یادنامه امام موسی - 7

طلبه‌ها دوست‌داشتند او به آنها درس دهد

گفت‌وگو با علی‌اكبر صادقی

 

دكتر «علی‌اكبر صادقی» شوهرخواهر امام‌موسی صدر و پدر همسر سیدمحمد خاتمی است؛ او كسی كه از یك‌سو با خاندان صدر رابطه سببی دارد و از دیگرسو با خاندان خاتمی. این استاد دانشگاه به رفتارشناسی خاندان صدر و آقاموسی پرداخت و خاطراتش را با او روایت كرد. صادقی به حیات آقای صدر امید داشت و برخی اقدامات دولت خاتمی در پیگیری این پرونده را بازگو كرد.

آشنایی شما با خانواده آقاموسی صدر از كجا شروع شد؟
پدر امام‌موسی صدر با مرحوم پدرم از نجف آشنا بودند و بعد از اینكه به ایران آمدند، روابط هم چنان برقرار بود. به یاد دارم كه در دوران كودكی مادر امام‌موسی به منزل ما می‌آمدند. به همین دلیل بود كه مادرم صبیه مرحوم آیت‌الله صدر را برای من نامزد كردند و من داماد مرحوم آیت‌الله صدر شدم. البته آشنایی من با امام‌موسی صدر از دوران تحصیل در مدرسه شروع شد؛ هر دو در مدرسه صناعی در قم درس می‌خواندیم كه مدیرش مرحوم آقای اوحدی بود. البته آقا موسی از من بزرگتر است؛ من هنوز ابتدایی بودم كه ایشان متوسطه می‌خواندند و همراه برادرشان آقاعلی صدر كه از ایشان بزرگتر بود، با هم به مدرسه می‌آمدند. از نظر كلاسی هر دو به هم رسیدند. آقا موسی خیلی تیزهوش بود و از همان زمان خیلی خوب درس می‌خواند و در مدرسه صناعی هم از محصلین ممتاز به حساب می‌آمد.

از آن دوران چه تصویری از آقا موسی در ذهنتان جا گرفته است‌؟
رفتار ملایم، متین و سنگین. آقا موسی شخصیت دقیقی داشتند. درس‌های كلاسیك هم برای ایشان و هم برای من تمام شد و من منتظر شدم كه به حوزه بروم و ایشان قبل از من این كار را كرده بود. در حوزه ایشان هر درسی را كه می‌خواند، می‌توانست تدریس كند. یادم می‌آید یك عده می‌آمدند و خواهش می‌كردند كه ایشان به آنها درس بدهند. بیان خیلی روان و خوبی داشتند و شخصیت محبوبی بودند؛ قیافه، هیكل و برخورد جذابی داشتند و طلبه‌های جوان خیلی به ایشان علاقه‌مند بودند و دوست داشتند كه هرچه بیشتر به ایشان نزدیك شوند. یكی از كتاب‌هایی كه هر كسی نمی‌توانست تدریس كند، كتاب مغنی و مطول بود كه ادبیات عالی عربی است و از جنبه صرف و نحو بالاتر است، ایشان این دو تا كتاب را تدریس می‌كرد. در حوزه قم در زمانی كه آقا موسی در قم تحصیلات حوزوی می‌كرد، من فكر نمی‌كنم محبوب تر از او كسی در حوزه بود. همچنین والدشان (آیت‌الله‌العظمی‌صدرالدین صدر) یكی از مراجع سه‌گانه تقلید آن زمان بود و شخصیت‌های مملكتی با ایشان در ارتباط بودند. بنابراین آقاموسی هم با همه شخصیت‌ها و سیاستمداران مملكت آشنا بود و راه و روش معاشرت با این افراد را می‌دانست. 

پیش از ازدواج شما با همشیره آقاموسی، با ایشان دوست بودید؟

من ازدواجم در سال 1327 صورت گرفت كه پیش از این خیلی با آقاموسی ارتباط نداشتم؛ از دور هم دیگر را می‌شناختیم و همان‌طور كه گفتم، خانوادگی با هم ارتباط داشتیم. اما پس از ازدواج خیلی با ایشان دوست و نزدیك شدم.

آیا به دلیل فضای قم، به لبنان هجرت نكردند؟
خیر، اصلاً چنین چیزی نبود. ایشان در نهایت محبوبیت در حوزه و در قم و در بین دوستان و خانواده بودند. 

نظر آیت‌الله بروجردی درباره هجرت آقا‌موسی به لبنان چه بود؟

آقای بروجردی ارتباط زیادی با خانواده آقای صدر نداشت. بهتر این است كه از من هم نخواهید كه بگویم چرا. 

آقا‌موسی صدر در اویل دهه 50 با شاه دیدار كرد. می‌گویند هدف از این دیدار، تقاضای جلوگیری از اعدام زندانیان سیاسی بود. شما اطلاعی از این دیدار دارید؟

آقای علم از زمان آیت‌الله صدر (پدر آقاموسی) با این خانواده آشنا بود و خیلی به آقای صدر ارادت داشت. علم اصرار كرده بود كه ایشان با شاه ملاقات كند و زمانی بود كه شاه رفته رفته از نظر مردم نامطلوب می‌شد و ایشان هم دوست نداشت كه خودش را به رفتن نزد شاه آلوده كند. تا اینكه سازمان امنیت ایران 13، 14 نفر را در كوه‌های البرز كه مشغول تمرین تیراندازی بودند، بازداشت كرد؛ یكی از آنها آقای كاظم بجنوردی بود. خانواده اینها جلوی خانه آقارضا صدر آمدند كه آقا موسی در آن موقع آنجا وارد شده بود و از او خواستند كه پیش شاه برود و شفاعت اینها را كند. 

چرا خانواده‌های زندانیان سیاسی چنین تصوری از آقاموسی داشتند كه او می‌تواند از اعدام فرزندانشان جلوگیری كند؟
به هر حال ایشان رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان بود و زمانی كه از لبنان به ایران آمده بود، در فرودگاه مهرآباد از دربار افرادی از ایشان استقبال كردند. خلاصه بزرگترها نشستند و مشورت كردند و آقا موسی را راضی كردند كه برود و با شاه دیدار داشته باشد و او از شاه به وسیله علم وقت گرفت.

در جلسه دیدار آقاموسی با شاه چه گذشت؟

ایشان وقتی از آن دیدار بازگشت، گفت: قرار بود كه بیست دقیقه با شاه ملاقات كنم كه یك ساعت و ربع طول كشید. به او گفتم اعلی حضرت! شما باید بدانید كه در هر جا از كره زمین هر شیعه‌ای كه صبح چشمش را باز می‌كند، شما را شاه خودش می‌داند. بنابراین انتظار مردم از شما نقش پدری است. شاه هم در پاسخ گفته بود: آقای صدر! اگر این‌ها آزاد بودند چه كار می‌كردند؟! می‌خواستند من را بكشند، باز هم شفاعت می‌كنید. در نهایت شاه قبول كرد و هیچ كدام از آنها اعدام نشدند.

درباره نحوه مفقود شدن ایشان چه تحلیلی دارید؟
به نظرم قذافی به تنهایی قدرت این كار را نداشت و كمك‌هایی از همه طرف به او شد.

فكر می‌كنید كه آقای صدر هنوز زنده است؟

به نظرم آن سیاستی كه آقای صدر را ربوده است، به راحتی از این سرمایه صرف نظر نمی‌كند. كشتن شخص همیشه میسر است؛ اما برگشت ندارد. كسی كه این قدرت را دارد كه یك مملكت آشوب زده را آرام كند یا به عكس یك مملكت آرام را به آشوب بكشد، از نظر سیاست‌های جهانی ارزش و اعتباری بیش از این دارد كه به دست یك دیوانه بدهند تا او را بكشد. من هنوز امیدم را از دست نداده‌ام، ولی خوب به هر حال به تدریج میزان احتمالات مثبت كم می‌شود.

شما تا حدودی از مجموعه فعالیت‌های دولت آقای خاتمی‌درباره پیگیری سرنوشت امام‌موسی صدر مطلعید، از پیگیری‌های آقای ابطحی چه خبری دارید؟

به جای روشنی نرسیدند. در نهایت قذافی پذیرفته است كه در لیبی اتفاقی افتاده، اما به آقای ابطحی گفته بود كه مگر در كشور شما قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق نیفتاد؟ یك عده آدم تند و تیز و خود سر هم در لیبی چنین كاری كرده‌اند. الان هم حاضر هستم هر گونه كمكی برای مشخص شدن سرنوشت ایشان به شما كنم. البته من در مجموع از وجنات آقای خاتمی‌فهمیدم كه از طریق قذافی نمی‌شود به جایی رسید.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)