سحابی یا ماكیاولی؟ - 4

« شهریار » ماكیاولی تهی از اخلاق نیست

اخلاق و سیاست در گفت‌وگو با دكتر سیدعلی محمودی

 

درخصوص بحث اخلاق و نسبت آن با سیاست، با دكتر سیدعلی محمودی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران به گفت‌وگو نشستیم. دكتر محمودی اساسا سیاست تهی از اخلاق را ناممكن دانسته و معتقد است كه «می‌توان» و «باید» اخلاق را در سیاست به كار گرفت.

از نظر شما اخلاق و سیاست به مفهوم مدرن آن چه نسبتی با یكدیگر دارند؟
اگرچه ضروری است كه به بحث در خصوص اخلاق و سیاست و نسبت این دو به صورت تفضیلی پرداخته شود، اما اگر از قرن 14 میلادی به این سو بنگریم و سیر تكوین این دو مفهوم را دنبال كنیم می‌توان از دو مبنا در اخلاق و نسبت آن با سیاست سخن گفت:اول اخلاق بر پایه اصول ماتقدم یا پیشینی (A priori) كه در ادبیات اخلاقی غرب، ایمانوئل كانت بهترین مبین چنین اخلاقی است.

 

كانت در رساله «نقد عقل عملی» و دیگر آثار خود در باب اخلاق به این موضوع پرداخته است. مبنای كانت در اخلاق مبتنی بر« اصالت وظیفه» است. دیدگاه دیگری كه در قرن بیستم و بویژه دهه اخیر برجسته شده است، ایجاد یك مبنای قراردادی برای اخلاق است. یعنی كارهای خوب و كارهای بد بنابرقرارداد و توافق برای تعریف حسن و قبح مطرح می‌گردد و البته هر دو مكتب پیروانی دارد.بر این اساس در نسبت سیاست و اخلاق باید دید مبنا و شالوده اخلاقی كه نقطه عزیمت ما به سمت سیاست است، كدام یك از این دو مبناست.

در میان این دو بنیاد، اولی مبتنی بر اصول ماتقدم است كه در فلسفه اخلاق كانت گسترده می‌شود و آن را اخلاق «اصالت وظیفه» می‌دانیم. در این مبنا حسن و قبح همانی است كه عقل سلیم می‌گوید یعنی آنچه از نظر عقل سلیم خوب است، خوب محسوب می‌شود و آنچه از منظر عقل بد است، بد محسوب می‌گردد. به عبارت دیگر فعل خوب به دلیل خوب بودن و نه به این دلیل كه به نفع كسی است یا زیانی را از او دور می‌كند خوب است. 

این مبنا به نوعی در برابر اخلاق مبتنی بر «اصالت نفع» قرار می‌گیرد كه به حسن و قبح ذاتی توجهی ندارد بلكه حسن و قبح را بصورت تجربی می‌پذیرد یعنی بر مبنای قرارداد و تعریف مشخصی كه از آن صورت می‌گیرد. فیلسوفان سیاسی و اخلاقی در قرن بیستم و دهه حاضر تلاش دارند كه به یك اصول مابه‌الاشتراك میان انسان‌ها به عنوان اصول و مبانی اخلاقی پافشاری كنند.

 

گرانیگاه چنین اخلاقی كه در سیاست كاربرد دارد را می‌توان در این عبارت خلاصه كرد كه «آنچه بر خود می‌پسندی بر دیگران بپسند و آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند».این قانون طلایی در فرهنگ ادبی و دینی ما و همچنین ادیان مختلف سابقه دارد و اگر از آن پیروی گردد می‌تواند آثار خود را چه در روابط بین‌الملل و چه روابط ملی آشكار سازد. این نكته كه حاكمان آنچه مطلوب خودشان است برای مردم نیز بپسندند و آنچه برای خود ناروا می‌دانند برای مردم كشورشان نیز نخواهند، بسیار كارساز خواهد بود. البته این قانون طلایی در روابط بین‌الملل تا حدودی جای خود را باز كرده است.

آیا مثالی در این رابطه وجود دارد؟
در آموزش‌هایی كه سازمان ملل متحد از 20 سال قبل تاكنون ارائه می‌دهد و مسئولیت آن را معلمان برجسته برعهده دارند، سخن از مذاكره «مطلوب» می‌شود. در این آموزش‌ها توصیه می‌شود كه در مذاكرات با رقیب خود كه می‌تواند، یك دولت خارجی، یك حزب سیاسی یا یك اتحادیه كارگری باشد، سعی كنید كه ضمن در نظر گرفتن منافع خود، ابتدا منافع طرف مقابل را بفهمید و در مذاكرات، این منافع را نیز لحاظ كنید بگونه‌ای كه در نتیجه مذاكرات، یك طرف بازنده و طرف دیگر برنده نباشد.

 

در میان مذاكرات دو دولت و یا یك دولت و یك اتحادیه كارگری صحبت از اصطلاحاتی همچون موضع(position) یا منافع(intrest) می‌شود. اگر شما در یك گفت‌وگو به گونه‌ای عمل كنید كه تنها منافع شما تامین گردد و رضایت طرف مقابل جلب نشود، وی در برابر شما موضع خواهد گرفت. بنابراین یكی از راهكارهای مطرح، آن است كه طرفین منافع متقابل یكدیگر را درك كنند و این ترجمان قانون طلایی ذكر شده است. از نگاهی دیگر اصطلاح انصاف درست است كه در مباحث مربوط به عدالت هم مطرح است اما اصطلاحی اخلاقی است. قانون به شما حق می‌دهد كه از بدهكار طلب خود را بگیرید اما انصاف به شما فرمان مدارا و تساهل می‌دهد. چنین نوع مواجهه‌ای، سیاست‌ورزی از موضع اخلاقی است.

در این موضوع سیاست منهای اخلاق را چگونه تعریف می‌كنید؟
سیاست منهای اخلاق آن است كه فرد به صورت تهاجمی و با استفاده از دروغ و فریب در پی بیشترین سوءاستفاده از طرف مقابل باشد و او را با این لوازم تسلیم اراده خود كند.
عقل دوراندیش چنین شیوه‌ای را نمی‌پذیرد چرا كه بازنده به هر شكل به دنبال تلافی خواهد بود. در اینجا اگر از مكتب اصالت وظیفه بپرسیم كه آیا دروغ گفتن در این جهت صحیح است؟ اینگونه پاسخ می‌گیریم كه چون دروغ فی‌نفسه بد است و از صفات منفی محسوب می‌گردد چنین كاری اشتباه است.

 

اگر از مكتب اصالت نفع بپرسیم، آن هم‌چنین راهی را نمی‌پسندد زیرا در نهایت مذاكره‌كننده پیروز متضرر خواهد شد چرا كه طرف مغبون از راه‌های مختلف مانند اعتصاب و یا تحریم و تغییر در روابط سعی می‌كند جلوی این فریبكاری بایستد و توافق به عمل آمده را زیر پا گذارد. پس عقل سودگرا و مصلحت‌اندیش هم حكم می‌كند كه در یك مذاكره، علاوه بر منافع خودت، منافع طرف مقابل را نیز در نظر بگیری و این چنین ما می‌توانیم اخلاق را وارد سیاست كنیم و از آن كمك بگیریم.

اگر سیاستمداری بر اساس وعده‌هایی كه می‌دهد به قدرت برسد و آنها را عملی نكند، آیا فعلی غیراخلاقی مرتكب شده است؟
این موضوع را از دو زاویه می‌توان بررسی كرد اول از دیدگاه انگیزه، اگر صرفا جلب آرای مردم با تبلیغات گمراه‌كننده برای رسیدن به قدرت انگیزه اصلی باشد فعلی غیراخلاقی است.
اما اگر به انگیزه خیرخواهانه و خدمت به جامعه مطرح شده باشد فعل او از لحاظ اخلاقی بی‌ایراد است.ولی در این میان فقط اخلاق ذی‌نفع نیست، عقل زمامداری و كشورداری به انسان فرمان می‌دهد كه از سر دادن وعده‌های بیهوده پرهیز كنیم چرا كه موجب بی‌اعتمادی مردم می‌شود.

 

هیچ سیاستمدار خردمند و باكیاستی وعده‌ای بدین صورت نمی‌دهد چه برسد كه دروغ بگوید.از منظردیگر باید به این سوال جواب داد كه آیا می‌توان در سیاست راستگو بود یا خیر؟ اگر بخواهیم رئالیستی به این موضوع نگاه كنیم باید گفت كه یك سیاستمدار مجبور به دروغگویی نیست و به طریق اولی نباید دروغ بگوید چرا كه فی‌نفسه امر قبیحی است، اما یك سیاستمدار اگر هر راستی را به زبان نیاورد هیچ كس او را مواخذه نخواهد كرد، به قول شاعر«هر راست نباید گفت/جز راست نشاید گفت» بنابراین سیاستمدار، دروغ نباید بگوید چرا كه از دیدگاه اصالت نفع، دروغگویی دیر یا زود به بی‌اعتمادی منتج خواهد شد و سرنوشت چنین سیاستمداری به روایت چوپان دروغگو شبیه می‌گردد.

 

ما و همه دنیا دیدیم كه صدام حسین در سال‌های پایانی حكومتش بارها و به صراحت اعلام می‌كرد كه هیچ نوع سلاح كشتار جمعی در اختیار ندارد ولی آنقدر دروغ گفته بود و افعال غیراخلاقی مرتكب شده بود كه این حرف راست او را هیچ كسی باور نكرد.آنچه مد نظر ما در این گفت‌وگو است آن است كه می‌توان (یعنی امكانپذیر است) و باید(یعنی ضروری است) كه سیاست ما اخلاقی باشد چرا كه سیاست تهی از اخلاق خودش را نابود خواهد ساخت.

 

اگر كسی مدعی شود كه ماكیاولی توصیه به سیاست منهای اخلاق كرده است مسلما در آثار او مطالعه دقیق نكرده است چرا كه به استناد رساله «شهریار» ماكیاولی، یك حكمران برای موفقیت بایستی قواعد و چارچوبی را در ارتباط با مردم، دین واخلاق و عقلانیت رعایت كند تا موفق گردد. بنابراین شهریار ماكیاولی به هیچ‌وجه از اخلاق و چارچوب تهی نیست البته صحیح است كه برخی اعمال غیراخلاقی را نیز توصیه كرده است اما اگر در منشور صفات شهریار مطالعه كنید، می‌بینید كه بسیاری قیود با منشا عقلانی باید از سوی شهریار رعایت گردد.

 

بنابراین سیاست به كلی تهی از اخلاق وجود ندارد اما اینگونه معرفی شده است كه ماكیاولی خواهان چنین سیاستی است. بنابراین در هركجا از جمله ایران اگر مردم با مواردی از سوء‌استفاده مواجه گردند چه سوءاستفاده از قدرت سیاسی، فساد یا سوءاستفاده در وضع قوانین، بازتاب مثبتی برای آنها نخواهد داشت. هرچند كه مسئله ایران، صرفا مسئله نظام حكومتی نیست، بلكه مردم هم با بحران اخلاقی روبه‌رو هستند.

البته بعضا این دیدگاه نیز ترویج می‌شود كه معیارهای اخلاقی در دنیا هم رو به اضمحلال است.
اگر گروهی این نظر را تبلیغ كنند كه دنیا بدون تكیه بر اخلاقیات اداره می‌گردد با توجه به كاركرد موثر بسیاری كشورها در زمینه فعالیت‌های سیاسی و آمارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجود، قطعا گزاره غلطی را بیان می‌كند. هر فردی كه معتقد است دنیا در فساد و تباهی غرق شده است، كافی است مطالعات میدانی و علمی بكند و تحقیق كند كه بر فرض مثال در اروپا یا آمریكا مردم به صورت كنش‌های متقابل چه رفتاری دارند و چقدر دروغ می‌گویند؟ چقدر دزدی می‌كنند، چه مقدار كار مفید انجام می‌دهند و سیاستمداران آنها چه مقدار وعده‌های توخالی می‌دهند.

 

ادعای ما بر اساس آمارهای علمی این است كه سطح این معیارها در كشورهای پیشرفته دنیا بالاست و اگر یك ناهنجاری اخلاقی در آنجا توسط گروهی تبلیغ می‌گردد و بر رویش آگراندیسمان می‌شود، قطعا یك خرده‌فرهنگ است و فرهنگ غالب نیست. به همین دلیل در دهه‌های اخیر بر شفافیت و پاسخگویی در دموكراسی‌ها تاكید می‌شود. سیستمی كه بخواهد با دروغ كشور را اداره كند چگونه می‌تواند ملزم به شفافیت و پاسخگویی باشد؟ بنابراین اگر روی شفافیت و پاسخگویی تاكید می‌شود به دلیل سطح بالای معیارهای اخلاقی در این جوامع است.

 

مثلا در زمینه فساد كشور فنلاند همواره بهداشتی‌ترین كشور در سال‌های اخیر بوده است و این نشاندهنده سطح اخلاق در این جامعه است. می‌دانیم كه سیاست مفهومی عام دارد كه در روابط خانوادگی، ملت و دولت یا دولت‌ها با یكدیگر حضور دارد. یكی از موارد موثر در این میان، همین فساد است كه پایین بودن آن نشان از حضور اخلاق در جامعه دارد. در نهایت این ادعا كه نمی‌توان سیاست را اخلاقی كرد از اساس بی‌پایه است چرا كه براساس تجربه‌های انجام شده می‌توان و هم باید كه سیاست را اخلاقی كرد البته این امر نسبی است و ما در مورد یك آرمانشهر سخن نمی‌گوییم بلكه به واقعیات توجه داریم.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)