عباس عبدی :انتخابات بهار سیاست است و طبعا هر گروه سیاسی و نیز اكثریت مردم نسبت به آن حساس هستند، بویژه برای جامعهای چون ایران كه با بحرانهای متعدد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و هویتی دست به گریبان است، كوشش برای خروج كمهزینه از این بحرانها، منوط به مشاركت و حضور در انتخابات است، البته انتخاباتی كه واجد حداقلهای لازم باشد، به طوری كه دستاوردهای چنین مشاركتی در هر حال بیش از هزینههایش باشد، با این حال فراموش نكنیم كه بحرانی بودن وضع، و نیز انگیزه خیرخواهانه برای اصلاح امور، لزومآً موجب مشروعیت دادن به اتخاذ هر نوع سیاستی نیست. اگر مریضی داشته باشیم كه وضع خوبی ندارد، و اگر صادقانه و از روی دلسوزی درپی درمان او باشیم، این دو امر موجب نمیشود كه هر اقدامیرا به خیال خود برای درمان او انجام دهیم.
چه بسا اقدامات نابخردانه و احساسی نهتنها مریض را درمان نكند، كه بیماری او را وخیمتر هم بنماید. به صرف اینكه مردم نیازمند آب هستند و خود را به مقام سقایت مردم ارتقا دهیم نمیتوانیم هرگونه حفاری چاهی را برای رسیدن به آب توجیه كنیم. چه بسا به آب نرسد، یا برسد و آب آن شور یا تلخ باشد و چه بسا به آب برسد و آبادانی موقتی ایجاد كند، اما پس از مدتی آب آن تمام یا شور شود و آبادانی ایجاد شده به یكباره ویران شود. آنان كه با مسأله حفاری چاههای غیركارشناسی آشنایی دارند، میدانند كه چقدر از منابع و سرمایههای مادی و انسانی این كشور به همین روشهای خیرخواهانه ولی غیركارشناسانه هدر رفت و در نهایت هم خسارتهای فراوانی برجای گذاشت.
نكته دیگری كه باید در جریان هر كنش سیاسی از جمله انتخابات در نظر گرفت، پذیرش مسئولیت رفتار است. ما نمیتوانیم اقدامیرا آغاز كنیم بعد علت شكست آن را برعهده كسانی قرار دهیم كه از ما تبعیت نكردهاند.
چنین كاری بسیار غیرمسئولانه و حتی نابخردانه است. مثل این میماند كه مغازهای را افتتاح كنیم، ولی با شكست مواجه شویم، و بعد بجای ریشهیابی علل این شكست، مردم را محكوم كنیم كه چرا از ما خرید نكردهاند، ولی هیچگاه فكر نكردهایم كه شاید كالای نامرغوب عرضه كردهایم، شاید گران میفروختیم، شاید كالای عرضه شده مورد نیاز مردم نبوده است و شاید... اگر كسی در قطب شمال مغازه یخفروشی باز كند، نباید انتظار فروش داشته باشد و در این صورت نباید مردم را به دلیل خرید نكردن از خود محكوم كند. بنابراین اگر كسانی در انتخابات میخواهند به قول خودشان تحریمیها را پای صندوق بكشند، باید كالای ارزشمندی عرضه كنند، نه آنكه كالای نامرغوب و غیر مفید را با قیمت بسیار عرضه كنند و سپس انتظار داشته باشند مردم هم از آن خرید كنند. با این مقدمه سعی میكنم در ذیل بندهای متعددی به برخی جنبههای انتخابات ریاست جمهوری دهم بپردازم.
1 هر گروهی كه به اسم اصلاحطلبی میخواهد وارد میدان شود، ابتدا باید بحثی كلان و دقیق را مطرح كند و به پرسشهای زیر پاسخ دهد:
هدف از حضور در قدرت چیست؟
مشكل امروز كشور چیست؟
آیا این مشكل جدیداً بوجود آمده یا قبل از 1376 و در دوره اصلاحات هم وجود داشت؟ اگر قبلاً وجود نداشته، مشكل آن زمان چه بود؟ و چرا تبدیل به مشكل امروز شد؟
ـ راهحل این مشكل چیست؟ چرا قبلاً این راهحل انتخاب و اجرا نشد؟ با وضع موجود چه امكانی برای اجرای این راهحل وجود دارد؟
البته این پرسشها را میتوان بسط داد، و چندین برابر كرد، اما چون باید رعایت خلاصهنویسی شود به همین مقدار بسنده میشود. در هر حال چند خط برنامه باید نوشت كه به این سوالات پاسخ دهد.
2 درباره ابعاد انتخابات باید موضع روشنی داشت. اول از همه درباره بررسی صلاحیتهاست. آیا هیچ خط قرمزی در تأیید صلاحیتها از نظر دوستان وجود دارد؟ اگر مثلاً نامزدشان را به لحاظ معیارهای شورای نگهبان رد صلاحیت كردند، چه میكنند؟ اگر ابتدا رد و سپس برحسب مصلحت نظام و حكم حكومتی تأیید كردند چه میكنند؟ و... درباره قانون انتخابات چه نظری دارند؟ اگر در گذشته دو لایحه دادند و اعلان كردند كه اگر این لوایح تصویب نشود، دیگر رییس جمهور نیستند، الآن چگونه براساس همان قوانین و حتی محدودتر از گذشته (بویژه در مرحله اجرا) میخواهند وارد ساختار قدرت شوند؟
3 درباره سلامتی آرا چه نظری دارند؟ آیا میخواهند پس از انتخابات شكایت به خدا برند؟ یا بر اثر خستگی دو ساعت بخوابند؟ یا بگویند در 400 صندوق آرایشان صفر شده؟ یا تلویحی و یا تصریحی مدعی تقلب موثر شوند؟ اما در همه این حالات نهاد برآمده از چنین انتخاباتی را مشروع و قانونی بدانند؟ مردمیكه دعوت به شركت میشوند، چگونه باید از آرایشان صیانت شود؟ آیا دوستان دعوتكننده ضمانت میدهند كه در صورت تقلب برخورد میكنند، یا اینكه مردم باید خودشان در این مورد تصمیم بگیرند؟ اگر پاسخ اخیر را میدهند، و مردم چنین توانی را در خود ندیدند، و در نتیجه شركت نكردند، آیا سزاوار سرزنش هستند، و چندین پرسش دیگر.
4 نهاد برآمده از انتخابات یا همان ریاست جمهوری چه وضعی خواهد داشت؟ آیا كماكان تداركچی است یا جایگاه رفیعی پیدا كرده؟ اگر تداركچی است، چه نیازی به انتخاب تداركچی از جانب مردم است؟ بعلاوه فردی كه دانسته و آگاهانه در مقام تداركچی انتخاب میشود فردا نمیتواند داعیهای بیش از آن داشته باشد. اگر این مقام تداركچی نیست، چرا قبلاً گفتید تداركچی است؟ شاید در این فاصله سه ساله ارتقای جایگاه پیدا كرده است؟ اگر جمله قبلی آگاهانه و جهت تحریف واقعیت بیان نشده بود.
نهاد برآمده از انتخابات با قوای دیگر چه نوع همكاری و تعاملی خواهد داشت؟ آیا در دوره آینده هماهنگی با آنها بیشتر است؟ یعنی ریاست جمهور با آنها هماهنگ خواهد شد یا آنها با ریاست جمهور؟ اگر ریاست جمهور هماهنگ خواهد شد، كه این چگونه اصلاحطلبی است كه به نام ملت و به كام قدرت است. اگر آنها هماهنگ میشوند، چرا و براساس كدام قرینه و شواهد؟ آیا اگر انتخاب شدید و مجلس مطلقاً به افراد اول و دوم و سوم و چهارم شما در هر پستی رأی نداد، چه میكنید؟ فراموش نكنید اوضاع مثل سال 1376 نیست كه مجلس پنجم همراهی كند. این بار گربه را دم حجله میكشند.
5 اگر در چهار سال اول اصلاحات با 20 میلیون رأی و نیز حمایت قاطع مردم و نخبگان و وجود لشگری قدرتمند از رسانهها، و همراهی مجلسی با اكثریت قوی و نیز همراهی افكار جهانی، و از همه مهمتر نبود درآمد نفتی و نیز چهار سال دوم با شرایط تا حدی مشابه كاری كه انجام شد نتیجهاش دولت فعلی بود، اكنون در بهترین حالت با فرض آوردن انتخاب شدن با آرای نزدیك به دیگران و نیز با رسانههای به شدت تضعیف شده و در طرف مقابل یكهتاز رسانهای، و درآمدهای نفتی بسیار و مجلسی كاملاً مخالف كه حتی یك نفر از دوستان شما را در كمیسیونی موثر راه نمیدهند كه حضور یك یا دو نفر آنان اهمیتی هم نداشت، با این وضع چه خواهید كرد؟
بیمناسبت نیست كه داستانی را ذكر كنم. مردی دید كه بر سر جنازهای شدیداً گریه میكنند. پرسید مرحوم كیست؟ گفتند فلان جوان است. تعجب كرد. گفت روزی كه او به دنیا آمد خانوادهاش بسیار خوشحالی كردند، اما روزگارش در این دنیا بسیار سیاه بود. حال به آن جهانی میرود كه شروعش با گریه و عزاست، باید دید در آنجا چه وضعی خواهد داشت؟ قضیه ما هم همین طور است. خوشحالی و امید سالهای 1376 و 1380 را فراموش نكردهایم، اما نتیجهاش دولت كنونی است كه در هر هزار سال یك بار احتمال دارد چنین معجزهای رخ دهد و چنین دولتی بر سر كار آید، حال قیاس كنیم كه وقتی كه با آه و ناله خود را به پای صندوقها میبریم، نتیجهاش چه خواهد شد؟!
6 نگاه دوستان به ساختار قدرت چگونه است؟ آیا هنوز خواهند گفت كه ریاست جمهوری 20 درصد قدرت است و 80 درصد آن جای دیگر است و ما فقط به اندازه 20 درصد پاسخگو هستیم؟ یا اینكه حاكمیت را كل تجزیهناپذیر میدانند، مثل خودرو، كه نمیتوان دنده و گاز آن را در اختیار گروهی و ترمز و فرمان را در اختیار گروه دیگری قرار داد؟ تفكیك این اجزا مستلزم هیچ نوع قدرتی و هیچ نوع پاسخگویی نیست. آیا فكر نمیكنند دولت كنونی با همه اشكالاتش به دلیل همراهی كل ساختار با آن راحتتر میتواند كار كند، اگر واقعا از اوضاع جاری نگران هستند و بجای آن كه به نام اصلاحطلبی راه بیهوده را طی كنند چرا به فكر حمایت از گروههای دیگر همگام با قدرت برای مقابله با انتخاب دولت فعلی نیستند؟
7 درباره امور تاكتیكی انتخابات چه میاندیشند؟ آیا فكر میكنند مشكل آنان در دوره قبل فقدان نامزد مشترك بود؟ اگر چنین بود، دلایل نرسیدن به این نامزدی مشترك چه بود؟ آیا صرفاً یك خطای تاكتیكی بود یا ریشه در استراتژی سیاسی آنان داشت؟ آیا هنوز فكر میكنند اگر یك نامزد داشتند وضع بهتری میداشتند؟ از نظر من حتی اگر یك نامزد میداشتند، هیچ تأثیری بر سرنوشتشان نداشت و این خطا را این بار هم در حال تكرار هستند، و مشكل انتخابات را به یك موضوع فنی و تاكتیكی تقلیل میدهند.اشكال دیگر دوستان در مسأله وحدت نامزد این است كه فكر میكنند گروهها باید نسبت به یك فرد وحدتنظر پیدا كنند در این صورت مشكل حل است. در حالی كه مطلقاً چنین مسألهای وجود ندارد. باید جریانی سیاسی ایجاد شود كه نظر مردم را جلب كند، آنگاه همه گروهها حمایت خواهند كرد، حتی اگر از ابتدا هم نخواهند حمایت كنند. دوم خرداد نمونه روشن آن است. جریانی كه شكل گرفته بود، مجال جدا شدن برای گروهها را نگذاشت، نه اینكه گروههای مختلف از نامزد واحدی حمایت كردند و در نتیجه مردم هم به او رأی دادند. ظاهراً دوستان سرنا را از سر گشادش مینوازند.
8 مسأله مهمتر دیگر، شهرت است. دوستان درپی انتخاب فردی هستند كه شهره باشد، گویی مردم به افراد شهره رأی میدهند. در حالی كه در ایران نهتنها این امر مثبت نیست، بلكه نتیجه عكس هم دارد. انتخابات 1372 و 1376 را به یاد بیاورید. در سال 1380 هم انتخاب خاتمیربطی به شهرتش نداشت. انتخابات سال 1384 كه معرف بهتری برای ضعف بنیان توهم تاثیرگذاری شهرت است. در ایران افراد شهره عموماً دارای نقاط ضعفی هستند كه مردم با آنها آشنا هستند و همین شناخت موجب رویگردانی از آنان است (البته در انتخابات رقابتی و نه انتخابات غیررقابتی و مرده) در حالی كه افراد غیرشهره به علت حزبی نبودن جامعه به راحتی میتوانند خود را رستم دستان جا بزنند و رأی هم بیاورند.
9 دوستان فكر میكنند كه نسبت به رییسجمهور فعلی بغض و رویگردانی وجود دارد و مردم از چنین وضعی به تنگ آمدهاند و به طرف مقابل آن یعنی نامزد اصلاحات رأی میدهند. این تفكر وقتی میتواند درست باشد كه نامزد طرف اصلاحات آدم شهرهای نباشد، زیرا مردم كسی را كه میشناسند، یا نظر ایجابی به وی دارند یا سلبی. اگر نظر مثبتی به وی دارند كه نیازی به نفرت از دیگران نیست، مستقیماً به او رأی میدهند و اگر نظرشان منفی باشد، از بغض دیگری به او رأی نمیدهند. این رفتار(رای به شخص مشهور از بغض دیگری) مخصوص بخشی از نخبگان است و در توده مردم رواج ندارد. در جریان دور دوم انتخابات سال 1384 من این مسأله را گوشزد كردم اما ظاهراً كسی به مسأله توجه نكرد.
10 انتخاب نامزد اصلاحطلب و خنثی كردن هر نوع بداخلاقی انتخاباتی (با ادبیات آقایان مینویسم!!) مستلزم حضور بسیار چشمگیر مردم پای صندوق است و لازمه این امر به جنب و جوش آوردن طبقه متوسط شهری در شهرهای بزرگ تهران، اصفهان، تبریز، مشهد، شیراز، اهواز و... است، تا درپی این حركت طبقات دیگر جامعه هم به آنها ملحق شوند. اما این كار مستلزم راهبردی موثر است كه دوستان گام اول از دهها گام آن را تاكنون معرفی یا طی نكردهاند. ضمن اینكه طرف مقابل هم انتخابات اخیر را كاملاً حاشیهای میكند و مقابل اجازه نمیدهد كه چنین اتفاقی رخ دهد و طبقات پایینتر را از طبقه متوسط جدا میكند و طرح اقتصادی اخیر دقیقاً در همین رابطه طراحی و اجرا میشود.
11 ورود به انتخابات با این سوال مواجه خواهد شد كه موضع شما در برابر طرح اقتصادی دولت یعنی توزیع مستقیم یارانهها چیست؟ آیا كل آن را رد میكنید؟ در این صورت از ابتدا در انتخابات حذف میشوید. آیا كلش را میپذیرید و به جزییات آن انتقاد دارید؟ در این صورت تابع سیاستهای دولت فعلی معرفی خواهید شد؟ طی دو یا سه سال گذشته چند بار به دوستان اصلاحطلب تذكر داده شد كه از كنار این ایده عبور نكنند اما بیتوجهی چندباره آنان را در بنبست برنامهای قرار داده است.
12 شركت در انتخابات به شكل گذشته نزد برخی از دوستان اصلاحطلب ظاهراً به صورت عادت درآمده، البته اینكه تعداد زیادی از آنان از دولت بیرون افتادهاند، انگیزه معقولی برای این فعالیت است و من هم به آن احترام میگذارم، اما فراموش نكنیم كه این كار را به نام اصلاحطلبی و مردمسالاری و حاكمیت قانون و آزادیخواهی انجام ندهند. اگر این دوستان این شعارها را ندهند و صرفاً در رقابت در چارچوب موجود رفتار سیاسی وارد میدان شوند، میتوان از آنها دفاع كرد، زیرا آنها به لحاظ صلاحیت اخلاقی و بعضاً كارآمدی بهتر از افراد موجود هستند، ولی اگر قرار باشد پرچمدار اصلاحات باشند و شعارهای 1376 را تكرار كنند اما در عمل رفتار سالهای اخیر را داشته باشند، چنین امری لطمه بزرگی به شعار اصلاحطلبی میزند و آن را به تأخیر میاندازد. برخی افراد ممكن است سوال كنند كه مثلاً آیا فرقی میان آقای خاتمیو احمدینژاد نیست؟ باید گفت هست و خیلی هم هست.
اما باید دید كه هر كس چه ادعایی دارد؟ اگر كسی ادعای استادی دانشگاه را داشته باشد، باید او را براساس همین ادعا ارزیابی كرد، در حالی كه ممكن است برای معلم ابتدایی اعتراضی به او نباشد. و چه بسا از دیگر معلمان مقطع ابتدایی باسوادتر هم باشد. مشكل این است كه برخی از دوستان اصلاحطلب كماكان داعیههای بزرگ دارند و خود را پرچمدار آنها میدانند، و انتظار دارند كه بر همین اساس هم با آنها رفتار شود، اما در عمل چنان نزول میكنند كه گویی تفاوت مهمیبا دیگر عناصر موجود در ساختار قدرت ندارند و همین نقطه ضعف آنان است. آنان در یك وضع بحرانی قرار دارند، چوب هر دو ویژگی را نصیب ملت میكنند، اما نان هیچ یك از دو ویژگی را نصیب مردم نمیكنند.
13 من هم چون دوستان معتقدم كه اوضاع ایران بسیار خطیر است، اما رفتار دوستان ما به دلیل نداشتن راهبرد، نهتنها از این خطر نكاسته، كه آن را عمیقتر هم نموده است. من یك بار دیگر گفتهام، مخالفت با انحراف یا نباید انجام شود، یا اگر شد باید بطور موثر مخالفت شود و نه جزیی. مخالفت جزیی و غیرموثر، مثل واكسینه كردن است. برای مقاوم شدن در برابر بیماری میكروب ضعیف شده به بدن تزریق میشود و تا آخر عمر آن را واكسینه میكند. رفتار دوستان اصلاحطلب در مخالفت با انحراف، به نوعی واكسینه كردن انحراف بوده است.
14 میپرسند، پس چه باید كرد؟ اولاً؛ برای پاسخ به این سوال لازم است ابتدا از سیاستهای بغایت غیر مفید و غلط كنونی دست برداشت. تا كسی در بند این سیاستهاست، این سوال را فقط از باب احتجاج مطرح میكند و صداقتی در آن نیست. ثانیاً؛ برخی از این راهها تاكنون بارها مطرح شده است، چون درباره آن وارد گفتوگو نمیشوند، میپرسند چه باید كرد؟ ثالثاً؛ فرض كنیم هیچ راهی به ذهن شما نرسد، آیا این دلیل میشود كه كار غیرمنطقی و غیرموثر انجام دهید؟ این ضعیفترین منطق است كه برای دفاع از یك سیاست بگوییم كه: اگر نه، پس چه؟ دفاع از هر سیاستی در ابتدا باید از ذات خودش سرچشمه بگیرد، و در مرحله بعد با سیاستهای دیگر مقایسه شود. اگر سیاستی در ذات خود قابل دفاع نباشد، جایی برای مقایسه باقی نمیماند.
15 من قصد نداشتم این یادداشت را بنویسم، و احتمال میدهم كه این هم آخرین یادداشت از این نوع باشد، تا مبادا باز هم دوستان ناراحت شوند و اشكالات را به عهده دیگران بیاندازند، اما این را میدانم كه نزد دوستان اصلاحطلب انتخابی وجود ندارد، آنان به سوی سرنوشتی میروند كه چندان گریزی از آن ندارند. آنان قدرت و اعتبار خود را چنان به افراد گره زدهاند كه چیزی دیگر از آنان باقی نمانده است. بارها نوشتهام كه اوضاع خطیر است و باید كاری كرد، حتی ترس از اینكه قدرت موجود انسجام خود را از دست بدهد و عوارض مخرب آن گریبان جامعه را بگیرد بیش از گذشته است، ولی بیشترین خطر را در این میبینم كه اعتماد و اعتباری كه سالها كسب شده بود و میتوانست در بزنگاههای لازم مورد استفاده قرار گیرد، اكنون از میان رفته است و چیزی از آن باقی نمانده است و این رخ نداد، مگر به خاطر نابخردی و....