مریم شبانی:دو سه روزی از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت دكتر یدالله سحابی گذشته بود كه با مهندس عزتالله سحابی تماس گرفتم تا وعده دیداری حاصل شود. بیراه نبود در این روزها كه نام دكتر سحابی بیشتر از قبل تكرار میشود ساعتی با فرزند و همكار روزهای مبارزهاش بنشینیم و ما بپرسیم و او سخن بگوید.
مهندس سحابی آن روز با رویی گشاده وعده دیدار داد. نشانی را كه گفت بیاختیار در سالهای نه چندان دور گذشته سیر كردم، روزهایی كه در ساختمان نزدیك میدان هفتتیر، ماهنامه ایران فردا منتشر میشد و ساختمان شماره 2 آن كوچه، محلی بود برای رفت و آمد اهل نظر و اندیشه. باری صبح چهارشنبه وقتی از پس 10 دقیقه تأخیر، داخل كوچه پیچیدیم، مهندس سحابی را نشسته بر سكوی باغچه مقابل ساختمان دیدم، لحظهای درنگ كردم آستین رضا (خجسته) را كشیدم آهستهتر گام بردارد و بیشتر فرصت نظاره مهندس سحابی را داشته باشیم.
عزتالله سحابی عصایش را به كناره سكو تكیه داده و سیگاری در دست داشت و چشم به رفت و آمدهای داخل كوچه دوخته بود. سلام كه گفتیم با آرامش خاص خودش پاسخمان گفت و دست روی سكو گذاشت تا دعوتمان به نشستن كند. «همین جا بنشینید تا صحبت كنیم. كارمند دفتر نیامده و من هم كلید ندارم. میتوانیم همین جا صحبت كنیم.» و ما نشستیم. سروصدای رفت وآمدهای داخل كوچه مانع از آن بود كه صدای آرام مهندس سحابی شنیده شود.
پس پیشنهادی دادیم و تأیید مهندس كه چشمهایش را برهم میفشرد را همراه پیشنهاد خویش دیدیم. بدین ترتیب ماشین را داخل كوچه آوردیم و گپوگفت با مهندس سحابی را داخل ماشین آغاز كردیم و به پایان رساندیم تا خاطرهای خوش از دیدار با او در ذهنمان نقش بندد اگرچه دوست داشتیم تا بعد از چند سال داخل ساختمان ماهنامه ایرانفردا شویم و در ذهن برگهای این نشریه را ورق زنیم، اما نشد!
سخن را با این پرسش آغاز كردیم كه عزتالله سحابی چگونه از در همكاری با پدر خویش برآمده و در این مبارزه سیاسی دكتر سحابی نقش یك پدر را ایفا كرده است و یا یك همكار همراه را. مهندس آغاز سخن كرد تا بگوید: «تا سنین میانسالی ایشان طبیعتاً نقش پدر را ایفا میكردند و هم از نظر اخلاق و معلومات معلم فرزندان خود بودند. سالهای قبل از كودتای 28 مرداد پدرم بیشتر در امور اجتماعی فعال بود و اهل سیاست نبود و تنها به دلیل رابطه دوستی با مهندس بازرگان و تحصیل در فرنگ همراه با بازرگان با ایشان دوستی نزدیك داشت. به یاد دارم كه بنده آن زمان در انجمن اسلامی دانشجویان فعال بودم و از آقایان میخواستم عمل سیاسی داشته باشند اما آنها امتناع میكردند.»
پس به نظر میرسد شما در فعالیت سیاسی پیشروتر از پدرتان بودید...
از نظر فعالیت سیاسی پیشروتر بودم. پدرم خصوصیات خاصی داشت و از حضور در عرصه سیاست اجتناب میكرد. البته ایشان انسان مبارزی بود اما بدون علقههای سیاسی. دكتر سحابی در اداره كل فرهنگ مقام ریاست داشت و در حیطهكاری خویش برای بهبود شرایط حتی با وزیر و معاونان مدام مبارزه میكرد. به یاد دارم كه به علت سختگیری و دقت و درستی فراوانش ایشان را به ریاست امتحانات عمومی میگذاشتند. این صداقت رفتارش تأثیر زیادی بر من داشت.
دلیل اجتناب ایشان از عمل سیاسی چه بود؟
همیشه میگفت كه سیاست اهل فن خودش را میخواهد و مثل هر حرفهای به تجربه و سابقه نیاز دارد. میگفت چون در این زمینه كار نكردم و در عوض آن در زمینههای علمی كار كردهام ترجیح میدهم فعالیت علمی را ادامه دهم. با این همه پدرم به سیاست علاقمند بود.
مهندس سحابی اینها را كه میگوید برای علاقه و توجه پدرش به امر سیاست مثالی میآورد: «در سالهای 23 و 24 و در دوره چهارم مجلس ملی زمانی كه مرحوم مصدق نماینده اول تهران شد، وقتی شبها سخنرانیهای ایشان را در روزنامه میخواند اشك شوق میریخت. از طرف دیگر در سالهای 28 و 29 كه نهضت ملی شروع شد، پدرم اگرچه عضو فعال نبود اما دكتر بقایی را كه در دانشسرای عالی همكار یكدیگر بودند، بسیار تشویق میكرد. «دكتر سحابی اگرچه مصدق را بسیار دوست داشت اما آشناییاش با مصدق با واسطه یكی از دوستان بود.» با مصدق از طریق دكتر یحیی مهدوی به صورت غیرمستقیم ارتباط داشت. به مصدق علاقمند بود و مسایل را تعقیب میكرد اما مستقیم در هیچ مسألهای دخالت نداشت.»
پس چه زمانی دكتر سحابی تصمیم به حضور در عرصه سیاست گرفت؟
كودتای 28 مرداد كه اتفاق افتاد، پدرم با مرحوم بازرگان ناظر حمله به منزل مصدق بودند. از این واقعه بسیار متأثر شدند و احساس كردند كه باید اقدامی انجام دهند. آنها سیاستمداران حرفهای نبودند و این حس هم از میهندوستی و تكلیف مذهبی آنها ناشی میشد.
فعالیت سیاسی مرحوم دكتر سحابی و البته مهندس بازرگان آنگونه كه عزتالله سحابی روایت میكند با همكاری با حاجسیدرضا زنجانی آغاز میشود. همان روحانی مبارزی كه نهضت مقاومت ملی را بعد از كودتای 28 مرداد شكل داده بود و اعلامیههای یك جملهای نهضت را شبانه به خانههای مردم میریخت؛ اعلامیههایی كه روی آن نوشته بود: «نهضت ادامه دارد». «پدرم و مرحوم بازرگان با حاجرضا زنجانی ارتباط پیدا كرد و وارد عرصه سیاست مبارزهای شد. او همراه با دیگرانی از جمله شاهحسینی، رحیم عطایی و... در نهضت مخفی مقاومت به عضویت شورای مركزی درآمد و در همین زمان بود كه من هم در نهضت عضو شدم و حتی دو بار هم به زندان افتادم.»
كودتای 28 مرداد علیه مصدق محرك یدالله سحابی برای مبارزه سیاسی میشود. این چنین است كه یك سال پس از كودتا در پی امضای قرارداد كنسرسیوم نامهای 60 امضایی در اعتراض به عقد این قرارداد منتشر میشود كه نام سحابی نیز در میان امضاكنندگان بود. امضایی كه البته یك سال انتظار خدمت را برای سحابی،بازرگان، دكتر قریب، معظمی و دیگر اساتید دانشگاه همراه میآورد.
مهندس سحابی لحظهای سكوت میكند و من كه در صندلی عقب ماشین نشستهام تنها شنونده سخنانش هستم و امكان دیدن چهرهاش را ندارم تا تغییر خطوط چهرهاش را از پی رفت و آمد خاطرات سالهای دور شاهد باشم. داشتم به این مسأله فكر میكردم كه باز هم مهندس لب به سخن گشود و از یكسال انتظار به خدمت پدر و مهندس بازرگان گفت: «در این یك سال آنها شركت یاد را تأسیس كردند تا هم منبع درآمدی داشته باشند و هم محلی برای رفتوآمد و دور هم جمع شدن. من هم چون تازه فارغالتحصیل شده بودم در این شركت آغاز به كار كردم.
یكی از مهمترین اقدامات پدرم در این شركت پیدا كردن منابع آبی جدید برای شهر كرمانشاه بود كه او برای آبرسانی به كرمانشاه نقشهای تهیه كرد و شبی بر آن نقشه كانال زده شد و آب به داخل شهر رسید و در لولهكشیهای شهری مورد استفاده قرار گرفت. آن قنات بزرگترین قنات ایران در آن زمان بود. لذا پدرم در عین كار مبارزه سیاسی، فعالیت علمی خودش را تعطیل نكرد.»
تشكیل نهضت آزادی در سال 1339 آغاز فعالیت سیاسی علمی مهندس بازرگان و دكتر سحابی است. اما سیاستورزی دكتر سحابی تعریفی متفاوت از مفهوم سیاستورزی عام داشت: «سیاستی كه من به واسطه پدرم آموختم به معنی مبارزه با قدرت بود كه در عین مبارزه از سایر وظایف خدمت به مردم غافل نشوم.»
بسیاری معتقدند كه شیوه عمل سیاسی دكتر سحابی و مهندس بازرگان را چندان نمیتوان یك الگوی عمل سیاسی دانست؛ چرا كه سیاست الزامات خاص خود را دارد و نمیتوان در سیاستورزی از این الزامات چشمپوشی كرد.
ما سیاستمدار حرفهای نبودیم. نه علاقمند بودیم و نه یاد گرفته بودیم كه چگونه باید سیاستورزی كرد. علاقهمان بیشتر به كار سیاسی و عقیدتی بود. پدرم معتقد بود كه حتی شكست مصدق و كمرنگ شدن فعالیت جبهه ملی به این علت بود كه جبهه ملی یك جبهه سیاسی صرف و خالی از اعتقاد بود. مهندس بازرگان، پدرم و مرحوم طالقانی هر سه نفر اهل سیاست بودند منتها نگرش آنها دینی و اخلاقی بود. یعنی به واسطه تكلیف دینی و احساس اخلاقی وارد عرصه سیاست شدند نه به امید قدرت یافتن.
مهندس سحابی شیوه عمل سیاسی پدر و همراهانش را كه تصویر میكند، اصرار دارد كه آنها در مقابل كسانی كه «دین سیاسی داشتند» سیاست دینی را به نمایش گذاشتند و از همین روی: «از زندان استقبال میكردند و هیچگاه در زندان احساس عجز نكردند. در زندان سال 42 كه 9 نفر از اعضای نهضت آزادی زندانی شده بودیم، 86 جلسه دادگاه برگزار شد و 4 ماه جلسات طول كشید و 4 سال در زندان ماندیم اما بعد از آزادی دوباره راه را ادامه دادیم. چرا كه سیاستمان تابع اعتقادمان بود.»
از مهندس سحابی میپرسیم كه آیا بعد از انقلاب و قدرت گرفتن دكتر سحابی و مهندس بازرگان آیا تغییر در رویكرد آنها به عرصه سیاست حاصل شد و پاسخ میشنویم: «پدر من در دولت موقت مسوولیت طرحهای انقلابی را عهدهدار شد. آن زمان هم معتقد بود كه باید از قدرت خویش برای عمل به اعتقاد خود استفاده كرد.
این در حالی بود كه در آن مقطع بسیاری از فعالین سیاسی و روحانیون در پی این بودند كه مراكز قدرت برای خود درست كنند. احزاب چپ هم به دنبال مراكز قدرت بودند كه زمانه با آنها یار نبود. اعضای دولت موقت اما به دنبال خدمت بودند و به جایی رسید كه این تضاد غیرقابل حل شد و قدرت كامل از دست دولت موقت گرفته شد و آنها استعفا دادند.»
مهندس سحابی لحظهای سكوت میكند و باز آغاز سخن كه: «آنها اگر در پی قدرت بودند، میتوانستند آشوب كنند و قدرت خود را حفظ كنند اما صحنه را خالی كردند و تمامی انتقادات را به جان خریدند تا اعتقاداتشان آسیبی نبیند.»
میپرسیم كه آیا استعفا از دولت مصدق، پایان سیاستورزی دكتر سحابی بود و پاسخ میشنویم كه: «نه! بعد از استعفاء در جریان گروگانگیری و نیز بعد از فتح خرمشهر پدرم و مهندس بازرگان به دیدار با مقامات عالی نظام رفتند و دغدغههای خود را طرح كردند. من هیچوقت آثار خستگی را در چهرهاش ندیدم.» اما گویی در تمام این سالها دكتر یدالله سحابی یك بار خسته شد و البته شاید هم خسته نه، آزرده شد: «سالهای آخر عمرش بود كه من در زندان بودم. بدترین دوره زندان من همین زندان سال 79 بود كه 15 ماه انفرادی بودم و تحت بازجویی حتی شخصیتام هم عوض شده بود.
پدرم اینها را میشنید و رنج میبرد. 95 ساله بود اما به مجلس رفت و تحصن كرد.» سخن به اینجا كه میرسد لرزشی محسوس در صدای عزتالله سحابی شنیده میشود و من باز هم افسوس خوردم كه امكان دیدن چهرهاش را ندارم. با صدایی لرزان و آرام میگوید: «وقتی آزاد شدم بیمار بود و روی تخت بیماری حرف هم نمیتوانست بزند. در طول یك ماه بعد كه زنده ماند تنها 5 دقیقه توانستم با پدرم صحبت كنم.» گویی هنوز هم بعد از گذر شش سال از فوت پدر عزتالله سحابی افسوس لحظاتی را میخورد كه در كنار پدر بود و توان سخن گفتن با او را نداشت.
پس ترجیح میدهد از خصوصیات اخلاقی پدر باز بگوید: «پدرم آدم متواضعی بود. در بحثها و جلسات حرف همه را گوش میداد و استفاده میكرد. اخلاقاً آدم رشیدی بود.» اما دكتر یدالله سحابی در منزل با یدالله سحابی مبارز سیاسی تفاوت داشت. پدری سختگیر با رفتاری حاكمانه و یك پدرسالار تمامعیار. اینها را عزتالله سحابی با موهایی سفید و گامهایی لرزان و لبخندی بر لب امروز به زبان میآورد: «كسی نمیتوانست در خانه روی حرف پدرم حرف بزند. جرأت نداشتیم خلاف انتظارش عمل كنیم. مادرم هم خیلی مظلوم بود و همیشه با پدرم همراهی میكرد. او یك شیرزن بود كه در فعالیتهای سیاسی پدر من را همراهی میكرد. همانطور كه همسر من در این سالهای مبارزه و سختی با من همراهی داشت.»
سخن به انتها كه میرسد نشانی از خستگی در چهره عزتالله سحابی نمیبینیم اگرچه هنوز گویی گلایهای نهفته درپس صدایش را میتوان شنید؛ گلایه فرزندی كه آرزو دارد برای سالگرد درگذشت پدر مراسمی كوچك برپا كند و نمیتواند. این را بر زبان نمیآورد اما شاید بتوان از لابلای سخنانش گلایه را درك كرد... هنوز كارمند دفتر نیامده و ما نیز رسم ادب نمیدانیم كه اینگونه با مهندس سحابی وداع كنیم. در مسیری نزدیك به دفتری دیگر میرسانیمش و آنگاه با او خداحافظی میكنیم و آرامآرام رفتناش را به نظاره مینشینیم.