باشد و كاری انجام بدهم كه همه چیز را خراب كند. اینطور فكر میكردم كه اگر از ساز گیتار استفاده شود، این كار قشنگ میشود و گیتار به این ساز كمك میكند وگرنه هیچ اصراری نداشتم كه حتما از این ساز استفاده كنم. میدانستم كه این ساز نه تنها به آوازم لطمه نمیزند بلكه به آن كمك هم میكند. حالا خیلیها ممكن است فكر كند كه این دو هیچ ارتباطی با هم ندارند اما به نظر من بعضی وقتها این تضادها كار را زیباتر میكند؛ مثل آن چیزی كه در نقاشی و گرافیك هم هست.
یعنی این كار را با سازهای دیگر هم ادامه میدهید؟
اگر نیاز باشد و احساس كنم به كار كمك میكند بله ولی اگر صرفا از روی مد باشد، نه. دوست ندارم كاری بكنم كه همه بگویند ببین فلانی چكار كرده، اگر كسی دنبال این چیزها باشد از اصل قضیه دور میشود.
فكر میكنم این اتفاق به آهنگساز هم ربط داشت و ممكن بود اگر آهنگسازكار، آقای ضرابیان بود اصلا چنین اتفاقی نمیافتاد.
بله. این اتفاقی بود كه افتاد. دلیلش هم این بود كه آقای قمصری خودش بلد است گیتار بزند و من هم سالها این ساز را دوست داشتم و فضای كار هم به این ساز میخورد. زمانی آهنگساز میگوید من این رنگ ساز را میخواهم. حالا چون این ساز سنتی نیست، باید پرهیز كند؟ زمانی این كار نه تنها كمكی نمیكند، ممكن است موسیقی ما را به موسیقی عربی تبدیل كند. آن موقع ممكن است كه آهنگساز نپسندد كه در شرایط حاضر كارش به فلان لحن تمایل پیدا كند. غیر از اینها، تعصبی وجود ندارد. ما میخواهیم موسیقی ایرانی ارائه بدهیم.
با توجه به آنچه تاكنون گفتید، آنچه كه مدنظرتان است این است كه هیچ وقت به سمت موسیقیای كه موسیقی ایرانی نامیده نشود، نمیروید؟
اولا كه من توان و تخصصاش را ندارم. من وقتی كاری را میخواهم ارائه كنم، آن چیزهایی را كه مشخصههای كار من هستند در نظر میگیرم. اگر هم كاری میخواهم بكنم باید كاری بكنم در این زمینه. پیچوخم كار هم باید طوری باشد كه همایون شجریان در كارم مشخص باشد. مثل اینكه وقتی یك كارخانه معتبر میخواهد یك طراحی مدرنتر انجام بدهد، طراحی قبلی را هم مدنظر قرار میدهد. طراحان ریشهدار خودرو حتی گاهی اوقات بر میگردند به شكلهای قبلی خودروشان. كارشان را مدرن میكنند اما دائم آن اصالتها را در كارشان میبینید.
میخواهم یك سوال بكنم از صحبتهایی كه مطرح كردید و یكی از این حرفها این بود كه گفتید میخواهید كاری بكنید كه نسل جوان را با موسیقی سنتی آشتی بدهید.
من این را نگفتم. اتفاقا به نظر من نسل جوان با موسیقی سنتی آشتی است. من گفتم سعی میكنم به اینكه نسل جوان با جان و دل این موسیقی را بشنود و دوستش داشته باشد، كمك كنم.
به هر حال آنچه ما میدانیم این است كه آلبومهای موسیقی پاپ بازار موسیقی را قبضه كرده است و تیراژ آلبومهای این نوع موسیقی خیلی بیشتر از موسیقی سنتی است. فكر میكنم این واقعی است. یكی از مولفههایی كه در موسیقی پاپ وجود دارد و یكی از فرقهای اساسی آن با موسیقیهای سنتی منتشر شده، شعر است. در موسیقی سنتی بیشتر از شعرهای قدمایی استفاده میشود و در این شعرها آنچه را كه مورد علاقه جوان امروز است نمیشنویم. یك دورهای بود كه مثلا آقای ابتهاج شعر به روز میگفتند و استاد شجریان و خوانندگان دیگر میخواندند اما این روزها این را نمیبینیم...
اگر این امكان وجود داشته باشد كه این همكاریها صورت بگیرد، خیلی عالی است. یعنی شعرایی باشند كه شعرهای سطح بالا و به روز بسازند و این همكاری بین آهنگساز و شاعر به وجود بیاید. من تا جایی كه بتوانم، این كار را میكنم. شعرهایی در دسترسم هست و جایی میبینم كه این شعر سعدی به این قطعه میخورد یا مثلا این شعر آقای ابتهاج مناسب است، بنابراین آن را میخوانم. هیچ تعصب خاصی وجود ندارد كه چون در موسیقی سنتی یا كلاسیك فعالیت میكنیم، شعرش هم حتما باید كهن باشد. این گونه فكر كردن، كار را محدود میكند. ضمن اینكه شعرهای حافظ و سعدی خیلی مناسب آوازخوانی است؛ هم از نظر مفاهیم و هم از نظر شكل كار. مفاهیم شعرهایشان هم هیچگاه كهنه نمیشود. یك شعر حافظ را در هر دورهای كه میخوانی، میبینی مناسب همان دوره است. بعضی از این شعرها هست كه اول متوجه نیستی ولی در مرحلهای از زندگیات آن را تجربه میكنی و میفهمیكه چیست. سوژههای زندگی بشر خیلی وقتها تكراری است: عشق، درد، لذت، فراق و اینها گاهی تكراری است اما از هر زبان كه میشنوی نامكرر است.
یك چیز دیگر هم هست و آن اینكه یك موقعی گرایش به شعر و شعر روز در بین آهنگسازان و خوانندگان زیاد بود اما حالا این گرایش و شناخت كم شده است.
بخشی از این قضیه برمیگردد به ارتباطاتی كه وجود داشت. زمانی شعرا، آهنگسازان و خوانندهها بیشتر با هم بودند اما حالا آن حالتها نیست. نمیگویم كمتر شده است؛ آن جریان در كوران خودش قرار ندارد. آن فضا دیگر وجود ندارد و این باعث شده كه خیلیها شاید ترانهسرایی نكنند. ضمن اینكه حرف جدید زدن خیلی مشكل است. شما نمیتوانید مبنا را بر این بگذارید كه حتما از شعر نو استفاده كنید. چون ممكن است كه یك شعر حافظ به درد آهنگی بخورد یا برعكس موسیقی طوری باشد كه غزل به دردش بخورد و شعر نو به كارش نیاید.
فكر میكنم مهمترین توجیهی كه میتوان برای این بخش آورد این است كه تعامل بین آهنگساز، شاعر و خواننده یك زمانی خیلی خوب بود اما حالا دیگر اینطوری نیست...
بله. الان بین شاعر معاصر و آهنگساز كمتر آن تعامل وجود دارد. البته در مورد نوازندگی هم همینطور است. نوازنده میآید در استودیو سازش را میزند و میرود و دیگر آن حالتهای قدیم نیست كه با هم تمرین كنند تا حس كار دربیاید. در اركستر سازهای سنتی هنوز این حالتها هست اما در اركستر سازهای زهی و اینها این حالت خیلی كم شده است.
یك سوال هست كه شاید جایش كمیقبلتر بود اما خوشبختانه هنوز هم چندان دور نشدیم از آن فضا. یك موقعی بود كه خوانندگان تشخص ویژه خودشان را داشتند: عبدالواهاب شهیدی، محمدرضا شجریان، محمود خوانساری و... هر كدام خودشان بودند با مشخصات صدایی خودشان اما بعد از آن و مخصوصا در سالهای اخیر اكثر خوانندگان سعی میكنند مثل آقای شجریان بخوانند و اگر اینطوری نباشند هم خودشان و هم اطرافیانشان فكر میكنند كه دارند بد میخوانند. این مساله را شما به علت رابطه فرزندی و شباهت بسیاری كه دارید و بیشتر از همه حق دارید شبیه به ایشان باشید چطور میبینید؟
این سوال را یكی دیگر از دوستان پرسید و من میگفتم خوانندگان با یك كشش درونی دوست دارند شبیه شجریان بخوانند و نمیشود كاریاش كرد. زمانی، یك نفر بدون آنكه فرم صدا و حنجرهاش توانایی لازم را داشته باشد، میخواهد به این سبك بخواند در حالی كه اگر مثلا به سبك محمودی خوانساری بخواند هم به نفع خودش است و هم میتواند همه تواناییهایش را بروز د