رئیس مذهب - 2

هفتاد درصد فقه از امام صادق است

گفت‌و‌گو با آیت‌الله سیدمحسن موسوی گرگانی

 

سید مرتضی ابطحی :آیت‌الله سید محسن موسوی گرگانی بیش از سی سال است كه در حوزه‌های علمیه قم و مشهد به تدریس فقه، اصول، فلسفه و سایر علوم اسلامی ‌اشتغال دارد، او از شاگردان اساتیدی همچون حضرات آیات ادیب نیشابوری، سلطانی، مرتضی حائری و جوادی‌آملی بوده است و در نزد مراجع تقلیدی چونان آیات عظام گلپایگانی، سید محمد روحانی، حسینعلی منتظری، شیخ جواد تبریزی و وحید خراسانی تلمذ كرده است. از او درباره امام صادق پرسیدیم و میزان تاثیرگذاری این امام شیعیان بر فقه و سایر علوم را جویا شدیم. 

جایگاه و میزان تأثیرگذاری امام جعفر صادق(ع) در فقه شیعه را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

به جرأت می‌توان گفت كه بیش از هفتاد درصد فقه شیعه برگرفته از سخنان امام صادق(ع) است. تنها می‌توان گفت، از امام باقر هم روایات زیادی هست، ولی سایر ائمه در راستای مسائل اخلاقی زیاد سخن گفته‌اند. امّا در مورد مسائل فقهی می‌توان گفت در رتبه اوّل امام صادق(ع) است و بعد امام محمد باقر(ع) و در رتبه سوّم امام كاظم(ع) قرار دارد. ولی از سایر ائمه در این حدّ نسبت به مسائل فقهی روایتی به ما نرسیده است. 

دلیل این مسأله چه بوده است؟
این مسأله بر اثر اقتضائات زمان بوده است. زیرا از یك سو حكومت بنی‌امیه روبه اضمحلال بود. ولید بن عبدالملك، سلیمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن ولید و هشام بن عبدالملك است كه این حكومت‌ها به سرعت رو به زوال می‌رفتند و مردم دیگر تاب ظلم آنها را نداشتند. در این میان تحریكات بنی‌عباس و حركت ابومسلم خراسانی تأثیر فراوانی داشت. بنی‌عباس كه می‌گفتند ظلم بنی امیه از حد گذشته و حقوق اهل بیت پیامبر توسط بنی امیه پایمال می‌شود، مردم را به سوی قدرت‌گیری اهل‌بیت پیامبر سوق می‌دادند.

 

این مسأله عاملی برای توجه بیشتر مردم شده بود. امام صادق به دنبال كار فرهنگی در جامعه بود و همین مسأله باعث شد كه علمای سنّی مذهب نگاه متفاوتی به ایشان داشته باشند. شهرستانی كه یك عالم سنّی شافعی مذهب است در مورد امام صادق در كتاب ملل و نحل خود، تعبیرات بلندی درباره امام صادق دارد. حتی در نزد عده‌ای درباره شخصیت امام صادق كار به غلوّ رسیده بود. عدّه‌ای از غالیان از جمله فرقه خطّابیه و رهبرشان ابوالخطّاب محمّد ابن ابی زینب اعتقاد داشتند كه امام صادق خداست. وقتی امام متوجّه این مطلب شد، او را لعنت كرد، امّا ابوالخطّاب در جواب این لعنت گفت: او توریه می‌كند! امام در مقابل چنین سخنی دوباره او را لعن كرد و به اصحابش هم دستور لعن وی را داد.

 

البته من چندان اعتقادی به تاریخ ندارم، ولی در مورد علم و معرفت و واقعیتی كه امام صادق درك كرده بود، حتّی غیر موافقان نیز به آن اقرار دارند. مالك ابن انس كه یكی از چهار امام و مرجع فكری اهل سنّت بوده و در حقیقت امام صادق رقیب فكری او محسوب می‌شده در این باره می‌گوید: «ما رأت عین و لاسمعت اذن و لاخطر علی قلب بشر افضل من جعفر ابن محمد الصادق علما و عبادة و ورعا» همچنین ابوجعفر منصور كه دشمن امام محسوب می‌شود می‌گوید:«انّ جعفر ابن محمّد كان ممن قال الله فیه: ثمّ اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا» خلاصه آنكه اگر بخواهیم در مورد فضائل امام صادق بپردازیم مثنوی هفتاد من كاغذ شود. 

چرا امام صادق بیش از سایر علوم اسلامی‌ به فقه پرداختند؟

به نظر من این طور نیست كه امام صادق تنها به مسائل فقهی پرداخته باشد و در مورد كیمیا و علوم دیگر هم صحبت فرمود و مطالب زیادی دارد. حتّی روایاتی ذكر شده كه امام در مورد كالبدشكافی بدن سخن رانده‌اند كه در آن به تشریح بدن و اجزاء و عروق می‌پردازند. در مورد اعتقادات نیز روایات فراوانی از ایشان ذكر شده است. ایشان ذهن تیزی داشته‌اند و نقل شده كه در سه سالگی تمام لغت‌ها را می‌دانسته‌اند و نقل شده كه در سه سالگی از تمام شاگردان پدرش بهتر می‌فهمیده است.

 

یك بار ابو جعفر منصور به درس امام باقر آمد و سوالاتی از امام صادق كه شاگرد امام باقر بود پرسید و از ذكاوت او شگفت زده شد. هیچ بابی از ابواب فقه نیست، مگر اینكه اهمّ مسائل آن از امام صادق نقل شده باشد. در راستای اخلاق، حدیث دارند و حتّی در مورد سیاست هم احادیثی از ایشان نقل شده است. مثلا درمورد قیام زید حدیث معتبری ذكر شده كه اگر موفّق می‌شد حق را به حق دار می‌داد. می‌توان گفت امام صادق در مورد تمام علوم زمان خودش حرف دارد. 

پس چرا سایر ائمه تا این حد به فقه نپرداختند؟

این مسأله تا حدّی به مقتضیات زمان هم باز می‌گردد. گفته شده كه مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. در مورد امام صادق بسیاری از روایات، پاسخ ایشان به سوالاتی است كه مطرح می‌شد. امیرالمومنین فرصتی برای پرداختن به این موضوعات پیدا نكرد و بیشتر درگیر جنگ بود. امّا در عین حال در حدّی كه نیاز بوده و یا مورد سوال قرار می‌گرفته به این موضوعات می‌پرداختند.

 

در نهج البلاغه كه تنها بخش كوچكی از سخنان علی(ع) است، احادیث بسیاری در زمینه‌های مختلف از ایشان ذكر شده است. از سوی دیگر در دسترس نبودن وسایل ثبت و ضبط سخنان و عدم توجّه شیعیان به ثبت سخنان امامان باعث از بین رفتن سخنان ایشان شده بود. این مشكل در زمان امام صادق تا حدّی مرتفع شده بود و نقل شده كه ایشان در حدود 4000 شاگرد داشتند. البته به نظر من این كه این تعداد راوی در عرض هم و در یك زمان شاگرد امام باشند، مبالغه آمیز است. همین الان، پرجمعیت‌ترین درس‌ها هم به هزار نفر نمی‌رسد.

گویی این تعداد، تنها شاگردان نخبه ایشان بوده‌اند؟

بله. ولی به‌هرحال این تعداد مبالغه آمیز بوده است. شاید بهتر است بگوییم چهار هزار نفر در طول هم و یا با واسطه از ایشان حدیث نقل كرده‌اند. به نظر من فرق امام صادق و امام باقر با سائر ائمه پیشین این بود كه سخنان ایشان نوشته می‌شد. با توجه به گذر زمان و تكامل خط و نوشتن و راحت‌تر شدن این كار، سخنان این دو امام بیشتر ثبت شده و ما امروز كه براساس آنچه به دست ما رسیده قضاوت می‌كنیم و خیال می‌كنیم كه این دو امام بیشتر سخن گفته‌اند. از امام صادق كه بگذریم، امام كاظم در خفقان بود و می‌بینید كه بیشتر عمرشان را در زندان یا تحت نظر بوده‌اند، ولی باز هم از ایشان احادیثی به ما رسیده است.

 

امام رضا، هم كه تحت نظر مأمون بودند و به شدّت تحت نظر قرار داشتند، حتّی اطرافیان امام جاسوس بودند، قبل از دوران مجاورت مأمون هم تحت نظر حكومت بنی عباس و‌هارون و مأمون بودند. تبعید امام(ع) یك امر ناگهانی نبوده و از همان ابتدا خلفا امام را تحت نظر داشتند. امام جواد(ع) هم كه در جوانی به شهادت رسید. پس از ایشان هم ائمه یا تحت نظر بودند یا حتی در پادگان زندگی می‌كردند یا در زندان بودند.

 

پیش از این هم امام سجاد هم شدیدا تحت نظر بود. فقط امام باقر و امام صادق(ع) به خاطر شرایط زمانه با آسایش بیشتری روبه‌رو شدند و از نظر جوّ زمانی هم عدّه‌ای بودند كه بنویسند و البته خود ائمه هم تحریك به نوشتن می‌كردند. محیط و زمان آماده بودند. امام حسن و امام حسین هم گرفتار بودند. اگر هم فرصت بود، ولی نوشتن در كار نبود. بلكه آنچه بیان می‌شد از حدّ حافظه مخاطبین و سوال‌كنندگان نمی‌گذشت كه پس از چندی به بوته فراموشی گذاشته می‌شد.

امام حسن(ع) هم جلساتی علمی‌ برپا می‌كردند.
تردیدی نیست كه جلساتی داشته‌اند. گفت‌وشنودهایی بوده، ولی چون نوشتن مرسوم نبوده، كما اینكه ابزار ثبت و نوشتن به سهولت میسّر نبوده، كلمات و گفته‌ها به ما نرسیده ‌است. همان طور كه خود ما در زمان قبل از انقلاب در درس و بحث‌هایی كه شركت می‌كردیم، فقط در حدّ نقل سینه به سینه باقی می‌ماند و حتّی ضبط صوت در كار نبود. من پیش از انقلاب به درس اسفار آقای جوادی آملی می‌رفتم. حتّی یك نفر هم ضبط نمی‌كرد. عرضم این است كه ضبط به این صورت حتّی در زمان ما هم مطرح نبوده است؛ چه برسد به 14 قرن پیش. فقط گردی از سخنان ائمه به ما رسیده است.

 

البته در زمان امام صادق(ع) به خاطر این كه افراد مختلف روایات و پاسخ‌های آن حضرت را نقل كرده‌اند، روایات آن حضرت به صورت‌های مختلف نقل شده است. نكته دیگری كه نباید فراموش كنیم این است كه شیعیان آن زمان دچار فشار زیادی بودند. اگر صحبت‌های ثبت شده اهل‌بیت به دست حكومت می‌افتاد، شیعیان را زنده زنده لای دیوار قرار می‌دادند. حتی كسی جرأت ابراز شیعه بودن را نداشت. نقل شده كه یك نفر از خراسان به مدینه برای دیدن امام آمده بود، حتی جرأت نمی‌كرد كه از یك نفر بپرسد خانه امام كجاست!

پس فقط شرایط زمانه باعث شده بود كه امام صادق(ع) تأثیر جدی بر فقه بگذارند؟

بلاتردید از نگاه كلّی و عمومی، علی(ع) از همه ائمه بالاتر بوده‌اند، ولی این درحالی است كه آثاری كه از امام صادق به ما رسیده، بیش از امام علی است. پس این نشان از آن دارد كه بسیاری از احادیث به ما نرسیده است.

 

البته بعید نیست كه بشود گفت امام صادق با توجه به آنچه درباره استعداد ویژه ایشان نقل شده، نسبت به بعضی ائمه جایگاه بالاتری داشته‌اند. ولی اگر از لحاظ اعتقادات شیعه بخواهیم به مسأله نگاه كنیم، ائمه «كلّهم نور واحد» هستند و علم هیچكدام از كانال درس و بحث نبوده است. اگر از كانال درس و بحث باشد كه اهل سنت نظرشان همین است، امام صادق بیش از دیگر ائمه درس خوانده و استعداد فوق‌العاده‌ای داشته است. حتی نقل شده كه ایشان به دیگر زبان‌ها نیز صحبت می‌كرده‌اند.

 

نقل شده كه ایشان به زبان فارسی با ایرانیانی كه خدمت ایشان می‌رسیدند، در ذم مال اندوزی صحبت كرده‌اند. پس اگر حجم آثار امام صادق بیشتر است، به خاطر ثبت‌وضبط و نیز وجود آزادی نسبی در زمان ایشان بوده است و از طرفی هم دشمنان هم نگاهشان این بود كه مسائل فقهی ضرر زیاد به حكومت و قدرت آنان نمی‌زند. لذا چندان مانعی برای طرح و بحث اینگونه مسائل ایجاد نمی‌كردند. 

به چه دلیل امام صادق جایگاه ویژه‌ای در مذهب تشیع دارند؟
امام صادق نگاه خاصی داشتند و به دنبال یك فرهنگ‌سازی بودند. به طور قطع زمان هم موثر است. اگر فرهنگ‌سازی ایشان نبود، می‌توان گفت شیعه دوازده امامی، مانند دیگر فرق شیعه از بین می‌رفت. براساس تحقیقی كه در مورد فرق شیعه در حال انجام آن هستم، بیش از صد گروه شیعه وجود داشته است كه امروز یا هیچ اثری از آنها نمانده و یا اگر مانده تأثیر مهمی ‌ندارند. درهرحال محیط طوری بود كه امام درك كرده بود كه باید آدم‌سازی كرد و این بود كه آن همه روایات درباره آدم‌سازی اعمّ از فقه و اخلاق از آن حضرت به ما رسیده است.

به این دلیل بود كه امام از مبارزه كنارگیری می‌كردند؟
این مسأله اختصاص به آن زمان ندارد. در این زمان هم كسانی كه بیشتر به رشد فكری می‌پردازند، از جایگاه دنیوی و مادی غافلند. امام صادق(ع) درباره قیام زید كه بعضی آن را به طور غیرواقعی و انحرافی فهم كرده بودند، قسم می‌خورد كه والله ماكان كذلك. البته این به آن معنا نیست كه اگر برای حكومت امام، زمینه ایجاد می‌شد، ایشان كناره می‌گرفت. من نمی‌توانم چنین سخنی بگویم چرا كه اگر راهی برای اجرای عدالت در دنیا باشد، چرا باید امام(ع) كه برترین فرد برای اجرای آن است كناره‌گیری كند؟! كه بالعدل قامت السموات و الارض.

برخی معتقدند كه امام صادق در مسائل مربوط به حكومت وارد نمی‌شوند و به حضرت قائم (عج) ارجاع می‌دادند.

من می‌خواهم بگویم كه نه شرایط وجود داشته است و نه نیروی كافی. والا اگر امام(ع) بتواند عدالت را پیاده كند، چرا نكند؟! ولی امام به این نتیجه رسیده بود كه این كار ممكن نیست و لذا روایاتی هم نقل شده كه قبل از قیام قائم هر قیامی‌را سركوب می‌كنند. مانند پرنده‌ای كه هنوز بال درستی ندارد، به زمین می‌خورد. امام یا به علم امامت یا به علم شخصی خودش، به این نتیجه رسیده بود كه كار مبارزاتی نتیجه بخش نیست و بهترین كاری كه ممكن و مفید است، فرهنگ‌سازی است. به‌هرحال دوره حساسی بوده است.

 

امام صادق تنها با غلات روبه‌رو نبودند، از طرف دیگر با زنادقه رو‌به‌رو بودند. یكی از دلایل اصلی توجه به مباحث فكری آن حضرت همین است كه ایشان در جوّی قرار گرفته بودند كه احساس می‌كردند كه در آن جوّ بهترین خدمتی كه می‌توان برای اسلام كرد، این است كه فرهنگ‌سازی صورت گیرد، اسلام معرّفی شود، خرافات از میان برود. می‌دانید كه این كار آسانی نیست و باید خیلی روی آن كار كرد و این بود كه تمام وقت آن حضرت در این باره می‌گذشت. هرچند كه امام از كودكی به جریانات فكری توجه وافری داشته است و این هم در كار او بی‌تأثیر نیست.

چرا امام صادق كمتر به علم كلام یا اخلاق پرداختند؟

چون بسیاری از شاگردان ایشان طالب مسائل فقهی بودند. بنابراین پاسخ‌های امام هم در این‌باره كه به ما رسیده بیشتر است. در مورد علم كلام، امام چند شاگرد بیشتر ندارد. از سوی دیگر بیشتر، مسائل فقهی ثبت و ضبط شده و روی آن كار شده است. البته قضاوت قطعی مربوط به زمانی است كه ما تمام احادیث را در دست داشته باشیم. اما اگر بخواهیم علی‌الظاهر حكم كنیم، زیاد بودن روایات فقهی نسبت به باقی روایات به خاطر نیاز زمانه و ضبط بیشتر شاگردان بوده است.

 

ولی این را نمی‌شود گفت كه فقه اولویت داشته است. مسائل فقهی براساس مورد نیاز بیان شده و نیاز روزمره مردم بوده است. همچنین بسیاری از احادیث و گفته‌های امام(ع) درباره سایر مسائل اسلامی‌به طور محاوره‌ای انجام گرفته و احساس نمی‌شده كه به ثبت و ضبطش نیاز است و لذا ثبت نشده و از میان رفته است.

یعنی ائمه(ع) تنها طبق نیاز زمان موضع‌گیری می‌كرده‌اند؟
خیر. زیرا روایات بسیاری داریم كه مسبوق به سؤال نیستند. اینطور نیست كه ائمه منتظر پاسخ می‌ماندند و پس از آن سخن می‌گفتند. بلكه بسیاری از مسائل و مطالب را خود و بدون سبق سوال و با تشخیص نیاز به بیان آنها می‌پرداختند. هر چند كه مسائل و مطالب زیادی را هم در پاسخ سوال پرسش‌كنندگان مطرح كرده‌اند، بنابراین نمی‌توان گفت كه فرهنگ‌سازی آنان منفعلانه بوده است.

آیا می‌توان گفت فقه شیعه پس از فقه اهل‌سنت مدون شد؟

این اشتباهی است كه خیلی‌ها مرتكب می‌شوند. در حالی كه مسأله عكس این است. هر چهار امام اهل‌سنت، مستقیم یا باواسطه شاگرد امام صادق بودند. البته فقه از زمان پیامبر بوده است و حتی در قرآن بسیاری از مسائل فقه آمده است. آیات الاحكام را نگاه كنید كه مجموعه‌ عظیمی‌از فقه را تشكیل می‌دهد و اینها بخش عظیمی‌از فقه شیعه را تشكیل می‌دهد و نمی‌توان گفت اینها و سایر مسائل فقهی شیعه پس از فقه اهل سنّت به وجود آمده است، هر چند كه در روش تدوین بسطی، ممكن است پس و پیش‌هایی وجود داشته باشد.

آیا سایر ائمه هم مثل امام صادق (ع) چنین تمركزی بر علوم داشتند؟

از نظر شیعه كه عرض كردم كلّهم نور واحد، ولی از نگاه اهل سنت، بیشتر در مورد امام صادق(ع) مطرح است. البته درمورد امام علی آن تعریف شافعی مطرح هست كه مات الشافعی و لیس یدری، علی ربه ام ربه الله؟! به هرحال امام صادق با زهد عجیبی كه داشتند، می‌توانند الگوی بزرگی برای ما باشند. تسلط عجیب ایشان بر علوم مختلف، مایه مباهات شیعه و تلاش‌های ایشان نیز باعث ماندگاری تشیع شده است.

 
 
لینک یکتا: http://shahrvandemrouz.com/content/3880/default.aspx