نهاین كه خروج هشتمین یا نهمین وزیر از دولت نهم خبر عجیب و ناراحتكنندهای باشد كه در طول یكی دو سال گذشته بسیار از این خروجها دیدهایم اما آنچه طرفداران بخش خصوصی را نگران میكند، خروج آخرین اقتصاددان طرفدار اقتصاد آزاد از كابینه است. داوود دانشجعفری را در هیچ شرایطی نمیتوانیم از مهمترین وقایع اقتصاد ایران در سالهای اخیر حذف كنیم چراكه او بیشترین نقش را در بازنگری و ابلاغ سیاستهای جدید اصل 44 قانون اساسی ایفا كرده است.
آنچه نوشتن از داوود دانشجعفری را دشوار میكند شخصیت آرام و بسیار قابل احترام اوست كه جایگاهش را از حد و اندازههای مدیری سیاسی به بالاترین حد ارتقاء میدهد. در خوباندیشی وزیر اقتصاد دولت نهم هیچكس شك ندارد اما میگویند او در مواجهه با تصمیمات خلقالساعه وطرحهای غیرفنی و اظهارنظرهای غیراقتصادی مدیران دولت اصولگرا سكوت كرده است.
كسی چه میداند شاید داوود دانشجعفری كه بزرگترین اندوختهاش از 5 سال حضور در سرزمین 72 ملت، تقویت روحیه تفاهم بوده، ترجیح داده است تا مسائل درونی دولت را به بیرون نكشد، اگرنه همان پوشههای بزرگی كه وزیر معزول یا مستعفی اقتصادی و دارایی دولت نهم، قصد دارد به آرشیو شخصیاش منتقل كند، میتواند شكوائیهها و گلایههای او از دولت نهم باشد.
این گفتوگو پیش از وداع غریبانه دانشجعفری با ساختمان بابهمایون انجام شده است؛ ساختمانی كه باید دید وزیر آیندهاش تا چه اندازه با برنامههای خلقالساعه و بداههنوازیهای دولت متبوعش همراه خواهد بود.
این گفتوگو پیش از سخنرانی آخر هفته رئیسجمهور در قم علیه سیاستهای اقتصادی دولت انجام شده است.
محمد طاهری:ر وب سایت رسمیدولت نوشتهاند كه شما اهل تهران هستید اما در “وبسایت تفرشیها” از شما به عنوان یكی از مشاهیر شهر تفرش نام بردهاند ونام شما را دركنار بزرگانی مثل امیركبیر قرار دادهاند.فكرمیكنید پس از30 ماه حضور دردولت نهم،از شما مثل امیركبیریا قائم مقام فراهانی یاد شود؟
دروبسایت تفرشیها كه این كار را كردهاند اما باید ببینید در سایت ایرانیها چگونه از من یاد میشود. واقعیت این است كه ما درحال تجربه كردن دوران جدیدی از زندگی هستیم.یعنی با وجود این كه تكنولوژی وعلم،بسیاری از مشكلات ما را حل كرده است اما ما ایرانیها سخت زندگی میكنیم.امیركبیرهم دوران سختی داشت وهمین طور قائم مقام فراهانی. اینها دوران سخت وغریبی را پشت سر گذاشتند.
این قاعده مختص مشاهیر تفرش نیست.اصولا خیلی ازمشاهیر كشورما درزمان حیاتشان شناخته شده نیستند وزمانی كه میمیرند مشهور میشوند.درمجموع زندگی در عصرما با وجود پیشرفتهای تكنولوژی سخت وطاقتفرسا است ومدیریت اقتصادی در این عصر،بسیار سختتر از زندگی كردن است. وقتی درمورد امیركبیر صحبت میكنید،به كارهای انجام شدهاش اشاره میكنید اما اگرمیخواهید در مورد وزیراقتصاد دولت نهم قضاوت كنید،باید به كارهایی هم كه نتوانستهاست انجام دهد، اشاره كنید.
من متولد تهران هستم.پدر من هم تهرانی هستند اما پدربزرگم و اجدادم تفرشی بودند وماهنوز آشنایان زیادی در این شهر داریم اما مادر من تبریزی است ومن علاوه براین كه تفرش را بسیار دوست دارم،به تبریز هم علاقهمند هستم. پدر من كارگر راهآهن بود وما سالها در منطقه رباط كریم تهران زندگی كردیم.تحصیلات من در مدرسههای مختلفی دنبال شد اما دوران دبیرستان را در”مدرسه پیرنیا” گذراندم وسال آخر دوران دبیرستان را در “مدرسه جاویدان” به پایان رساندم.
دبیرستان پیرنیا در منطقه امیریه تهران بود ومن هرروز از رباط كریم تا امیریه را پیاده طی میكردم تا دركلاسها شركت كنم.دبیرستان جاویدان هم در میدان شاهپور بود كه مدرسه خیلی خوبی محسوب میشد.پدر من كارگر راهآهن بود و سطح زندگی ما در همه زمینهها، معمولی بود.سطح دسترسی ما به امكانات رفاهی، مثل خیلی از خانوادههای آن دوره،سخت بود.درسال 1352 موفق شدم دیپلم بگیرم ودرهمان سال درآزمون اعزام به خارج شركت كردم كه با نمره خوبی موفق شدم. به همین دلیل درآبان ماه سال 52 به كشور هندوستان رفتم ودر رشته عمران ادامه تحصیل دادم.
ازفضای آن روزهای تهران بگویید واین كه تحت تاثیر چه جریانهایی قرار داشتید؟
من اهل مطالعه بودم وكتابهای روشنفكری آن روزها را با علاقه دنبال میكردم.جالب این است كه چند سال قبل از اعزام به كشور هند، ردپای اندیشههای گاندی را گرفته بودم ودرنوشتههای جلال آلاحمد به خصوص كتاب غربزدگیاش، به دموكراسی هندی علاقهمند شده بودم.حتی به خاطر دارم كه تحت تاثیر كتاب غربزدگی آلاحمد، نوشته پر حرارتی درموردآثار دموكراسی غربی نوشتم ومثل آلاحمد، اندیشه شرقی را تكریم كردم.همین نوشته باعث شد دوستان تازهای در دبیرستان پیدا كنم كه اكثرا تفكرات انقلابی داشتند.در دوران دبیرستان، روزنامهای منتشر میكردیم كه به سبك وسیاق روزنامههای دیواری مرسوم در آن دورهها بود.دراین روزنامه،بارها مقالات متعددی در مورد هند نوشتم ولی هرگز فكر نمیكردم روزی شرایطی فراهم شود كه من برای ادامه تحصیل به كشور هند بروم.
چطوراین شرایط فراهم شد؟
همكلاسیها ودوستانم میدانستند كه من به كشور هند علاقه دارم تا این كه روزی یكی از دانشآموزان قدیمیدبیرستان جاویدان كه برای ادامه تحصیل به كشور هند رفته بود برای تجدید دیدار به جمع معلمان قدیمیاش آمد.یكی ازمعلمان ما كه از میزان علاقه من به كشور هند آگاهی داشت، من را با دانشآموز قدیمیاش آشنا كرد ومدتی كه با هم به گفت وگو نشستیم، تصمیم گرفتم در آزمون اعزام به خارج شركت كنم وكشور هند،گزینه اولم باشد.درآزمون هم به دلیل این كه درسم خوب بود، نمره بالایی گرفتم.زمانی كه برای اعزام به هند پذیرفته شدم، این تصور را داشتم كه دراین كشور، در رشته اقتصاد تحصیل كنم وتصمیم گرفته بودم كه این تصور را عملی كنم اما معلمیداشتیم كه انقلابی بود وادبیات درس میداد.
فامیل ایشان علیزاده بود ومن توسط همین آقای علیزاده، قانع شدم كه درس اقتصاد نخوانم.معلم ادبیات ما، تفكرات انقلابی خاصی داشت ومن به اتفاق چند نفر از همكلاسیهایم با ایشان حشر ونشر داشتیم.زمانی كه خبر قبولیام را برای اعزام به خارج از كشور به ایشان دادم،گفت:چرا میخواهی اقتصاد بخوانی؟ گفتم: علاقه دارم كه اقتصاد خوانده برگردم و برای رفع مشكلات اقتصادی كشورم وكاستن از فاصلههای طبقاتی وفقر مردم،درگوشهای ازكشور،به وظیفه ملیام عمل كنم. اما ایشان گفت: برای كمك به كشور لازم نیست حتما درس اقتصاد بخوانی.
حتی اگردكترای اقتصاد هم داشته باشی، سیستم اداره كشور،به تو اجازه نمیدهد كه اندیشهها وبرنامههای خودت را پیاده كنی وتو هیچ وقت نمیتوانی به آن چه درنظر داری دسترسی پیدا كنی.تاكید معلم ادبیات ما این بود كه یك كارشناس اقتصادی نمیتواند به صورت مستقل عمل كند وبه این دلیل كه باید وصل به دولت باشد، مجبورش خواهند كرد كه ماشین امضایی بیشتر نباشد.آقای علیزاده از من پرسید پولسازترین رشتهای كه درحال حاضر وجود دارد،چه رشتهای است ومن گفتم:راه وساختمان. توصیه معلم ادبیاتم،آن روزها خیلی تاثیرگذاربود ومن بعد از شنیدن اظهار نظرهای ایشان، تصمیم گرفتم دررشته راه وساختمان ادامه تحصیل بدهم.
آن روزها تحت تاثیر چه اندیشهای بودید؟
كتابهای زیادی میخواندم اما تحت تاثیر اندیشه خاصی نبودم. بیشتر دوستان من، جوانهای انقلابی بودند كه اندیشه اسلامیداشتند.كتابهای اندیشه چپ را هم میخواندم اما خیلی درمن تاثیر نداشت.بعدها كه به كشور هند رفتم،با اندیشهها وافكار مختلفی آشنا شدم وچیزی كه برای من خیلی اهمیت پیدا كرد،روحیه همزیستی هندیها بود كه با وجود تعدد اندیشه ومكتب،همه باهم به دموكراسی اعتقاد داشتند ودركنار هم دوستانه زندگی میكردند.درطول مدتی كه درهندوستان بودم،بهترین درسی كه آموختم، تفاهم وپرهیز از جنجال بود كه بعدها درزندگی من تاثیر زیادی گذاشت.
درهند، دوستان زیادی داشتم ازجمله منوچهر متكی كه درحال حاضر وزیر امور خارجه است. شهید سرافراز كه در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسید، همینطور مختار كلانتری كه بعدها فرمانده كمیته انقلاب اسلامی شد و قدیر رجبزاده و خیلی دیگر از دوستان كه در نقاط مختلف درس میخواندیم و انجمن اسلامی حلقه اتصال ما شده بود. دركشور هند با وجود آزادی مطلقی كه برای مطالعه وگزینش عقاید مختلف داشتم،بازهم ترجیحم اندیشه اسلامیبود. حضور دركشوری عجیب وغریب،باعث شده بود كه من به اندیشه اسلامینگاهی عمیقتر داشته باشم.
درحقیقت،غربت باعث میشود تا انسان از داشتههای خودش با تعصب بیشتری دفاع كند. دراین مدت مثل خیلی از جوانهای آن دوره،كتابهای چهگوارا واندیشمندان چپ را خواندم اما تحت تاثیر قرار نگرفتم. درواپسین روزهای حضورم دردانشگاه كشمیر هندوستان، اخبار جهانی،از ناآرامیهای ایران خبر میداد. درآذر ماه سال 1357،تصمیم گرفتم به ایران برگردم ومثل خیلی از ایرانیهای به دور مانده ازوطن،نگران سرنوشت كشورم بودم.بنابراین قبل ازاین كه درسم به پایان برسد،به ایران برگشتم.
در این روزها با بعضی از افراد انقلابی جنوب شهر مثل مهندس مرتضی نبوی، سعید حجاریان، حسین محمدی، جواد افخمی، احمد شجاعیان، مرتضی میرباقری، ناصر ایمانی كه باهم جمع كوچكی تشكیل داده بودیم و در مورد مسائل انقلاب بحث میكردیم. اسدالله بیات هم آن روزها در این جمع حضور پیدا میكرد و درس اخلاق میداد.فضای آن روزهای ایران را به خوبی به خاطر دارم كه بسیار متفاوت از كشور هند بود.
در مدت كوتاهی اعتراضهای مردمیبه اوج رسید وانقلاب اسلامیپیروز شد وپس از مدتی، من به هند بازگشتم تا آخرین مراحل تحصیلم را به پایان برسانم.فكر میكنم دو یا سه امتحان از مجموع درسهایم باقی مانده بود وپس از مدت كوتاهی موفق شدم در تابستان سال 58 تحصیلم را به پایان برسانم.
از چه سالی وارد چرخه اموردولتی وپستهای مدیریتی شدید؟
پس از این كه ازهند برگشتم، درمدت زمان كوتاهی،جذب جهادسازندگی شدم وكارم از یك كارشناس معمولی آغاز شد.درسال 1358 به عنوان مهندس جهادسازندگی به كار مشغول شدم و حوزه فعالیتهایم شهرستان شمیرانات بود كه وظیفه داشتم درزمینه احداث جاده ومدرسه وانتقال خطوط لوله آب وازاین دست فعالیتها،انجام وظیفه كنم.مدت كوتاهی از این فعالیتها گذشت كه با آغاز جنگ، داوطلبانه به جبهه رفتم وازسال 1359 درمناطق جنگی وظیفه احداث پل وجاده وفعالیتهای مهندسی را برعهده گرفتم.
درهمین شرایط تصمیم به ازدواج گرفتم. با توجه به شناختی كه دربحبوحه انقلاب نسبت به برخی دوستان پیدا كرده بودم درسال 1361 با دختر عمه مهندس مرتضی نبوی ازدواج كردم. با این حال حضور من در جبهه ادامه پیدا كرد وپس از مدتی در جریان عملیات فتحالمبین ،فرماندهی مهندسی جنگ جهاد سازندگی تهران به من سپرده شد. بعد از آزادسازی خرمشهر، عضو ستاد مركزی بازسازی مناطق جنگزده شدم وپس از شهادت آقای رضوی به عنوان رئیس ستاد مركزی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی فعالیت كردم.فعالیتهای مهندسی من درجهادسازندگی ادامه داشت تا این كه به عضویت شورای مركزی جهاد سازندگی كه بالاترین مرجع سیاستگذاری این وزارتخانه بود انتخاب شدم.
فعالیتهای سیاسی هم داشتید؟
درزمان جنگ نه، اما بعداز این دوران،عضو جامعه اسلامیمهندسین شدم وفعالیت سیاسی هم داشتم.بعدها به اتفاق آقایان فدایی، احمدینژاد ودارابی ودیگر دوستان جزو موسسان جمعیت ایثارگران بودم.البته آقای احمدینژاد را پیش ازاین درجامعه اسلامیمهندسان میشناختم.
جریان “نشان فتح” چه بود؟
نشان فتح را به دلیل فعالیتهای خاصی كه برای شكستن حصر آبادان داشتم دریافت كردم.درجریان محاصره آبادان،راه ارتباطی آبادان وماهشهر قطع شده بود و رساندن آذوقه ومهمات به رزمندهها كار دشواری بود.برای رساندن مهمات وآذوقه،باید به ماهشهر میرفتند واز راه دریا،ازجنوب جزیره آبادان واز كنارههای اروند،به این منطقه دسترسی پیدا میكردند.
من دراین منطقه،”بندر چوئبده” را احداث كرده بودم ودرمدت زمان اندكی كه تا عملیات ثامنالائمه باقی مانده بود،”شهید طرحچی” كه فرمانده عملیات مهندسی جنگ جنوب بود، پیشنهاد اتصال جاده آبادان-ماهشهر را مطرح كرد ومن به اتفاق شهید شهشهانی تصمیم گرفتیم این جاده را به هم متصل كنیم.من از داخل آبادان وازیك طرف قسمت باتلاقی جاده را آغاز كردم وآقای شهشهانی از طرف ماهشهر.كیلومتر 17 جاده را بااستفاده از آجرهای نیمه تمام كورههای آجرپزی اطراف آبادان به اتمام رساندیم واین جاده كه احداث شد، ارتباط زمینی آبادان وماهشهر میسر شد.
نشان فتحی كه پس از جنگ توسط مقام معظم رهبری اعطا شد، به خاطر این گونه فعالیتهای من بود كه درطول جنگ تحمیلی به شكلهای مختلف دنبال شده بود.بعداز این كه جنگ به پایان رسید درجهادسازندگی پستهای مختلفی داشتم.از حضور دربازسازی مناطق زلزلهزده رودبار وقزوین تا معاونت جهادسازندگی واین رویه ادامه داشت تا این كه تصمیم گرفتم به آرزویی كه درسال 1352 گرفته بودم وهرگز عملی نشده بود،رنگ واقعیت بخشم.
یعنی تحصیل دررشته اقتصاد؟
بله.بعداز بازگشت از هندوستان، همیشه درصدد بودم كه مجددا وارد دانشگاه شوم واین بار اقتصاد بخوانم.با سختی توانستم شرایط تحصیلم را فراهم كنم وبه این ترتیب برای تحصیل رشته اقتصاد به دانشگاه تهران وارد شدم وپس ازاین كه موفق شدم فوق لیسانسم را ازدانشگاه تهران بگیرم،مدرك دكتری اقتصاد را هم از دانشگاه علامه طباطبائی دریافت كردم.جالب است بدانید كه تز دكتری من،”بررسی عوامل موثر برنوسانهای اقتصاد كلان ایران” بود.دردوره جدید زندگی دانشجوییام، با توجه به اینكه تعداد واحدهای كمی در حد شش واحد انتخاب میكردم، اما همیشه به صورت منظم دركلاسها حاضر میشدم.
شماسابقه دو دوره حضور در مجلس شورای اسلامیدارید.چگونه وارد مجلس پنجم وبعدها مجلس هفتم شدید؟
در انتخابات مجلس پنجم،به همراه عدهای ازدوستان،نامزد انتخابات شدم وموفق شدیم به مجلس راه پیدا كنیم.درمجلس پنجم نایب رئیس كمیسیون اقتصادی ونایب رئیس كمیسیون بررسی لایحه برنامه سوم توسعه بودم وفكر میكنم نقش خوبی در تصویب قانون برنامه سوم توسعه داشتم.بعداز مجلس پنجم،درانتخابات مجلس ششم هم ثبت نام كردم اما به اتفاق دوستان،موفق به كسب آرای لازم نشدیم.
مدتی بعدبه پیشنهاد دكتر محسن رضایی به عنوان دبیر كمیسیون اقتصاد كلان مجمع تشخیص مصلحت نظام انتخاب شدم.آقای رضایی را اززمان جنگ میشناختم.به مدت چهارسال،تا انتخابات مجلس هفتم،درمجمع تشخیص مصلحت نظام بودم وپس از آن،رای مورد نیاز برای نمایندگی مردم تهران را كسب كردم واندكی بعد،به عنوان رئیس كمیسیون اقتصادی مجلس انتخاب شدم.
وچگونه به دولت نهم راه یافتید؟آیا شما سهمیه گروهی خاص بودید؟
نه.بر خلاف دكتر رهبر كه آقای احمدی نژاد با ایشان آشنایی زیادی نداشت، من را ازسالهای دور میشناخت.من البته در جریان انتخابات ریاست جمهوری،فعالیت سیاسی نداشتم به این دلیل كه دربحبوحه انتخابات در دفتر مشاورت اقتصادی مقام معظم رهبری فعالیت داشتم واز فعالیتهای انتخاباتی منع شده بودم.آقای احمدینژاد پس از این كه درانتخابات به پیروزی رسیدند، اعضای ستاد انتخاباتی خودرا در محل ساختمان مجلس قدیمیجمع كردند.
همان طور كه میدانید، درستاد ایشان تعداد زیادی جوان وجود داشت كه از پیروزی آقای احمدینژاد خیلی خوشحال بودند.بعدازمدتی، گروهی از این جوانان، وظیفه داشتند كه برای تكمیل كابینه، گزینههایی با معیارهای مورد نظر آقای احمدینژاد انتخاب ودر مورد آنها تحقیق كنند.مدتی بعد نتیجه تلاشهای این جوانان دراختیار آقای احمدینژاد قرار گرفت اما جالب این بود كه همه پستهای حساس دولت به همان اعضای ستاد انتخابات پیشنهاد شده بود ومن جزو افراد اعلامشده نبودم. آقای احمدینژاد از این كار خوشش نیامد وبه این نتیجه رسید كه باید دایره را وسیعتر بگیرد بنابراین گزارش دیگری تهیه شد كه بیشتراعضای كابینه، خارج از فهرست ستاد انتخاباتی آقای احمدینژادبود.
شاید درفهرست جدید،تعدادی آدم مشترك با فهرست قبلی وجود داشت اما فهرست جدید بسیار منطقیتر ومنصفانهتر بود.درهمین شرایط من به عنوان نامزد وزارت جهاد كشاورزی دعوت به تدوین برنامه شدم ودر دیدارهایی كه با آقای احمدینژاد داشتم تقریبا مسجل شده بود كه به عنوان عضو كابینه معرفی خواهم شد.ملاقاتهای من وآقای احمدینژاد بیشترشد ودرهمین شرایط از دكتر فرهاد رهبر هم برای حضور در كابینه دعوت به همكاری شد.دكتر رهبر هم برنامهای تهیه كرد واین برنامه مورد توجه آقای احمدینژاد قرار گرفت.
زمانی كه ملاقاتهای من ودكتر رهبر با آقای احمدینژاد بیشترشد،ایشان عنوان كرد كه از ما استفاده مناسبی خواهد كرد وما قطعا درفهرست كابینه حضور خواهیم داشت.پست ما مشخص نشده بود اما شواهد نشان میداد كه من قرار است به عنوان عضو كابینه معرفی شوم.هرچه زمان میگذشت،آقای احمدینژاد نگاه كاملتری نسبت به من ودكتر رهبر پیدا میكرد و گفت كه پست سازمان مدیریت و وزارت اقتصاد بین ما دونفر قطعیاست ولی جزئیات دقیقتر ، بعدا مشخص خواهد شد.
شما به اتفاق دكتر رهبر عضو تیم گزینش كابینه بودید؟
بله.زمانی كه آقای احمدینژادبه این نتیجه رسید كه میتواند روی نظرات كارشناسی من ودكتر رهبر حساب كند، نشستی برگزار كرد كه من ودكتر رهبر به اتفاق حضورداشتیم.آقای احمدینژاد گفت كه برای هر پست بیش از 10نفر نامزد درفهرست ورود به كابینه هستند وازما خواستند كه در تهیه گزارشی درمورد صلاحیت این افراد به ایشان كمك كنیم.به این ترتیب من ودكتر رهبر به اتفاق آقایان الهام وزریبافان، گروهی را تشكیل دادیم كه كار آن ارزیابی نامزدهای مربوط به پستهای غیر سیاسی كابینه را برعهده داشت.
كار مصاحبه برای وزارتخانههایی مثل وزارت بهداشت هم بر عهده ما گذاشته شد.ما درمدت زمانی كوتاه، ازمیان انبوه كسانی كه نامزد ورود به كابینه شده بودند بعداز مصاحبه وسنجش توانایی، دو یا سه نفر را نهایی میكردیم وانتخاب نهایی را به خود آقای احمدینژاد میسپردیم وایشان نظر نهایی را صادرمیكردند. آقای احمدینژاد درنهایت با نفرات پیشنهادی، شخصا مصاحبه میكرد تا این كه ازمیان آنها نفرنهایی ومورد نظر خودرا انتخاب میكرد. دراین جریان، عدهای هم علیه ما موضع گرفتند. این افراد از اعضای ستاد انتخاباتی آقای احمدینژاد بودند و فكرمیكردند ما باعث شدهایم نامزدهای مورد نظر آنها ازفهرست نهایی حذف شوند.
ازمیان شما ودكتر رهبر، شما قرار بود به سازمان مدیریت وبرنامهریزی بروید و دكتر رهبر به وزارت اقتصاد.حتی برنامه هم نوشتید اما برعكس این اتفاق افتاد.چرا؟
درست میگویید.من زمانی كه در تیم ارزیابی نامزدها بودم فشارزیادی وجود داشت كه به هرشكل از من استفاده نشود. دو گروه، مخالف حضور من دركابینه بودند.گروه اول از دوستان اصولگرا بودند كه مخالف اقتصاد آزاد بودند وتفكر اقتصاد دولتی را دنبال میكردند.گروه دیگر هم جوانهایی بودند كه این تلقی را داشتند كه ما جای آنها را گرفتهایم ونقشههای آنها به هم خورده است.
جالب این بود كه آقای احمدینژاد درمورد خیلی از این افراد به این نتیجه رسیده بود كه پست وزارت برای آنها زود است وهمان طور كه اشاره كردم، آقای احمدینژاد پس از مشورت وتحقیق زیادی كه انجام داده بود، به این نتیجه رسیده بود كه باید دایره را گستردهتر ببیند. گروههایی كه برای حذف من به آقای احمدینژادفشار میآوردند وقتی مقاومت وسرسختی ایشان را دیدند، از رئیس جمهور منتخب خواستند شرایطی فراهم كند كه دانش جعفری حداقل به سازمان مدیریت وبرنامهریزی نرود زیرا از نظر آنها اهمیت این سازمان بهویژه در توزیع بودجه بسیار زیاد بود.
آقای احمدینژاد بازهم مقاومت كرده بود تا این كه من ودكتر احمدینژاد به اتفاق دكتر رهبر نشستی برگزاركردیم كه درآن مشخص شد جایگاه هركدام از ما كجا باشد.آقای احمدینژاد صلاح دیدند كه من به وزارت اقتصاد بروم ودكتر رهبر به سازمان مدیریت.همان روز،من برنامهام را به دكتر رهبر دادم وایشان هم برنامهاش را به من داد.ازاین تفاهم وتعامل،آقای احمدینژاد هم خوشحال شد ومن هم واقعا دلخورنشدم.البته من خودم در این شرایط به او تاكید داشتم كه به وزارت جهاد كشاورزی بروم اما ایشان بیشتر به وزیر اقتصادی نیاز داشت.
تحلیل شما ازاین كار آقای احمدینژاد چه بود؟
دكتر رهبر یكباربه عنوان نامزد دیوان محاسبات به مجلس معرفی شد اما رأی نیاورد.من فكر میكنم تحلیل آقای احمدینژاد هم این بود كه من جایگاه بهتری درمیان نمایندگان مجلس دارم ومیتوانم رای اعتماد بیشتری جذب كنم.شاید برای آقای احمدینژاد مهم این بود كه وزیر اقتصاد كابینهاش با رای بالایی از مجلس خارج شود وطبیعی بود كه من به این دلیل كه عضو همین مجلس بودم، رای بیشتری میتوانستم كسب كنم.درهرصورت جابه جایی ما خیلی سخت وپیچیده نبود وماهم ازاین جابه جایی دلخور نشدیم.
ارزیابی شما از دكتر رهبر چه بود؟
حقیقتش را بخواهید دكتر رهبر را ازدور میشناختم وتصورات درستی ازایشان نداشتم.فكر میكردم ایشان باید دیدگاههای بستهای درمورد اقتصاد داشته باشد اما بعدها دیدم كه ایشان خیلی آدم روشن ومتعهدی است.قبل ازاین كه به صورت نهایی به آقای احمدینژاد “بله” بگوییم، با دكتر رهبر نصف روز نشستیم وصحبت كردیم وبه اصطلاح”سنگها را واكندیم”. دراین نشست، نقاط تفاهم ونقاط افتراق اندیشه وبرنامههای ما مشخص شد وما به نقطه روشنی رسیدیم.نقطهای كه نشان میداد ما میتوانیم با هم كاركنیم.
جالب این است كه دكتررهبر همان حرفهایی را میزد كه من میزدم ومن حرفهای ایشان را تكرار میكردم.ما واقعا درك روشنی از برنامههای اقتصادی دولت داشتیم.هیچ گاه با دكتر رهبر به اختلاف نظر نرسیدم.البته فضای حاكم بر مطبوعات به گونهای بود كه دنبال نقطه ضعف بودند وما خوشحال بودیم كه هیچ نقطه ضعفی دراین زمینه نداشتیم.
اما درروزهای نخست شكلگیری كابینه هركدام صحبت از فرماندهی اقتصاد میكردید.
فرماندهی اقتصاد هم برای ما حكایتی داشت.اولین صحبت را من داشتم كه ازاظهاراتم این گونه برداشت شد كه دارم به دكتر رهبر گوشزد میكنم كه فرمانده اقتصاد ایران من هستم.فردای آن روز مشابه سخنان من را به نقل از دكتر رهبر منتشر كردند واین شائبه به وجود آمد كه ما برای فرماندهی اقتصاد میجنگیم.اما با هم صحبت كه كردیم كلی خندیدیم وهمان روز تصمیم گرفتیم در یك برنامه تلویزیونی شركت كنیم كه بعدا این داستان به طور كامل فراموش شد.
درمورد دكتر شیبانی چطور؟تا چه اندازه میان شما هماهنگی وجود داشت؟
بسیار عالی بود.رابطهای بینظیر وكمسابقه میان وزیراقتصاد ورئیس كل بانك مركزی.من دكترشیبانی را ازقبل میشناختم.ایشان بسیار دوراندیش، متدین وخبره در امور اقتصادی بودند.درمجموع تیم اقتصادی دولت نهم بسیار هماهنگ بود.
ارزیابی داوود دانش جعفری از عملكرد وزیر اقتصاد دولت نهم چیست؟
با توجه به شناختی كه دارم فكر میكنم آدم آزادهای بود كه حرفش را میزد وملاحظه سیاسی نداشت.البته این اظهار نظرها هیچگاه مطبوعاتی نمیشد و به شخص رئیسجمهور و یا مراجع مربوطه منتقل میشد.
آقای دكتر شما تاكید كردهاید كه درمورد خروجتان از كابینه سوالی مطرح نكنم با این حال اگر ممكن است به صورت اجمالی به مهمترین نكاتی كه باعث بروز اختلاف میان شما وآقای رئیس جمهور شده است اشاره كنید.
این گونه اختلافات به طور قطع درخیلی از دولتها وجود داشته اما باید آن را اصلاح كنم واز آن به عنوان اختلاف نظر یاد كنم.من وآقای احمدینژاد درمورد برخی مسایل اشتراك نظر نداشتیم.من هم به عنوان یك كارشناس اقتصادی وظیفه داشتم نظرم را درمورد برخی مسایل بیان كنم.ما درروزهای اولی كه قرار بود به كابینه بپیوندم چنین قراری گذاشته بودیم ومن هرجا كه احساس میكردم باید اظهار نظر كنم،حرف كارشناسیام را مطرح میكردم با این حال وعده كرده بودیم كه اگر دیدگاههای ما مغایربا جهتگیری رئیسجمهور یا دولت بود، درنهایت تن به نظر دولت بدهیم.
به طور قطع اسراروناگفتههای زیادی از دولت نهم دارید اما نكتهای كه برای من اهمیت دارد این است كه اگر شما به جای دكتر رهبر به سازمان مدیریت وبرنامهریزی رفته بودید، در مقطعی كه ایشان كنارهگیری كردند، از دولت كنار میرفتید؟
قرار بود وارد این گونه مسایل نشویم.این سوالها را بگذارید برای بعد.من به مجموعه دولت وشعارهای آقای رئیسجمهور اعتقاد دارم وایشان را انسانی عدالتخواه میدانم اما دوست ندارم وارد این گونه مسایل شوم كه درشرایط فعلی دردی از مشكلات ما دوا نمیكند.
شما در مورد انحلال سازمان مدیریت وبرنامهریزی چه موضعی اتخاذ كردید؟
من مواضعم را در دولت اعلام كردم.فایدهای در این كار نمیدیدم بنابراین نمیتوانستم موافق باشم.
موافق بودید؟
درشرایط كنونی به این مسایل نمیپردازم.شما هم بهتر است به مسایل دیگری بپردازید.
گفته میشود شما یك باردیگر هم استعفا كرده بودید.زمانی كه آقای احمدینژاد بدون اطلاع شما هیات مدیره بیمه ایران را بركنار كرد.
بله نسبت به این موضوع واكنش نشان دادم.درآن مقطع فكر میكردم میان من وآقای احمدینژاد اعتماد لازم وجود ندارد به همین دلیل استعفا دادم اما آقای احمدینژاد مخالفت كرد.در نهایت پرونده را باز گذاشتم كه هر زمان ایشان اجازه داد كنارهگیری كنم.
چه چیزی باعث شد شما ماندن رابه رفتن ترجیح بدهید؟
رفتن همیشه بهترین استراتژی نیست.
شما مخالف رویه دولت در توزیع منابع بودید؟ آیا این درست است كه شما مخالف سفرهای استانی هم بودید؟
نه.سفرهای استانی برای من تجربه خوبی از ایجاد ارتباط با مردمیبود كه هیچ وقت مجال ورود به دفترم را پیدا نمیكنند.من خیلی وقتها در سفرهای استانی جوانی را میدیدم كه پای پیاده از رباط كریم به منطقه امیریه میآمد تا دردبیرستان پیرنیا درس بخواند.من مخالف سفرهای استانی نبودم اما نسبت به سیاستهایی كه باعث رشد نقدینگی میشد انتقاد داشتم.دراین زمینه انتقاد من تنها متوجه دولت نبود. گاهی نمایندگان مجلس هم دراین زمینه نقش موثری داشتند.هنوز هم در كابینه و مجلس افرادی هستند كه میگویند رشد نقدینگی عواقب بدی ندارد
گفته میشود یكی از مصداقهای اختلاف نظر شما با رئیس جمهور، تاكید ایشان به تبدیل بانك ملی یا یكی از بانكهای بزرگ دیگر به بانك قرضالحسنه بوده است.
بله تا حدودی درست است. داستان از این قرار بود كه گفته میشد بخشی از منابع قرضالحسنه بانكها در این امور صرف نمیشود. برای حل این مشكل ما پیشنهاد دادیم كه حساب ها را جدا كنیم و منابع قرضالحسنه از سپردههای سرمایهگذاری منفك شود اما آقای احمدینژاد علاقهمند به جدایی فیزیكی بانكها بود. بعدها پیشنهاد بانك قرضالحسنه را تهیه كردیم كه سهامدار آن بانكهای مختلف بودند و قرار شد كه بانكها منابع قرضالحسنه خود را به این بانك جدید منتقل كنند.
اندكی بعد متوجه شدیم كه بانك قرضالحسنه هم نظر رئیسجمهور را جلب نكرده و ایشان همچنان بر نظر قبلی خود تأكید دارند.آقای احمدینژاد علاقهمند بود كه كلیه بانكها را قرضالحسنه كند.من و خیلی از صاحبنظران اقتصادی ایشان را از این كار منع كردیم اما ایشان همچنان علاقهمند است كه یكی از بانكها مثل بانك ملی را تبدیل به بانك قرضالحسنه كند.
مسایل زیادی میتواند وجود داشته باشد كه منشا اختلاف نظر میان یك وزیر اقتصاد طرفدار اقتصاد آزاد ورئیس جمهوری باشد كه علاقه زیادی به توزیع عادلانه منابع ونقدینگی دارد.دست یافتن به این اختلاف نظرها چندان دشوارنیست اما بد نیست به این موضوع اشاره كنید كه واقعا مواضع شما درمقابل این گونه حركتها چه بوده است؟
رویكرد من درمقابل این گونه مسایل براساس اصولی بود كه به آن اعتقاد داشتم. تفاوت من با دیگران این بود كه نخواستم مسایل رابه مطبوعات بكشانم.
بسیار خوب آقای دكتر اگر امكان دارد روایت خود را از بررسی وبازنگری اصل 44 بازگو كنید.
من جملهای از امام شنیدهام كه هرزمان بحث مسایل اقتصادی مطرح میشود، آن را نقل میكنم. در زمان نخستوزیری آقای «موسوی»، نامهای به امام (ره) نوشته شد برای اینكه نحوه حضور دولت در فعالیتهای اقتصادی مشخص شود و امام درپاسخ این نامه نوشتند: «هر كجا كه بخش خصوصی میتواند فعالیت كند، دولت كنار بكشد. دولت به جایی وارد شود كه بخشخصوصی توان فعالیت ندارد».
با همین مقدمه باید به این نكته اشاره كنم كه موضوع بازنگری وبازخوانی سیاستهای اصل 44 از سال 1376 توسط مقام معظم رهبری به مجمع سپرده شده بود و پیش از من،این موضوع در دستور كار مجمع قرار داشت. پیش از من دكترالیاس نادران دبیر كمیسیون اقتصادی مجمع را برعهده داشت ودر زمان ایشان، چندبار خواسته بودند كه سیاستهای این اصل را بازنگری كنند اما به دلیل وجود دیدگاههای مختلف درمورد نحوه اداره كردن اقتصاد، اختلاف نظرهایی پیش آمده بود وهمه چیز مسكوت ماند.درهرصورت با وجود تلاش زیادی كه دراین مورد صورت گرفته بود جریانهایی وجود داشت كه مخالف بازنگری سیاستها بود.
جریانهایی كه عموما طرفدار اقتصاد متمركز دولتی بود.فكر میكنم ورود به حوزه بازنگری حد واندازه دولت برای خیلیها حكم میوه ممنوعه راداشت واین را هم اضافه میكنم كه شاید فضای عمومیكشور مناسب با طرح این گونه مسایل نبود.زمانی كه من وارد مجمع شدم، روی این موضوع كار كردم وبا وجود برخی مقاومتها،سعی كردم كار را به سرانجام برسانم.درمجمع روی این موضوع مطالعه زیادی صورت گرفت تا این كه گزارشی از مجموعه مطالعات برای رهبری ارسال شد.ایشان پیشنهادات ارایه شده را نپذیرفتند وعنوان كردند كه گزارش،خیلی كلی ومبهم است بنابراین مجددا به صورت تفصیلی روی این گزارش كار كردیم.
نكته جالب این بود كه رهبری دیدگاه بسیار جالبی درمورد توسعه و حضور بخش خصوصی در اقتصاد داشتند وهربار كه دراین زمینه توصیه میكردند،به مسایل مهمیاشاره داشتند كه برای ما خط قرمز محسوب میشد یعنی درذهن ما این گونه ثبت شده بود كه نباید وارد این حوزهها شویم اما ایشان رهنمود میدادند كه وارد شوید ومطالعه داشته باشید.درمجموع گزارش بسیار مبسوطی برای باردوم با این درونمایه كه بخش دولتی به تنهایی نمیتواند جوابگوی رشد وتوسعه كشور باشد،تهیه كردیم.
اتكای ما دراین گزارش به ذیل اصل 44 درقانون اساسی بود كه به تقسیم كار میان بخشهای خصوصی، دولتی وتعاون اشاره داشت.
دراین مقدمه تصریح شده است كه نقش هریك ازاین بخشها دراقتصاد كشور نباید با اصول دیگر قانون اساسی یا با مسایل شرعی مغایرت داشته باشد ودرعین حال اصرار بر حضورهریك از این بخشها نباید مانع رشد وتوسعه اقتصاد كشور شود.این اصل تصریح كرده بود كه اگر این فرضها، اتفاق افتاد، بازنگری در مورد نقش بیش از حد دولت در اقتصاد، امكانپذیر خواهد بود.ما به استناد همین موضوع، بازنگری را پیشنهاد كردیم.با این توصیف،گزارش دوم مجمع درمورد سیاستهای اصل 44 تهیه وبرای رهبری ارسال شد ودرنهایت دیدیم كه سیاستهای بازنگری شده، در دو بند،ابلاغ شد.یكی بند “الف” بود كه به آزادسازی تاكید داشت ودیگری بند “ج” كه بر خصوصیسازی تاكید میكرد.
زمانی كه نماینده مجلس پنجم بودم، دریكی از مهمانیهای وزارت امور خارجه، سفیرعربستان كه تازه به ایران منتقل شده بود، به من نزدیك شد وگفت: سوالی در مورد یكی از بندهای قانون اساسی جمهوری اسلامیدارم.سوال من این است كه چرا جمهوری اسلامیدرقانون اساسیاش، از قوانین كشورهای سوسیالیستی استفاده كرده است؟گفتم:كدام اصل قانون اساسی سوسیالیستی نوشته شده؟كه ایشان گفت: اصل 44 قانون اساسی.سفیر عربستان حتی معتقد بود اصل 44 مغایر با شرع است به این دلیل كه درزمان پیامبر هم اقتصاد دولتی نبود وحتی پیامبر هم به بازرگانی خارجی میپرداختند.
فكر میكنید اصل 44 قانون اساسی براساس چه ضرورتی ابلاغ شد واصولا چه پیامیداشت؟
به نظر من پیام رهبری در مورد سیاستهای كلی اصل44 قانون اساسی در یك جمله، عبارت از افزایش ظرفیت اقتصاد ملی با استفاده از رویكرد ارتقاء نقش بخش خصوصی در اقتصاد بود با این تاكید كه در كنار بهبود شاخصهای اقتصادی، شاخصهای عدالت اجتماعی مثل توزیع درآمد در بین اقشار مختلف مردم هم بهبود یابد.دراین زمینه این روزها شاهد مطرح شدن بحثهای زیادی درمورد هدفمند شدن یارانهها هستیم. همه میدانیم كه در حال حاضر وضعیت توزیع درآمد در كشور مناسب نیست.
نسبت درآمد دهك ثروتمند كشور به درآمد دهك فقیر حدود 17 برابر است، در حالی كه در كشوری مثل ژاپن، این نسبت به حداقل خود یعنی حدود 5/4 برابر رسیده است.همیشه این پرسش در ذهن برنامهریزان ومدیران اقتصادی كشور نقش میبندد كه چرا با وجود پرداخت دهها میلیارد دلار یارانه وضعیت توزیع درآمد تا این حد اسفبار است.
به نظر من حركت براساس سیاستهای اصل 44 میتواند مارا مجبور به اصلاحات اقتصادی كند.اصلاحاتی كه درد دارد اما لازم است هرچه سریعتر اجرا شود.
شما جزو موثرترین افرادی بودید كه درابلاغ اصل 44 نقش داشتید.ازیك سو درمجمع تشخیص مصلحت نظام تاثیر گذاربودید وازسوی دیگر رئیس گروه اقتصادی دفتر مقام معظم رهبری.با این حال كارشناسان میگویند دولت نهم دراجرای ابلاغیه خیلی توفیق نداشت.به چه دلیل؟
برای اجرای صحیح اصل 44، به اجماعنظر میان كلیه اركان نظام نیازداریم. منظور از اجماع نظر آن است كه وقتی اجرای سیاستی برای كشور اولویت پیدا میكند، باید از ابعاد مختلف، و توسط همه مدیران كشور درقوای سهگانه پیگیری شود. دراین ابلاغیه بحث توانمندسازی بخش خصوصی مطرح شده واین معنی را میدهد كه به طور مثال در سیستم بانكی باید برنامهای تنظیم شود تا متقاضیان بخش خصوصی نسبت به بخش عمومیو دولتی در گرفتن تسهیلات دراولویت قرار گیرند.
اگر قوانین بودجه كشور چنین سیاستی را به روشنی بیان نكند نتیجه این خواهد بود كه عمده منابع بانكی كشور متوجه نیازهای دولت شده و هدف توانمندسازی بخش خصوصی تأمین نمیشود. من معتقدم اجرای مصوبهای نظیر ابلاغیه اصل 44 كه كارش جراحی اقتصاد كشور است،به طورقطع نیاز به برنامهریزیهای گسترده دارد.فكر میكنید بستر به گونهای فراهم است كه به محض ابلاغ یك مصوبه، میشود از همین فردا خصوصیسازی كرد؟ باور كنید خیلی از وزرا،درهمین دولت فكر میكردند اگر فلان شركت را واگذار كنند،چیزی از وزارت آنها باقی نخواهد ماند.
ذهنیت آنها این بود كه وزیر، حتما باید سازمانهای بزرگ دولتی داشته باشد بنابراین وقتی لایحه اصل 44 كه مهمترین لایحه اقتصادی انقلاب اسلامی بود ، تدوین شد، زمان زیادی از ما گرفت تا برخی اعضای كابینه را قانع كنیم كه این لایحه، برای اجرای سیاستهای كلی اصل 44 ضرورت دارد وبرای اقتصاد كشور مفید است.خیلی از وزرا،آمادگی تصویب چنین لایحهای را نداشتند.من فكر میكنم اگر پیگیری وفشار آقای احمدینژاد در ماه آخر قبل از ارایه به مجلس نبود، لایحه دراین دولت تصویب نمیشد. با این حال دوره توقف لایحه اصل 44 دردولت خیلی طولانی شد.
من پیش ازاین كه لایحه به مجلس ارایه شود،رایزنیهای زیادی كردم تا به مشكل نخوریم كه اتفاقا درمجلس، خیلی سریع مطرح شد ونكته جالب این بود كه نمایندگان مجلس، درمورد لایحه اصل 44 اطلاعات بیشتری از اعضای دولت داشتند.دراین زمینه مركز پژوهشهای مجلس هم تلاش زیادی كرد.
فكر میكنید وزیر بعداز شما دراین زمینه چه كارهایی را باید دنبال كند؟
فكر میكنم ایشان باید همچنان پیگیر مسایل مربوط به اصل 44 باشند.دراین زمینه تفهیم این كه بند الف ابلاغیه اصل 44 اهمیت بیشتری از بند ج دارد،كاربسیار مشكلی است.هنوز خیلی از وزرا ومدیران دولتی با آزادسازی مشكل دارند. وزیر پس ازمن باید درجهت توانمندسازی بخش خصوصی تلاش كند. این قسمت پیچیدگی زیادی دارد وباید منابع تازهای برای توسعه بخش خصوصی درنظر گرفته شود.
توجه زیاد دولت به هزینه كردن درامور جاری تا حدودی بخش خصوصی را ازداشتن منابع جدی محروم كرد اما حالا كه به این موضوع رسیدیم، میخواهم به این نكته اعتراف كنم كه برای پیشبرد اقتصاد ایران به سمت اقتصاد رقابتی، كاملا تنها بودم ودربعضی ازمسایل بلندترین صدایی كه موافق با بخش خصوصی بود، صدای وزیر اقتصاد بود. من با توجه به این كه درجریان ابلاغ اصل 44 تلاش زیادی كردم، خیلی پیگیر مسایل اجرایی آن بودم درهمین زمینه سهبرابر 15 سال گذشته خصوصیسازی كردم.
درتمام مدت حضورم دركابینه بر خصوصیسازی شفاف وتوسعه بازار سرمایه تاكید داشتم.بازار سرمایه دولت نهم اگرچه تحت تاثیر ریسكهای مختلف قرار داشت اما به نسبت شرایط موجود، عملكرد قابل قبولی داشت.
برخی درمورد سهام عدالت این انتقاد را مطرح كردهاند كه سهام عدالت خصوصیسازی نیست اما من همچنان معتقدم سهام عدالت تنها راهی بود كه میشد پیش از خصوصیسازی گسترده واحدها انجام داد.درهمین زمینه، رهبری هم توصیههایی نظیر ضرورت واگذاری 5درصد سهام شركتها به كاركنان آنها را مطرح كردند كه مورد توجه ما قرار گرفت ودرلایحه گنجانده شد وبه نظر من همین سیاستها،باعث شد مقاومتها وبرداشتهای نادرست از خصوصیسازی كه اغلب در اذهان عمومیوجود داشت، به میزان زیادی ازبین برود.
بهعنوان آخرین سوال، آیا در آینده پست دولتی قبول خواهید كرد؟
فعلا هیچگونه تصمیمی در این زمینه نگرفتهام.