اكبر منتجبی :مهدی كلهر مشاور رسانهای احمدینژاد معتقد است كه وزیران دولت، مجری هستند و حق سیاستگذاری در حیطه وظایف خود را ندارند. او در عینحال تاكید میكند كه در انتخابات ریاستجمهوری سال 84 دولت سیدمحمد خاتمی، آرای واقعی احمدینژاد را قرائت نكرد و آرای رئیسجمهور فعلی بیش از 20 میلیون بود. گفتوگو با كلهر به بهانه نقش مشاوران احمدینژاد و گسترش حیطه آنها در دولت انجام شد.
برای كسانی كه انتخابات ریاستجمهوری سال 84 را پیگیری میكردند، همیشه این ذهنیت وجود داشت كه شما یكی از مردان كابینه آقای احمدینژاد باشید. این تصور با پیروزی ایشان قوت گرفت. بالاخره یكی از مهمترین وظایف در تبلیغات انتخاباتی برعهده شما بود. اما عملا این اتفاق رخ نداد. چرا؟
من قبل از پیروزی آقای احمدینژاد در دور دوم انتخابات، در یك سخنرانی كه حدود 4 یا 5 هزار نفر جمعیت حاضر بود، گفتم من برای ورود به این عرصه، شرایطی داشتم. یكی از شروطی كه با آقای احمدینژاد گذاشتم این بود كه به هیچ عنوان پست اجرایی نخواهم گرفت.
حتی وزارت؟
از همان اول تأكید كردم و به آقای احمدینژاد گفتم كه پست وزارت نخواهم گرفت.
پیشنهادهایی وجود داشت؟
بالاخره عنوان میشد. اولین گزینه وزارت ارشاد بود، دومین گزینهای كه گمانهزنی میكردند، معاون اول رئیسجمهور بود. بعد معاونت میراث فرهنگی بود. حتی وزارت مسكن نیز به علت تحصیلاتم و كارهایی كه قبل از انقلاب انجام میدادم، گمانهزنی میشد. با این حال قرار من این بود پست اجرایی قبول نكنم.
به علت مشكلات قلبی كه البته الان مشخص شده است؟
بله. من از سال 68 گرفتار این بیماری شدم و با داروی قلب مدارا میكردم تا اینكه سال گذشته مجبور به عمل باز قلب شدم.
یعنی از همان سال 84 نگران تشدید بیماری بودید؟
بله. زمانی كه با آقای احمدینژاد پیمان بستیم، قرار شد روزی 18 ساعت كار كنیم.
برای ستاد انتخابات ریاستجمهوری آقای احمدینژاد؟
بله. چون تعداد زیادی نبودیم قرارمان این بود كه برای آن دوره باید روزی 18 ساعت كار كنیم تا به نتیجه برسیم.
و این سنگین نبود برای شما كه بیماری هم داشتید؟
بود. اما این قراری بود كه با دكتر احمدینژاد گذاشتیم.
شما قبل از این كه در ستاد انتخاباتی آقای احمدینژاد فعالیت كنید، كمتر شناخته شده بودید...
من مسوولیتهای مختلفی در این سالها داشتم. من در دولت آقای رجایی مسوول وزارت فرهنگ و هنر بودم كه آن زمان با تمام متعلقات آن به عنوان معاونت وزارت علوم درآمده بود. در واقع سه وزارتخانه در این معاونت یكجا جمع شده بود. وزارت دربار منحله كه به من داده شد، آن را به كاخ موزه سعدآباد تبدیل كردیم؛ دفتر فرح كه تقریبا یك وزارتخانه بود و خود وزارت فرهنگ و هنر.
حكم شما چه زمانی صادر شد؟
فكر كنم 27 شهریور 1359. یعنی دو روز قبل از آغاز جنگ.
این اولین پست شما بود؟
نه. اولین پست من در جمهوری اسلامی ایران مربوط به آغاز سال 58 است كه به عنوان مشاور هنری وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت منصوب شدم.
كار اجرایی چطور؟
تا سال 68 كارهای اجرایی مختلفی داشتم. خصوصا سه سال آخر كه مسوولیت موسیقی سازمان صداوسیما را در زمان حضرت امام برعهده داشتم. در عین حال مدیر مدرسه هنر و ادبیات سازمان و رئیس بخش فرهنگ و هنر تاریخ انقلاب بودم و در دو مدرسه عالی نیز تدریس میكردم. بعد از سال 68 به دلیل بیماری قلبم فقط عضو شورای سیاستگذاری سازمان صداوسیما بودم. اما از سال 73 به علت اینكه مساله موسیقی دچار مشكل شده بود و آقای لاریجانی نیز به صداوسیما آمده بودند، من سه سال مجددا ریاست مركز موسیقی سازمان را برعهده گرفتم. در اواخر سال 75 و اوایل 76 مشكل قلبی شدید پیدا كردم و از كار اجرایی منع شدم.
در این سالها چه میكردید؟
فقط مشاورت عالی داشتم. هیچ كاری تا سال 84 نمیكردم. حتی تدریسم را به حداقل رسانده بودم.
و از كجا با آقای احمدینژاد آشنا شدید؟
سالها قبل.
حدودا چند سال؟
خیلی قبل. شروع آشنایی من با آقای احمدینژاد به سالهای پایانی تحصیلات ایشان در دانشگاه علموصنعت بر میگردد. دوستان مشتركی داشتیم كه در طی این سالها، ارتباطات ما كم و زیاد میشد تا زمانی كه ایشان شهردار شد.
شما در شهرداری تهران مسوولیت داشتید؟
هیچ مسوولیتی نداشتم.
اما ارتباط شما با آقای احمدینژاد بیشتر شد. درست است؟
بله. در سال 83 ایشان تصمیم گرفت در انتخابات ریاستجمهوری شركت كند. طبیعی بود كه در این زمان من برای برنامهریزی وارد عرصه شدم.
برنامهریزی كل ستاد انتخاباتی ایشان برعهده شما بود؟
من از اسفند 83 برای كل تبلیغات، شروع به طراحی كردم. همه كسانی كه تا زمان پیروزی آقای احمدینژاد در مجموعه كار تبلیغاتی بودند، زیرمجموعه من كار میكردند.
تیم شما چند نفره بود؟
بیش از 20 نفر بود.
و شما مسوول كل؟
بله. برخی از شاگردانم مثل آقای سجادپور یا شمقدری نیز من را همراهی میكردند.
در آن زمان شما با یك شبكه ماهوارهای صحبت كردید و درباره خوانندگان لسآنجلس یا شادمهر عقیلی حرف زدید. اینكه میتوانند برگردند. این جملات از شما آن روزها نقل محافل بود. این بخشی از تبلیغات بود؟
من با شبكه ام.آی.تیوی صحبت كردم و مربوط به سه روز بعد از نتایج انتخابات دور دوم بود.
اما میگفتند این مصاحبه قبل از انتخابات انجام شده است؟
نه. دروغ گفته شد. سایتها یا برخی نشریات زرد این چیزها را میزدند.
بالاخره شما آن صحبتها را گفته بودید كه خوانندگان برگردند؟
اصلا دروغ بود. جریان مخالف آقای احمدینژاد سعی میكرد چنین وانمود كند. در حالی كه من به صورت تلفنی در این برنامه حاضر شدم. آن لاین با ایرانیان خارج از كشور اعم از ژاپن و مالزی و اروپا و آمریكا صحبت میكردم. دو روز بعد نیز در برنامه تلویزیون جامجم آمریكا شركت كردم و همان صحبتها را بیان كردم.
چه گفتید؟
هدف برنامه این بود كه آن چهره ترسناكی كه دشمن از ایران ترسیم كرده، از بین ببریم. من واقعیتها را در آن برنامه بیان كردم. به من گفتند كه آیا آقای ایرج قادری اجازه دارد به ایران بیاید؟ گفتم ایشان ایران است. گفتند كه آقای سعید راد اجازه دارد به ایران بیاید. گفتم كه ایران است و جایزه هم برای فیلم دوئل گرفته.
درباره خوانندگان هم سوال شد؟
از من سوال شد خواننده لسآنجلسی اگر جرمی مرتكب نشده باشد، آیا میتواند وارد كشور شود؟ گفتم بله میتواند. همین. من قانون را گفتم. طبق قانون شما نمیتوانید شهروند خودتان را از ورود به كشور منع كنید مگر اینكه با یك كشور ثالث قرارداد بسته باشید او را تبعید كنید. در غیر این صورت محال است.
اما تلقی این بود كه آقای احمدینژاد به دنبال جذب ایرانیان خارج از كشور خصوصا ایرانیان آمریكایینشین است؟
این بود. ما صحبتهایی كه با آقای احمدینژاد قبل از انتخابات داشتیم، این بود كه باید ایرانیان را جذب كنیم. خود ایشان نیز در مصاحبهای كه قبل از مرحله دوم انتخابات با شبكه العالم و شبكههای جامجم خودمان داشت این بحث را مطرح كردند. بعد از انتخابات نیز به این سخن خود عمل كردند.
چگونه؟
به تمام سفارتخانه ابلاغ شد كه هر ایرانی، با هر تمایل سیاسی اگر در یك كشور بیگانه گرفتار شد، كنسولگری و سفارت، موظف است برای او هزینه و از او دفاع كند. الان مسوولین حقوقی تمام سفارتخانههای ما این كار را انجام میدهند. قبلا این كار انجام نمیشد.
پس در واقع به شعارشان در این زمینه به نوعی عمل كردند.
بله. در آن مقطع خاطرم هست كه آقای دكتر احمدینژاد مصر بودند حتی از خط و خطكشیهای سیاسی و مرزبندیها پرهیز كنند و وارد آنها نشوند و حتی این مرزبندیها كه مرتب خرد میشد، از بین برود. مثلا راست میانه، چپ مدرن، راست، تندرو، محافظهكار میخواستند این مرزبندیها برای وحدت ملی كمرنگ شود.
توانستند؟
طبیعی است كه با سه سال كسی نمیتواند این كار را بكند. اگرچه در سیاستهای كلان فرهنگی، دولت نهم بسیار موفق بوده.
به چه دلیل؟
دلیلم این است كه امروز، در مساجد، تكایا، شبهای احیا، اعتكاف، تیپهایی را میبینید كه چهار سال پیش آنها را اصلا نمیدیدید. این نشان میدهد مرزبندیهای سیاسی، به جای آنكه تدین را زیاد كند، كم كرده بود.
از بحث اصلی كمی دور شدیم. گفتید زمانی كه آقای احمدینژاد شهردار تهران شدند مراودات شما بیشتر شد.
بله.
و از زمانی كه رئیسجمهور شدند، شما مشاور ایشان شدید؟
مشاور بودم اما برای رسانهها پست مشاور نداشتم. نماینده ایشان در شورای نظارت بر صداوسیما بودم. فكر میكنم 5 ماهی نیز طول كشید.
چه زمانی؟
پاییز 84.
و بعد مشاور امور رسانهها شدید؟
به دلیل آشفتگی سیستم اطلاعرسانی در ساختار دولت كه البته ربطی به آقای احمدینژاد نداشت، ایشان خواستند برای سروسامان دادن به این وضعیت، مشاور رئیسجمهور شوم. آمدم ببینم چه میشود كرد.
مشكل كجا بود؟
یكی از مشكلات خود دولت بود. چون این دولت، دولت كار است. طبیعت اینها تبلیغ برای خودشان نیست.
و آقای احمدینژاد به تبلیغ نیاز داشت؟
كشور نیاز داشت. آقای احمدینژاد نیاز ندارد. خودش شخصا خبرساز و اطلاعرسان است. اما كشور نیاز داشت كارهایی كه انجام شده و میشود به اطلاعاش برسد.
در واقع از اینجا وارد حلقه مشاوران رئیسجمهور شدید. این حلقه مشاوران در حال ایفای چه نقشی در دولت احمدینژاد است؟
شرح وظایف مشاوران رئیسجمهور روشن است. این وظایف هیچ فرقی هم با دوره آقای خاتمی و دیگران ندارد.
البته كه متفاوت است.
نه. الان بسیاری از مشاوران آقای احمدینژاد قبلا مشاوران آقای خاتمی بودند.
اما در دوره آقای احمدینژاد، برخی از مشاوران بسیار برجسته و پررنگ شدند به همان نسبت نیز وزیران كمرنگ و بعضا وضعیتشان متزلزل شد. آیا مشاوران، تعیینكننده سرخط وظایف وزیران و دولت هستند؟
در وظایف مشاور رئیسجمهور قید شده است كه وظیفه یك مشاور، تحقیق درباره موضوعی است كه رئیسجمهور به او محول میكند و سپس پیشنهادهای خود را به رئیسجمهور ارائه كند. حالا رئیسجمهور یا این نظر و پیشنهادها را میپذیرد یا خیر. به تشخیص خود ایشان است.
اما الان به نظر میرسد كه وظایف مشاوران بسیار پررنگ شده است.
شاید به علت اینكه در گذشته پست مشاورت جنبه تزئینی داشته اما در این دوره هیچ مشاوری تزئینی نیست.
اما به نظر میرسد كه در بین خیل گسترده مشاوران رئیسجمهور، چند نفر مانند شما، آقای ثمره هاشمی، زریبافان، محصولی و یكی دو نفر دیگر به رئیسجمهور نزدیكتر هستید.
من به لحاظ طبیعت كارم، اینگونه هستم. اگر مشاور دانشجویی رئیسجمهور بودم، شاید تعداد دیدارهایم با رئیسجمهور بسیار كمتر از وضعیت فعلی میشد.
الان برنامه دیدارهای شما با رئیسجمهور چگونه است؟
زیاد نیست. برخلاف تصور عموم كه فكر میكنند من هر روز و هر شب با رئیسجمهور هستم، من اتفاقا رئیسجمهور را زیاد نمیبینم.
حتی هفتهای یك بار؟
برنامه ثابت ندارد. گاه هر روز، گاه چند وقتی میگذرد و دیداری انجام نمیشود. بستگی به موضوع دارد. من شغلم ایجاب میكند كه وقتی یك شبكه خارجی برای دیدار و گفتوگو با رئیسجمهور درخواست میدهد، در كنار رئیسجمهور حاضر شوم. نباید تصور كرد كه ما یك گروه خاص هستیم. بالاخره یا من، یا حتی آقای جوانفكر وظایفی داریم. حتی آقای زریبافان مسوولیت ارتباطات مردمی آقای احمدینژاد را برعهده دارد. پس طبیعتا با رئیسجمهور ارتباط نزدیكی دارد. چون باید نامههای مردمی رسیدگی شود، جواب داده شود، خواستههای مردم، برآورده و انجام شود. این كار سختی است.
آقای كلهر، این كه روی داستان است. پشت داستان چیست؟
چه پشت داستانی؟
بالاخره همین حلقه، بسیار روی نظرات رئیسجمهور تاثیرگذار هستید و میتوانید به رئیسجمهور جهت بدهید. مثلا شما در سفر به آمریكا با برنامه میروید، همینطور كه نمیروید.
من تا به حال با آقای دكتر به آمریكا نرفتم.
مثال زدم. كلا میخواهم بگویم كه میتوانید جهت افكار رئیسجمهور را در برخی خطوط، كمرنگ یا پررنگ كنید.
ببینید آنچه كه جزو وظایف ما هست چیز مخفی ندارد، انجام میدهیم. ما سعی میكنیم در چارچوب وظایفی كه داریم رفتار كنیم. ممكن است كه شما ببینید كه مشاور اقتصادی رئیسجمهور در امور بازار با رئیسجمهور هر روز دیدار دارد. خب این به مسائلی مربوط است كه وجود دارد.
این تصور كه مشاوران رئیسجمهور كارگردانان دولت نهم هستند، تصور غلطی است؟
به نظرم بحث كارگردانی دولت، یك بحث انحرافی است. هر رئیسجمهوری بالاخره باید اطلاعاتش را از یك جاهایی به دست بیاورد.
اینكه وظیفه یك وزیر است كه باید بیاید و اطلاعات و تحلیل خود را نسبت به یك اتفاق به رئیسجمهور بگوید.
نه. نه. این وظیفه همیشه برعهده هیأت وزیران نیست. قطعا نیست.
چرا؟
به علت اینكه رئیسجمهور مشاور دارد. ما مشاوران هیأت وزیران نیستیم. مشاوران رئیسجمهور هستیم.
منظورم این است، وقتی قرار باشد به رئیسجمهور طرحی ارائه شود، این طرح باید توسط وزیر دستگاه مربوطه ارائه شود، نه توسط یك مشاور.
نه. ببینید، وزیر طرحی را به رئیسجمهور میدهد. حالا رئیسجمهور میخواهد این طرح را بررسی و چك كند و ببیند كه از بین طرحهایی كه دارد، كدامیك بهتر است. اینجا رئیسجمهور به وزیر تكیه نمیكند قطعا اینجا بین دو سه گزینه، باید خارج از حیطه آن وزیر مشاوری اختیار كند و از او بخواهد كه بگوید كدامیك از طرحها ترجیح دارد.
اما در گذشته طرحها توسط وزیران به رئیسجمهور ارائه میشد و خود آنها نیز میگفتند كه كدامیك طرح زودبازده است، كدامیك هزینهبر است. كدامیك به صرفه است و كدامیك را بهتر است انجام دهیم. در واقع وزیر اختیار داشت.
نه. در گذشته وزیران حكم مشاور داشتند. این غلط بود. در شرح وظایف این نیست. وزرا مجری هستند. بین مجری و یك مشاور تفاوتهای زیادی وجود دارد. مشاور اهل فكر، مطالعه، مداقه و نظر دادن است اما وزیر مجری است. بین آنها این رئیسجمهور است كه حق تصمیم دارد. اگر بین رئیسجمهور و وزیر اختلاف نظر پیش آمد، رئیسجمهور به مشاوران خود مراجعه میكند و نظر آنها را جویا میشود.
میتوانم سخن شما را اینگونه تعبیر كنم كه شما زیردست رئیسجمهور و بالادست وزیران هستید؟
نه. نه. ما هیچ كاری به معنای بالادست نداریم.
منظورم از بالادست، تخفیف وزیران نیست...
نه. ما در كنار رئیسجمهور هستیم. به تعبیر آقای دكتر جوانفكر ما صفری هستیم كه در كنار آقای رئیسجمهور معنا پیدا میكنیم. صفر سمت راست هر عددی قرار بگیرد، آن را ده برابر میكند.
این موضوع باعث اختلاف بین وزرا و رئیسجمهور نمیشود؟
نه. چرا باید محل اختلاف شود؟
برای اینكه شما وزیر را مجری میدانید. مثلا آقای صفارهرندی در حوزه فرهنگ آیا میپذیرد كه فقط مجری باشد و نه سیاستگذار؟ یا ایشان مثلا طرحی برای سینما به رئیسجمهور ارائه میكند اما آقای شمقدری به رئیسجمهور توصیه میكند این طرح مثلا ضعیف است بهتر است كه اجرا نشود.
ممكن است این اتفاق بیفتد. در همه جای دنیا این وضع وجود دارد. در غرب این موضوع جا افتاده است. رئیسجمهور نیز حق دارد كه هر كدام از این نظرات را كه بخواهد، اجرا كند.
البته در ایران نیز آقای احمدینژاد نشان داده كه اعتمادش به مشاوران خود بسیار زیاد است.
اگر اینگونه باشد، من بسیار خوشحالم.
نشان دادند. در سه سال گذشته هیچ یك از مشاوران رئیسجمهور تغییر نكرد یا حتی نقشش كمرنگ نشد. اما وزیران بسیاری تغییر كردند.
قاعده نیز همین است. مشاور براساس تجربیات و دانشاش انتخاب میشود. مشاور براساس توان اجراییاش انتخاب نمیشود. یك نفر كه مجری، ممكن است در عین خوب بودن، خسته شود. ما وزرایی داریم كه كار بسیار زیاد آنها را فرسوده كرده است. دلیل تعویض یك وزیر، فقط عدم تفاهم نیست. ممكن است عدم توانایی اجرایی باشد.
فكر نمیكنید این باعث دلخوری وزیران شود كه وقتی قرار است سیاستگذاری كنند، سطح آنها را به یك مجری تقلیل بدهیم؟
نه. اینطور نیست. وزیر مجری است. من حتی قبل از انتخابات، وقتی با آقای دكتر احمدینژاد صحبت میكردم، میگفتم اینكه ما سیاستگذاری فرهنگی را تقلیل دادیم و آن را جزو دولت كردهایم كه با تغییر یك وزیر كل سیاستها تغییر میكند، كاری اشتباه است.
یعنی به عقیده شما سیاستگذاری در امر فرهنگ باید خارج از وزارت ارشاد انجام شود؟
كاملا همینطور است.
الان اینگونه است؟
هست. الان فقط شورای عالی انقلاب فرهنگی سیاستگذاری میكند.
یعنی وزیر فرهنگ هیچ طرح و نظری ندارد؟ یا نقشی ندارد؟
ایشان فقط باید مجری باشد. این را جدی عرض میكنم. من به عنوان یك نویسنده تئاتر، نقاش، پیكرهساز، كارگردان سینما اصلا دوست ندارم با تغییر یك وزیر سیاست نمایشنامهنویس، تغییر كند. این بسیار بد است و ضربات بسیاری بر فرهنگ ما در سالهای اخیر وارد كرده است. فرهنگ زیرفصل سیاست شده است. حیطه فرهنگ و هنر بالاتر از سیاست است. یك وزیر ارشاد نباید هم پاسخگوی سیاستهای فرهنگی باشد و هم پاسخگوی آنچه اجرا میشود. وجود شوراهای عالی در كشور، به همین دلیل است. این شوراها نیز باید پاسخگو باشند.
حالا اجرا میشود؟ یعنی عینا اجرا میشود؟
قطعا عینا اجرا نمیشود. قرار ما با آقای احمدینژاد این بود كه به آن سمت برویم. بسیاری از اشكالاتی كه به دستگاههای فرهنگی ما وارد میشود، به همین دلیل است. یعنی اگر وظایف را بشناسیم، میبینیم كه بسیاری از ایراداتی كه گرفته میشود، صحیح نیست. سرچشمه ایرادات باید به شورای عالی انقلاب فرهنگی برگردد.
در صورتی كه اینگونه نیست و خود شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز پاسخگو نیست.
بیشتر از قبل پاسخگو شده است.
اما در حال حاضر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنان سیاستگذاری میكند.
من از منتقدین برخی از رفتارهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستم. اما باید اینجا از آقای صفارهرندی دفاع كنم. ایشان از روزی كه آمد، سعی كرد مجری باشد تا سیاستگذار.
در بحث مشاوره به رئیسجمهور، سوالی باقی مانده بود، آیا شما خودتان تیم دارید؟ چون شما كه در همه زمینهها آگاه نیستید؟
در مسائل تئوری و نظری با مشورت گرفتن به حدی از یقین میرسیم. زمانی نیز پرسش این است كه آیا كار انجام شده یا خیر. یا كسی كه ادعا میكند توانایی دارد یا ندارد. در اینجا تست عملی نیاز دارد. در اینجا كه انطباق مصداق با یك نظریه است، ترجیح میدهم با چشمان خودم به موضوع بنگرم.
شما به وزیران هم مشاوره میدهید؟
به برخی كه با آنها دوست هستیم، مشاوره میدهم.
مشاوره راهبردی؟
من مشاور رئیسجمهور هستم. گاهی بوده كه رئیسجمهور برخی از وزیران و دستگاهها را از كاری منع میكردند، من برای رسیدگی این موضوع وارد عمل میشدم.
مثل چه موردی؟
رئیسجمهور به من گفتند كه هیچ وزارتخانه، دستگاه یا وزیری حق ندارد قبل از پاسخ به نشریهای كه از او انتقاد كرده، شكایت كند. یعنی بعد از انتقاد، وزیر یا دستگاه مربوطه باید به آن نشریه جواب دهد. نمیتواند قبل از جواب و تكذیبیه یا پاسخ، از آن نشریه شكایت كند. خب این را به من گفتند. من هم به وزرا موضوع را گفتم و كتبی به آنها ابلاغ كردم. حتی وقتی یك نشریه به ما گفت كه وزیری، قبل از پاسخ از ما شكایت كرده، با ارائه سند، موضوع را پیگیری كردم. دیدم به رغم آنكه آن وزیر، از دوستان قدیم ما بوده، تخلف كرده. گفتم بنا بر دستور رئیسجمهور، شما را توبیخ میكنم. بعد رونوشت را برای آقای دكتر احمدینژاد ارسال كردم.
فقط همین مورد بود؟
بسیار بود. مثلا یك بار رئیسجمهور از من خواستند كه روابطعمومیها را نسبت به عملكرد دولت توجیه كنم. من سفرهای مختلفی را آغاز كردم و در اكثر استانها با مسوولین روابطعمومیها نشستم و وظایف آنها را گوشزد كردم و خواستم رفع شبهه كنند.
از قرار معلوم یكی دو هفته پیش نیز جلسه مشابهای برگزار شد.
بله. این جلسات هست.
میخواهم این جلسات را به انتخابات ریاستجمهوری گره بزنم.
خیلی زود است.
اما الان بحث انتخابات در جامعه راه افتاده. ضمن آنكه از صحبتهای اخیر شما با روابطعمومیها و توجیه آنها، اینگونه استشمام شد كه شما فعالیتهای تبلیغاتی آقای احمدینژاد را آغاز كردید.
من از سال گذشته این سخنان را میگویم و ربطی به انتخابات ندارد. این وظیفه روابطعمومیهاست.
برای دور بعد ریاستجمهوری آقای احمدینژاد، همچنان كار تبلیغاتی را برعهده میگیرید؟
شرایط خودم را باید در نظر بگیرم. نسبت به چهار سال پیش خیلی فرسودهتر شدم. اما قطعا اردوی احمدینژاد را ترك نخواهم كرد و اگر روزی استعفا بدهم، میآیم سر همین چهارراه پاستور میایستم و میگویم احمدینژاد دوستت داریم.
فكر میكنیم دیگران اردوی ایشان را ترك میكنند؟
نمیدانم. ما تعدادمان زیاد نبود. خیلی از آقایانی كه بعدا آمدند و طلب سهم كردند، در دوره انتخابات نبودند.
شنیدم بعد از پیروزی آقای احمدینژاد، دو تا لیست كابینه تعیین شد. لیست ابتدایی توسط همین حلقه رئیسجمهور كه در رقابتهای انتخاباتی كنار احمدینژاد بودند. لیست دوم كه البته بعدا اعلام شد، توسط كسانی تعیین گردید كه هیچ نقشی قبلا در دوره تبلیغات نداشتند.
دوست ندارم اسم كسی مطرح شود. اما كار با تعداد افراد اندكی آغاز شد. آن تعداد همه ماندگار شدند ولی دیگران آمدند دنبال سهمخواهی.
چرا آن حلقه اولیه كه الان امین رئیسجمهور هستند، هیچ سهمی نگرفتند؟
من نمیدانم این صفت «امین» درست است یا نه. چون این را باید از رئیسجمهور بپرسید كه ما امین او بودیم یا نه.
همین كه در سه سال گذشته، مقابل بیشرین فشارها ماندید، نشان از حمایت رئیسجمهور میدهد.
شاید از دنده پهنی ما باشد.
اینكه آقای مشایی به رغم تمام فشارها، همچنان ماندهاند و رئیسجمهور پشت ایشان را خالی نكرد، نشانه چیست؟
قطعا آقای احمدینژاد، آقای مشایی را بهتر از من میشناسند.
با این حال برخی از اصولگراها در اول ریاستجمهوری آقای احمدینژاد آمدند و به قول شما سهم گرفتند و حالا بحث عبور از احمدینژاد را مطرح میكنند.
من توضیح بدهم كه نباید به همه بگوییم اصولگرا. البته من به اصولگرایی معتقدم و تاكید دارم كه هیچ تمدنی بدون اصولگرایی رشد نكرده است. حتی اگر این اصول، اصول درستی هم نباشد، اما اصولگرایی لازمه یك حركت درازمدت است و هیچ منافاتی هم با اصلاحطلبی ندارد.
برخی تبلیغ میكنند كه اصلاحطلبی یعنی ساختارشكنی و اصولگرایی یعنی دگماتیسم.
نه. این نیست. اصولگرایی در اسلام توضیح داده شده. در اسلام داریم كسانی كه فروعات و متفرعات را به اصول ترجیح میدهند گمراه هستند. اصول انقلاب اسلامی و ما كاملا روشن است.
احمدینژاد را اصولگرا میدانید؟
به معنای واقعی.
برخی میگویند اصولگرایی یك دكان است.
من اصولگرایی را به عنوان دكان یا دسته سیاسی قبول ندارم. كما اینكه اصلاحطلبی را نیز به عنوان یك دسته سیاسی قبول ندارم. به مفهوم اصولگرایی علاقهمندم اما حزب و سرقفلی را قبول ندارم و رد میكنم. آقای احمدینژاد نیز قبول ندارد.
پس به نظر شما اصولگرایانی كه بحث عبور از آقای احمدینژاد را مطرح كردند، دكاندار هستند؟
سهمخواه هستند. نه من و نه آقای احمدینژاد و نه كسانی كه در زمان تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری با ما كار میكردند، عضو هیچ حزب و دسته نبودند و نمیخواستند باشند. این تاكید همه بود كه بعدا نیز گرفتار این سهمخواهها نشویم.
آقای احمدینژاد به قول خود عمل كرد؟
به نظر من عمل كردند. ما به هیچ كس مدیون و بدهكار نیستیم.
یعنی احمدینژاد از اصول اولیه خود عدول نكرد؟
نه. فكر میكنم نكرده و همچنان پابرجا ایستاده است.
آیا به همین دلیل است كه اصولگرایان میخواهند كاندیدای دیگری جز آقای احمدینژاد معرفی كنند؟
از خودشان بپرسید.
تحلیل شما چیست؟
احمدینژاد نه سهمخواه است و نه سهمده. ما نه باج میدهیم و نه باجخواهی را دوست داریم. خودمان را مدیون هیچ حزب و گروه سیاسی نمیدانیم.
خب رئیسجمهور تحت فشار نیست كه سهمی نمیدهد؟
هست.
ممكن است، رئیسجمهور را همین گروههای قدرت كنار بگذارند و سراغ گزینه دیگر بروند؟
هیچ اشكالی ندارد. آرزوی ما این است.
كه دولت آقای احمدینژاد را كنار بگذارند؟
حتی كنار فیزیكی.
یعنی آرزو میكنید احمدینژاد دور بعد رئیسجمهور نباشد؟
ما میخواهیم پای این اصل بایستیم. برقراری عدالت سخت است ما از روز اول میدانستیم كه عدالت شلاق دارد.
شما و آقای احمدینژاد این شلاق را خوردید؟
بله. نوشجانمان. چون نمیخواهیم نان هیچ گروهی را بخوریم. به همین جهت اگر روزی از خواب بلند شوم و ببینم كسی به ما فحش نمیدهد، فكر میكنم آن روز اتفاق بدی رخ داده است. ما باید این دوره را بگذرانیم تا از فرهنگ شاهنشاهی و فرهنگ هزار فامیل، فرهنگ آقازادگی و حاجیزادگی دور شویم تا به فرهنگ عدل دوره مهدویت برسیم.
فكر میكنید كه مردم همچنان از آقای احمدینژاد حمایت میكنند؟
اگر مردم را عدهای گول نزنند و درك و شعور مردم را با شایعه ندزدند، مردم حتما آقای احمدینژاد را انتخاب میكنند. من به خاطر كارم مجبورم حتی به روستاهای دوردست نیز بروم. آنچه كه میبینم، بسیار دوستداشتنی است.
یعنی پایگاه آقای احمدینژاد از 17 میلیون سال 84، افزایش پیدا كرده است؟
فكر میكنم این اتفاق رخ داده. البته آرای آقای احمدینژاد 17 میلیون نبود، 21 میلیون بود. حدود سه چهار میلیون آرای آقای احمدینژاد را رد كردند.
رد كردند؟
نخواندند.
چه كسی نخواند؟ دولت آقای خاتمی؟
اینها را بعدا میگوییم. نزدیك به 18 میلیون رای ایشان خوانده و قبول شد اما این آرای واقعی نبود. آرای واقعی خیلی بالاتر از این بود.
فكر میكنید مشاركت مردم در انتخابات، بیشتر از سال 84 است؟
حتما. مشاركت بالای مردم باعث قوام جمهوری اسلامی است. خودمان نیز به دنبال آن هستیم.
نگران رقبای آقای احمدینژاد نیستید؟
نه. چرا نگرانی؟ ما از خدا باید بخواهیم كه آقای احمدینژاد رأی نیاورد تا ما راحت شویم.
منظورم نگرانی نسبت به كاندیدای واحد اصلاحطلبان است. مثل آقای خاتمی یا كروبی.
اصلا. من رفاقت قدیمی با آقای خاتمی دارم. از زمانی كه در عرصه فرهنگ بود. اما در سیاست بسیار آسیبپذیر است و با آقای كروبی نیز سابقه دوستی طولانی دارم. یكی از چهرههای نظام هستند كه در انقلاب نقش داشتند.
فكر میكنید از بین آقایان قالیباف، خاتمی و كروبی، كدامیك رقیب اصلی آقای احمدینژاد هستند؟
رقیب اصلی احمدینژاد هنوز به صحنه نیامده است.
یعنی چه كسی است؟
هنوز در صحنه نیست.
یعنی آقای احمدینژاد رقیبی ندارد؟
او هنوز به صحنه نیامده. آقای خاتمی و قالیباف و كروبی را رقیب اصلی احمدینژاد نمیدانم. یك نفر دیگر است.
چه كسی؟
معلوم میشود.
فكر میكنید كه كسانی كه تاكنون نامشان اعلام شده، روی صحنه هستند و صحنهگردان كس دیگری است كه بعدا میآید؟
اینگونه فكر میكنم.
گزینه مورد نظر شما در بین اصولگرایان است یا اصلاحطلبان؟
بعدا مشخص میشود. اما قطعا این افرادی كه مطرح میشوند، نیستند.
دلیلی دارید؟
بعد از انقلاب تاكنون ندیدم كه مردم ما به گزینهای كه یك بار از او عبور كردند، مجددا برگردند. به همین دلیل تمام كسانی كه نامشان تاكنون مطرح شده و شما اسم بردید، نمیتوانند رقیب جدی آقای احمدینژاد باشند.
تصمیم ندارید فعالیت انتخاباتی آقای احمدینژاد را آغاز كنید؟
نه. نیازی نداریم. ایشان را همه در كشور میشناسند. سال 84 ایشان را نمیشناختند اما اكنون نیازی به كار تبلیغی نیست.