عمل به تكلیف

بازنشستگی سیاسی، آری یا نه؟

 

ابراهیم یزدی :در عرصه سیاسی كشور ما ایران، دو نوع فعال سیاسی حضور دارند و فعالیت می‌كنند. گروه اول كسانی هستند كه بر اساس احساس تكلیف و وظیفه ملی و دینی در برابر ملت و میهن یا بر مبنای اندیشه و ایدئولوژی خاص خود به فعالیت سیاسی و كسب قدرت می‌نگرند و دستیابی به قدرت را از باب خدمت به مردم می‌پذیرند. گروه دیگر اما كسانی هستند كه تنها با پذیرش یك شغل به عرصه سیاست وارد شده‌اند كه در این مسیر برای آنها آرمان و وظیفه چندان مطرح نیست. برای گروه اول كه بر اساس اعتقاد و باورهای ارزشی و مذهبی خود به فعالیت‌های سیاسی وارد شده‌اند، بازنشستگی هرگز معنا و مفهومی‌ندارد، زیرا انجام وظیفه تحت هیچ شرایطی از انسان ساقط شدنی نیست.
 

این افراد تا زمانی كه زنده هستند و در جامعه انسانی حضور دارند، مطابق با برداشت‌های تكلیفی خود به انجام كار و وظیفه‌ای كه انتخاب كرده‌اند ادامه می‌دهند و حتی كهولت سن و وضعیت سلامتی و مزاج آنها هم در انجام وظیفه تاثیرگذار و خلل‌آفرین نخواهد بود. برای افرادی كه با تعهد و مسوولیت وارد عرصه فعالیت سیاسی می‌شوند، به خصوص آنان كه با ایمان مذهبی به این عرصه عمومی‌وارد می‌شوند، اقبال یا عدم اقبال عمومی‌هم تاثیری در ادامه فعالیت نخواهد داشت. آن‌ها خود را در برابر خدا مسوول می‌دانند و وظیفه ملی و دینی خود را در هر حال انجام می‌دهند. این نوع افراد اولا هنگامی‌مسوولیت سیاسی یا حكومتی را می‌پذیرند كه مردم بخواهند و درواقع بدون رای و رضایت مردم، آنان هیچگونه مسوولیتی را نمی‌پذیرند. ثانیا علی‌الاصول اگر توانائی انجام كاری را هم نداشته باشند آن را نمی‌پذیرند چراكه پذیرش آن مسوولیت را بر خلاف تقوای سیاسی می‌دانند. 

اما كسانی كه ورود و حضورشان در فعالیت‌های سیاسی و ساختار قدرت را به عنوان یك شغل انتخاب و پذیرفته‌اند، هرگاه به یك سن و سال خاصی برسند یا عرصه عملكرد و فعالیت را برای ادامه مسوولیت خود تنگ ببینند، خود را بازنشسته می‌كنند و لذا تنها به تماشاگران عرصه سیاست تبدیل می‌شوند. این نگرش در مقابل آن نگرشی است كه سیاست را تكلیف خود می‌داند و همچون عبادت آن را همراه همیشگی خود می‌سازد. بدین ترتیب اگر در هر جامعه‌ای كسی از باب انجام تكلیف دینی و ملی در عرصه سیاست حضور یافته است، احساس تكلیف او را وادار می‌كند برای پذیرش مسوولیت و مقامی‌رسمی‌پیش قدم شود و هرگز هم نه خسته و نومید می‌شود یا حتی از مسوولیت استعفا داده و بازنشسته می‌شود.
 

پس بدین ترتیب نحوه مواجهه با بازنشستگی سیاسی كاملا بستگی به نگاه فرد دارد كه فعالیت سیاسی، قبول مسوولیت و حتی كاندیداتوری برای كسب مقام را بر اساس كدام نگرش و الگو و تعریف می‌پذیرد و با كدام تصمیم وارد عرصه سیاست و مسوولیت‌پذیری شده است. اگر تصمیم مبتنی بر این باشد كه شرایط كشور حضور فرد را در مقام و پست‌های رسمی‌می‌طلبد او تكلیف دارد كه وارد شود و بازنشستگی هم دیگر اینجا مفهومی‌ندارد. 

اما دراین میان گاهی مطرح می‌شود كه چرا چهره‌های سیاسی زمانی از فرارسیدن دوران بازنشستگی خود سخن می‌گویند و زمانی دیگر از بی‌مفهومی‌این واژه حرف می‌زنند. مطرح‌كنندگان این پرسش اما سویه منفی را درنظر می‌گیرند و درپی نقد چنین ادبیاتی برمی‌آیند كه البته به گمان من هم این ادبیات متعلق به جامعه رشدنیافته‌ای است كه آزادی‌های سیاسی هنوز نهادینه نشده‌اند، احراب سیاسی امكان رشد و توسعه را ندارند، افراد به صفت شخصی وارد عرصه عمومی‌می‌شوند، كیش شخصیت سیطره دارد و روابط و مناسبات فردی در تصمیمات اثر‌گذار است. بدین ترتیب است كه می‌توان گفت این نوع تذبذب‌ها نشان از حاكمیت روابط غیر بهداشتی بر مناسبات سیاسی دارد.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)