گزارش‌ همایش انقلاب مشروطه از منظر علوم اجتماعی جدید

حكومت قانون سال صد‌ و‌دوم

 

حامد زارع :انقلاب مشروطه، تورق صفحاتی از تاریخ و اندیشه ایران است كه در آن «قدرت مطلق» به «قانون» تقید یافت و «حكومت شاه» جایش را به «حكومت قانون» داد. پرپیداست كه مشروطه و انقلابش آن‌قدر طرحی نو درانداخت كه تاریخ ما را منقسم به قبل و بعد از خود كرده باشد. اما سخن گفتن در مورد مشروطه‌ای كه قرن گذشته اتفاقش افتاده است هماره تازه بوده است. به همین سبب، یك روز پیش از آنكه مشروطه ایرانی 102 سالگی خود را تمام كند، روشنفكران و اندیشمندان ایرانی، سالگرد تولدش را به بحث نشستند. همایش «انقلاب مشروطه از منظر علوم‌اجتماعی جدید»، 13 مرداد در محل «موسسه مطالعاتی اندیشه سیاسی اقتصادی» و با حضور متفكران و آكادمیسین‌های علوم سیاسی كشور برگزار شد. این همایش كه در سه پانل «انقلاب مشروطه و مفهوم توسعه»، «انقلاب مشروطه و روند تحولات» و «انقلاب مشروطه و حكومت قانون» طراحی شده بود، از ساعت 13 با استقبال دوستداران و دانش‌پژوهان در فضایی تنگ و گرم آغاز و تا اواخر شب به طول انجامید.
مشروطه و سوسیالیسم ایرانی
موسی غنی‌نژاد آغازگر پانل نخست همایش بود كه تحت عنوان «انقلاب مشروطه و مفهوم توسعه» برگزار می‌شد. وی در آغاز سخن با بیان اینكه عنوان «انقلاب» را برای مشروطه نادرست می‌داند، زیرا كه مفهوم انقلاب، تغییر ریشه‌ای و خشونت‌آمیز را در جوف خود دارد، در حالی كه مشروطه از اساس یك حركت صلح‌آمیز و اصلاح از بالا بود؛ از عنوان «نهضت» برای توصیف حركت مشروطه‌خواهان استفاده برد. غنی‌نژاد در سخنان خود به نقش گروه‌های سوسیالیستی در نهضت مشروطه پرداخت، نقشی كه به زعم وی برای مشروطه ایرانی مثبت نبود. غنی‌نژاد با اشاره به این نكته كه هدف پیشتازان نهضت مشروطه، محدود كردن قدرت مالكان از طریق برقراری حكومت قانون و حركت آنان الهام گرفته از حكومت‌های مدرن غربی و الگو دموكراسی لیبرال بود، گفت: «همزمان با انتشار ایده حكومت قانون مبتنی‌بر آزادیخواهی و لیبرال دموكراسی، در كنار آن افكار سوسیالیستی منتقد لیبرالیسم نیز انتشار یافت كه البته همزمان بود با اوج قدرت‌گیری احزاب كمونیستی و شعارهای سوسیالیستی در اروپا». وی ورود اندیشه‌های چپ به ایران را از كانال سوسیال دموكراسی روسی دانست و با بیان اینكه سوسیالیست‌ها، جامعه مدرن غربی را یك مرحله‌گذار می‌دانند، به تبیین مواضع سوسیالیست‌های ایرانی پرداخت. غنی‌نژاد سوسیالیست‌های ایرانی را تحت تاثیر سوسیالیسم‌ انقلابی نحله ماركسی دانست كه انقلاب مشروطه را یك مرحله‌گذار می‌دانستند كه از این جهت تفاوت فاحشی میان آنان و رهبران مشروطه وجود داشت. به نظر او سوسیالیست‌ها به هیچ عنوان با آرمان‌های مشروطه موافق و پایبند به آنها نبودند و از سه جهت با مشروطه‌خواهان اصلاح‌طلب در تفارق بودند. اختلاف نخست در «هدف نهایی مبارزه سیاسی» نهفته بود كه به زعم غنی‌نژاد سوسیالیست‌ها خواهان لغو مالكیت خصوصی بودند و از همان ابتدا شعار اصلاحات ارضی را مطرح كردند، در حالی كه نهضت مشروطه تاكیدش بر تحكیم مالكیت و به بیان دیگر تامین امنیت مالی و جانی آحاد ملت بود كه هر لحظه در معرض تعرض استبداد و حاكمان مستبد قرار داشت. این متفكر لیبرال اختلاف دوم سوسیالیست‌ها و مشروطه‌خواهان را در «به كار گرفتن شیوه‌های مبارزه متفاوت» دانست و افزود: «مشروطه‌خواهان اصلاح‌طلب به شیوه‌های صلح‌آمیز معتقد بودند، در حالی كه سوسیالیست‌ها شیوه‌های مبارزه انقلابی و خشونت‌آمیز و حتی ترور را تایید می‌كردند. آنها برخلاف اصلاح‌طلبان، ترور را یك ابزار مهم در تحقق هدف تلقی می‌كردند و حتی حزب اجتماعیون و عامیون از یك كمیته ترور برخوردار بود.» ‌نكته سوم مورد اشاره غنی‌نژاد «تبلیغ سوسیالیسم تحت لوای اسلام»‌بود كه در این مورد وی به مجاهد راه خدا خواندن خود، شكایت از بی‌دینی، استفاده از ادبیات دینی و انتقاد از حاكمان لامذهب توسط سوسیالیست‌های ایرانی عصر مشروطه اشاره كرد.
مثلث توسعه نیافتگی ایران
محمود سریع‌القلم كه به عنوان سخنران دوم پانل نخست، پشت میز نشست، با دو مفروض، سخنان خود را گشود. مفروض اول آنكه مطالعات علوم اجتماعی در ایران از یك نقصان اساسی رنج می‌برد و آن عدم انجام مطالعات مقایسه‌ای است. سریع‌القلم با ارزشمند خواندن رهیافت‌های مقایسه‌ای، مطالعه در مورد كشورهایی نظیر چین، برزیل، تركیه و مالزی را، به بهتر فهمیدن مسائل ایران مرتبط دانست. وی در میان فرض دوم خود، با بیان اینكه مدل‌های توسعه در غرب (اروپا- شمال آمریكا- ژاپن) و در شرق (چین- سنگاپور- مالزی) ممكن است متفاوت باشد، اما اصول توسعه بدون شك یكی است، اصول توسعه را جهانشمول دانست. استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی كه ذیل عنوان «انقلاب مشروطه و مفهوم توسعه» طرح بحث می‌كرد، نهضت مشروطه را یك موج از امواج منحنی پیشرفت در ایران و یك واقعه مهم در تاریخ سینوسی ایران دانست و افزود: «ما هیچ‌گاه نتوانسته‌ایم سیستم درست كنیم! نه‌تنها نهضت مشروطه كه نهضت‌های دیگر نیز تاریخ مصرف كوتاهی برای ما داشته‌اند و بعد از این نهضت‌ها ما عمدتا با یك ركود عمیق مواجه‌ بوده‌ایم. اصولا ما ایرانی‌ها توان ساخت سیستم نداریم و توسعه‌یافتگی مطمئناً یك سیستم می‌خواهد.» سریع‌القلم توسعه‌یافتگی را موكول به بودن هارمونی در جامعه دانست و با متناقض خواندن منابع هویتی ایرانیان، تفكر دینی موجود در مردم و لیبرالیسمی كه امروز جهان را مدیریت می‌كند را دارای اشتراكی اندك دانست كه به نظر وی مانع ایجاد هارمونی در جامعه می‌شود. سریع‌القلم كه با كتاب «عقل و توسعه‌یافتگی» خود نزد دانشجویان شناخته شده است، پس از بیان مقدمه‌ای از رفتارشناسی ایرانیان و همچنین جامعه‌شناسی كنش‌های عمومی و رایج میان مردم ایران، مثلی را ترسیم كرد كه به بیان وی زاویه‌های آن، راوی علل توسعه‌نیافتگی ایران هستند و كوشش‌های همگان باید در جهت شكست اضلاع این مثلث و رفع موانع توسعه‌یافتگی ایران باشد. سریع‌القلم «عدم وجود هویت مشترك» را مانع نخست توصیف كرد و گفت: «یك‌سری تعاریف بنیادی در جامعه می‌بایستی به اشتراك برسد. بحث هویت یك بحث جدی است. در غرب طی قرون 17 و 18 جامعه به هویتی مشترك دست یافت و حكومت را نیز همراه خود كرد. در شرق اما بالعكس این حكومت‌های عاقل بودند كه بر سر كار آمدند و جامعه را همراه خود كردند. حكومت چین امروز به‌شدت معنای توسعه را فهم كرده است و عزم توسعه دارد اما جامعه آمادگی آن را ندارد. اما در مورد ایران هر دوی این وضعیت پیش گفته ناقص از آب درآمده است». ضلع دوم این مثلث «عدم وجود پدیده‌ای به نام سوسیالیسم ایرانی» است كه سریع‌القلم معتقد بودند بحران جدی ما در ناسیونالیسم ماست كه وارد فاز عقلایی خود نشده است و هنوز احساسی است. وی در مورد مثالی تركیه، علت عدم وقوع كودتا در آن كشور را وجود واقعیتی به نام «تركیه» دانست كه فراتر و ارزشمندتر از «ارتش»، «اردوغان»، «حزب عدالت و توسعه» و «دولت» است. عضو هیات علمی دانشگاه شهیدبهشتی با بیان اینكه بیشترین كشورهای دنیا را با نگرشی مبتنی بر مطالعات اجتماعی از نزدیك مورد بررسی قرارداده است، به ضلع سوم مثلث ترسیمی خویش اشاره كرد: «فقدان تفاهم میان ایرانیان» سریع‌القلم در توضیح این فقدان تفاهم با ارائه بحث‌هایی كه یادآور كتاب «عقلانیت و آینده توسعه‌یافتگی ایران» بود، افزود: «ما لذت می‌بریم از اینكه با همدیگر مخالفت كنیم و نظر یكدیگر را نپذیریم. سوءتفاهم و سوءبرداشت در ما زیاد است. اختلاف و تضاد در ما خیلی بالاست. چه نهضت مشروطه باشد چه نهضتی دیگر، چه صد سال گذشته باشد چه الان، با این وضعیت و با این ویژگی‌ها، ملت ما نمی‌تواند این سیستم را به سامان برساند».
مشروطه به مثابه اجماع سلبی
«تحلیل واقعه مشروطه از منظر اقتصاد سیاسی»‌عنوان بحث مسعود نیلی بود كه سومین سخنران بخش نخست به حساب می‌آمد. نیلی اذعان داشت با وجود تاریخ عظیم و غنی‌ای كه كشور ما دارد اما میزان یادگیری از این تجربه‌های تاریخی و درس‌آموزی از آنها بسیار پایین است. وی دارا بودن تاریخ را كافی ندانست و مشكل را در عدم صحت رویكرد تاریخی‌مان تشخیص داد و گفت: «رویكردهای تاریخی ما برای نگاه به گذشته و فهم آن یا براساس دیدگاه مبتنی‌بر خیر و شر در تاریخ بوده است یا نگاه ارزش‌گرایانه عدل و ظلم در جریان‌های تاریخی و تكیه بر فضائل شخصی در پرداخت به چهره‌های تاریخی بوده است». عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف، این رویكردها را در كنار رویكرد ماركسیستی (جبر تاریخ، تنازع فقیر و غنی) و دیدگاه مشهور توهم توطئه، از عواملی دانست كه مسبب استفاده ابزاری ما از تاریخ شده‌اند و راهگشا نبوده‌اند. این اقتصاددان ضمن شرح تحقیقی خود، خروش عمومی حاصل از نگاه اقتصاد سیاسی در تحلیل منازعات قدرت را توضیح داد كه طی آن به بدفهمی‌های تعریف اقتصاد سیاسی در ایران نیز اشاره كرد.
وی در بخش دیگری از سخنان خویش، بازیگران اصلی عرصه سیاسی و اجتماعی قاجار را در چهار لایه تبیین و بررسی كرد. در لایه نخست «شاه و دربار، دولت و قوای مسلح»، قدرت رسمی را تشكیل داده بودند. در لایه بعدی «تجار و بازار، روحانیت و خوانین و ملاكین» وجود داشتند كه از عناصر قدرت طبیعی در عصر قاجار بودند. لایه سوم را «روشنفكران، انجمن‌ها و گروه‌ها» تشكیل‌ می‌دادند و لایه پایانی متشكل از مردم بود. با این لایه‌بندی نیروهای موثر در عصر قجری، تحلیل براساس تضاد و اشتراك منافع میان لایه‌ها، توسط مسعود نیلی انجام گرفت. براین اساس به نظر نیلی آنچه در جریان مشروطه اتفاق افتاد، ازدیاد فاصله قدرت رسمی از قدرت طبیعی بود كه این تحول سیاسی را رقم زد. وی در مورد به سرانجام رسیدن مشروطه، نزدیك شدن بازیگران قدرت طبیعی حول محور تضاد منافع با حكومت را به عنوان علت اصلی نام برد. نیلی در بخش آخر سخنان خود، درس مهم تجربه مشروطه را این چنین بیان كرد: «تحولات سیاسی‌ها در مخالفت با یك امر صورت می‌گیرد و تنها راه اجماع ما، ایجاد یك مخالف است و هیچ‌گاه تحولات ما ناظر به امور ایجابی و اثباتی نبوده است و هماره سلبی و منفی است. ما می‌توانیم بگوییم چه نمی‌خواهیم اما نمی‌توانیم بگوییم چه می‌خواهیم». با سخنرانی فرشاد مومنی كه نسبت تحولات مشروطه با شرایط امروزین را در مركز توجه خود قرار داده بود، پانل «انقلاب مشروطه و مفهوم توسعه» پایان گرفت. وی در سخنان آغازین خود به چالش با محمود سریع‌القلم پرداخت كه مدعی شده بود اصول توسعه، برای تمام جوامع مشترك است و برای رسیدن به توسعه از یك مسیر خاص و معین باید عبور كرد. مومنی با رد این سخن افزود: «اگر هم اصول توسعه ثابت باشد، چگونگی پیاده كردن این اصول در هر جامعه‌ای مطمئنا متفاوت است و از همین تفاوت است كه بصیرت‌های معرفتی و تجربه‌های تاریخی به وجود می‌آیند.» به باور مومنی از اصول ثابت توسعه نمی‌توان سخن گفت و بنابراین تجربه‌های مشترك و ثابتی نیز در باب توسعه وجود ندارد. او گفت: «تجربه‌های دیگران فقط ایده‌هایی برای تدوین فهرست سوالات اولیه ماست».
مشروطه یا دموكراسی
آغازگر پانل «انقلاب مشروطه و روند تحولات» حمید احمدی بود. دانشیار دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با گله از نگاه كاهش‌گرایانه به انقلاب مشروطه، به مشكلات نظری فراروی پژوهشگران مشروطه پرداخت. از نظر احمدی ما در خوانش مشروطه با دو مشكل اساسی روبه‌رو بوده‌ایم. 1- مشكل روش‌شناسی 2- مشكل معرفت‌شناسی. در زمینه متدولوژی، مطالعه و تحلیل ما از مشروطه پسینی است. یعنی جدا از فهم وقایع تاریخ مشروطه، علایق و سلایق بیشترین سهم را در تحلیل واقعه مشروطه دارند. حمید احمدی نكته دیگر ضعف‌های روش‌شناسی را پرداخت به مشروطه از منظر نخبه‌گرایی و اپوزیسیونی دانست. در بحث اپیستمولوژی و معرفت‌شناسی نیز احمدی دو نكته را یادآور شد. نخست آنكه دیدگاه ما به مشروطه یك دیدگاه تقلیل‌گرایانه است. به عبارت دیگر ما مشروطه را از كلیت خودش جدا و به یكی از عناصر سازنده‌اش كه همانا دموكراسی باشد تقلیل می‌دهیم و از این منظر عدم پاگیری دموكراسی در ایران را نشان عدم استقرار مشروطه و پیروزی آن می‌دانیم. احمدی در بیان نكته دوم به «ایدئولوژی» اشاره كرد و گفت «نگاه ما به مشروطه البته ایدئولوژیك نیز بوده است كه اندیشه‌های چپ و رویكردهای مذهبی بیشترین نقش را در ایدئولوژیك كردن مشروطه داشته‌اند». عضو هیات علمی دانشگاه تهران با اشاره به آگاهی‌های به وجود آمده در قرن نوزدهم و سفر روشنفكران به فرنگ، به بازگویی آرمان‌های مشروطه پرداخت. به باور احمدی به غیر از دموكراسی، مشروطه سه آرمان دیگر نیز داشت كه از نظر وی با محقق شدن این سه آرمان به‌خصوص در عصر رضاخان می‌توان حكم به پیروزی و استقرار مشروطه داد.
1 – بازیابی شكوه و عظمت و كارآمدی گذشته 2- رهایی از سلطه خارجی 3- برقراری نظم و امنیت و ثبات سیاسی. وی با رد انگلیسی دانستن كودتایی كه منجر به قدرت رسیدن رضاخان شد، آن را محصول اجماع نخبگان سیاسی ایران اعم از مدرس و ملك‌الشعرای بهار و سیدضیاء دانست و افزود: «تمام جریانات سیاسی وقت از كودتای 1299 حمایت قاطع به عمل آوردند!» وی مدعی پیروزی مشروطه و اثرگذاری آن بود و به باور وی، به بارننشستن دموكراسی، تنها عدم تحقق یك جنبه از مشروطه است و جنبه‌های دیگر مشروطه با قدرت پیگیری شده است. وی البته اذعان داشت كه در آینده نزدیك دموكراسی نیز به ثمر خواهد نشست.حبیب‌الله پیمان نیز از سخنرانان پانل «انقلاب مشروطه و روند تحولات» بود كه سعی در تحلیل واقعه مشروطه در ظرف تاریخی مخصوص به خودش داشت. وی مشروطه را نقطه عطف تحولات ایران از قرن پنجم به بعد دانست و با ذكر مقدمه‌ای تاریخی زمینه‌های پیدایش مشروطه را مورد بررسی قرار داد. او گفت: «جامعه شهری ایران در اثر ضربه‌های سیاسی و اقتصادی عصر قاجار به خود آمد و از خود پرسید چه روی داده است كه ما دائم شكست می‌خوریم؟! و از اینجا بود كه اصلاحات آغاز شد و فكر قانون و آزادی از غرب گرفته شد.» پیمان با بیان اینكه در مشروطه به دنبال قانون خوب بودند نه پادشاه خوب، علت شكست مشروطه را عدم صبوری و گفت‌وگو دانست.
نقادی تحلیل متافیزیكی
هاشم آقاجری همچون همیشه، مطلعی انتقادی بر سخنان خود گذاشت و با نقد آنچه كه وی «تحلیل متافیزیكی» نامید بحث خود را در همایش «انقلاب مشروطه از منظر علوم اجتماعی جدید» به میان نهاد. آقاجری با بیان اینكه برخی‌ها «مشروطه‌ ایرانی» را با كنایه به كار می‌برند، تلقی مذموم از «مشروطه‌ ایرانی» را مبتنی بر یك انگاره بنیادگرا از مدرنیته دانست كه با واقعیات اروپا نیز سرسازگاری ندارد. وی افزود: «آن انگاره تصور می‌كند یك مدل مشروطه ناب داریم و مشروطه ایرانی از آن منحرف شده است. در حالی كه تاریخ گویای آن است كه مشروطه در هر جامعه‌ای ویژگی‌های خود را یافته است. تقلیل دادن مشروطیت بر یك مدل و سپس تقبیح مشروطه ایرانی به نظر من ریشه در تلقی بنیادگرایانه دارد. اگر قرار بود مشروطه‌ای در ایران اتفاق بیفتد، چیزی جز مشروطه ایرانی اتفاق نمی‌افتاد.» وی در بخشی از سخنرانی خود، به نظر می‌رسید نیم‌نگاهی به پژوهش‌های اخیر سیدجواد طباطبایی در باب مشروطه دارد، كسانی را كه برای تحلیل مشروطه به آخوندزاده رجوع می‌كنند را راوی «باید باشدها»‌دانست و نه راوی تاریخ و افزود: تحلیل صحیح تاریخ با آرزو، تمنا كردن دو چیز جداست! این روشنفكر مذهبی با بیان اینكه در انقلاب اسلامی نیز تحلیلی از مشروطه شد كه سیاست روز را در لابلای تاریخ گذشته بیان می‌كرد از آن تحلیل با عنوان تحلیل متافیزیكی یاد كرد. آقاجری تمام دیدگاه‌هایی كه جمهوری اسلامی ثمره مشروطه یاد می‌كنند را تحت عنوان همان تحلیل متافیزیكی مورد نقد قرارداد. وی با نقد غیرمستقیم صادق زیباكلام اذعان كرد كه نمی‌توان انقلاب اسلامی و به خصوص جمهوری اسلامی را به مشروطه متصل كرد و انقلاب اسلامی ریشه در حركت نهضت ملی دارد. آقاجری در پاسخ به این سوال كه مشروطه چه چیزی در دستور كارش بود و تعیین تاریخی آن دوران چه چیزی را ممكن می‌كرد پاسخ داد: «نخستین مساله توسعه‌نیافتگی بود كه حاصل از تماس و چالش ما با دنیای مدرن بودن و غلبه برفاصله میان ما و جهان! دومین مساله اصلاحات از بالا بود كه نوسازی نهادها و سازمان‌ها و ارتش در دستور كارش بود.

 
 
لینک یکتا: http://shahrvandemrouz.com/content/63/default.aspx