كتاب زندگی هر هفته با سید عطاالله مهاجرانی

تفسیر مثنوی با مثنوی

 

مثنوی كتاب زندگی‌ست. در پیرامون زندگی یا حتی درباره زندگی نیست. یكسره از جنس زندگی‌ست. گوهر زندگی‌ست.اگر كسی مثنوی را به درستی و شایستگی بخواند و دریابد؛ زندگی او به دو بخش تقسیم می‌شود: پیش از مثنوی و پس از آن. برای چنین داعیه‌ای چه دلیلی دارم؟
مثنوی ثبت توفان روح و تلاطم دریای جان مولانا جلال‌الدین بلخی رومی‌است. هم آفرینش مثنوی شگفت انگیزست و هم مضمون و محتوای آن. چگونه این كتاب را بشناسیم؟ چطور با آن زندگی كنیم؟ چگونه چهره جان خود را دربرابر آبشارنور و توفان آتش و آینه قدسی زندگی بخش مثنوی قرار دهیم؟
شیوه ما برای شناخت مثنوی كدام است؟ به كدام وسیله ومقدمه برای رسیدن به قله مثنوی نیازمندیم؟ آیا می‌توان چنین قله‌ای را فتح كرد؟
سرچشمه مثنوی كجاست؟ این رود پرخروش،بلكه این دریای جان از كجا جوشیده است؟
راز مثنوی چیست؟
این راز را چگونه بشناسیم؟
تردیدی نیست كه درخشانترین داستان مثنوی كه مثل آفتاب در سراسر مثنوی جریان دارد؛ داستان روح شورانگیز مولاناست. همه داستان‌های دیگر جلوه‌هایی از همان روحند. به سخن دیگر تا مولوی را نشناسیم، امكان شناخت مثنوی را پیدا نمی‌كنیم و البته كوتاه‌ترین راه برای شناخت مولوی مثنوی اوست!
گروه نخست:
دیوان شمس امواجی‌ست كه ریشه‌های آن را در مثنوی می‌توان شناخت. افزون بر آن “مكتوبات” و “ فیه ما فیه” نیز امكان دیگری است كه می‌توان مولانا را از همان زاویه شناخت. این مجموعه در حقیقت میراث گرانسنگ مولاناست كه در اختیار ماست.
پژوهنده زندگی و اندیشه مولانا هنگامی‌كه در این منشور رنگین پر تلالو نظر می‌كند به روشنی می‌بیند كه چگونه شعر و نثر مولوی بر یكدیگر پرتو می‌اندازند و راه شناخت را روشن می‌كنند.
گروه دوم:
همان روشی كه علامه طباطبایی در تفسیر قرآن مجید به كار برد و از خود قرآن بر قرآن روشنایی تابانید. و با تكیه بر:” ان القرآن یفسر بعض‌ها بعضا” شیوه تفسیر قرآن با قرآن را پی گرفت؛ در مورد مثنوی هم می‌توان:
اول: در تفسیر و نقد هر سخن یا داستان به تمام مثنوی نظر كرد.
دوم: از “دیوان شمس” و “مكتوبات” و” فیه ما فیه” به عنوان سه راس مثلثی بهره گرفت كه مثنوی در كانون آن قرار دارد. تصور كنید گوهر آسمانی مثنوی در كانون سه آینه قرار دارد. هم از آن گوهر بر سیمای جان هر سه آینه روشنایی می‌تابد و هم آینه‌ها یاریمان می‌كنند؛ كه گوهر مثنوی را دقیق‌تر شناسایی كنیم.
گروه سوم:
منابعی كه از زاویه‌ای دیگر در شناخت مولانا بسیار پر اهمیتند: مقالات شمس تبریزی/ معارف سلطان العلما/ معارف برهان الدین ترمذی/ “ولدنامه” و “انتها نامه” و” رباب نامه” بها ولد پسر مولوی. این مجموعه به ما امكان می‌دهد كه از زاویه نگاه چهار تن ریشه‌های اندیشه و نیز احوال مولانا را بشناسیم.
گروه چهارم: مناقب العارفین نوشته شمس الدین افلاكی
رساله سپهسالار در مناقب حضرت خداوندگار نوشته: فریدون احمد بن سپهسالار
گروه پنجم: اسرارنامه عطار نیشابوری/ الهی نامه( حدیقه الحقیقه) سنایی.
استاد شفیعی‌كدكنی در مقدمه” منطق الطیر” به درستی درباره ضرورت بررسی شعر و اندیشه سنایی و عطار در شناخت شعر مولوی كه “ كوهموج و قله” ادبیات عرفانی ماست، اشاره كرده اند.(1)
این پنج گروهی كه اشاره كردم، همان گام نخست درست شناخت مثنوی‌ست!
از زاویه‌ای دیگر قلب مثنوی قرآن كریم‌ست. مثنوی تفسیر عرفانی و داستانی و هنری قرآن است. بدون شناخت قرآن مجید و دقت در لطافت و ژرفای آیات مبین آن كتاب آسمانی كه كلام خداوند‌ست، نمی‌توان مثنوی را شناخت. خوشبختانه در پژوهشی كه استاد بهاالدین خرمشاهی و سیامك مختاری انجام داده‌اند؛ به بسیاری از اسنادات قرآنی مثنوی اشاره كرده‌اند. در این رویكرد با توجه به اندیشه و گرایش مولانا در این نقد از تفاسیری كه اشاره می‌كنم استفاده خواهد شد:
اول: جامع البیان/ طبری( درگذشت، 310 ه)
دوم:النكت والعیون/ ماوردی( درگذشت، 450ه)
سوم:لطائف‌الاشارات/ قشیری (درگذشت، 465ه)
چهارم: كشاف/ زمخشری( درگذشت،538ه)
پنجم:تفسیر كبیر/امام فخر رازی( درگذشت 606 ه)
ششم:تفسیر القرآن/ابن عربی( درگذشت،638 ه)
این تفاسیر را از این زاویه برگزیدم كه تمامی‌آن‌ها پیش از مولوی یا در روزگار او نوشته شده‌اند. می‌توان احتمال داد كه مولوی چنین تفاسیری را دیده باشد. تفسیرهایی كه پس از روزگار مولوی نوشته شده است، در این نوشته كمتر به آن‌ها ارجاع می‌شود.
ركن دیگر شناخت مثنوی حدیث است. منابع اصلی كتب حدیث سنی و شیعه منابع بررسی ما خواهند بود. گرچه استاد بدیع‌الزمان فروزانفر در كتاب “ احادیث مثنوی” 745 مستند حدیث جستجو كرده‌اند، اما همچنان می‌توان بیت‌های دیگری را نیز نقد و تفسیر كرد كه به روشنی به حدیثی اشاره دارند.
اما!( به تعبیر ابراهیم گلستان؛ فریاد ازین امای اول جمله!) مولوی این همه را در ظرف داستان ریخته است، داستان‌هایی كه آنچنان سرشار از روح و شورند كه به وصف نمی‌آیند. كار مولوی كاری كارستان است:
“ برداشت آسمان را
چون كاسه‌ای كبود
وصبح سرخ را لاجرعه سركشید
آنگاه
خورشید در تمام وجودش طلوع كرد”
سایه
این تابلو شگفت‌انگیز سایه، بیش از هر كس دیگری درباره مولانا صادق است. مثنوی همان صبح سرخی‌ست كه مولوی لاجرعه سركشیده است. آفتاب شمس بر او و در او تافته؛ و تا به امروز ما و آیندگان سرمست شراب آفتابیم.
می‌خواهم بگویم كه مثنوی كتابی نیست كه با تكیه بر انبان دانش و پژوهش بتوان به ژرفای آن راهبرد.
دانش هر چه باشد شبیه همان رنگ و روغن‌های نقاشان چینی‌ست. - چینیان صد رنگ از شه خواستند.
در برابر، رومیان گفتند كه آنان نیازی به رنگ ندارند.- رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ!(2)
به گمانم شناخت مولوی و مثنوی می‌بایست تركیبی از هنر چینیان و رومیان باشد. پژوهش همان رنگ‌ها و نقش‌هاست. و صیقل زدن جان همان كار رومیان است. مگر نه این است كه: مثنوی خود صیقل ارواح بود؟(3)
مولانا به صراحت دانش و علوم ظاهری را به‌سان همان نقش و رنگ‌ها تلقی می‌كند.
اهل صیقل رسته‌اند از بو و رنگ
هر دمی‌بینند خوبی بی‌درنگ
نقش و قشر علم را بگذاشتند
رایت عین‌الیقین افراشتند(4)
به عبارت دیگر گاهی كتاب و دانش وقتی خود اصالت پیدا می‌كند، به جای این كه روشنای راه باشد؛ بر سرگشتگی می‌افزاید. مثل مشعل خاموش، و قتی نوری ندارد دست و پا گیر و دل آزار می‌شود. مثنوی كتابی نیست كه ذهن خود را از آن بینباریم، اما نشانی از آن در روح و زندگی ما نباشد...
همه می‌دانیم كه دانش استاد استادان، بدیع‌الزمان فروزانفر درباره مثنوی و دیوان شمس و زندگانی مولوی شگفت‌انگیز بود. به صراحت می‌توان گفت كه دامنه حیرت‌آور دانش او، كه جلوه‌ای از آن را در دو كتاب “ماخذ قصص و تمثیلات مثنوی” و نیز “احادیث مثنوی” و تعلیقات ایشان بر “معارف” سلطان العلما پدر مولانا می‌توان دید، نظیری ندارد. اما سلوك ایشان و همان صبغه سیاسی كه گه گاه بركار و زندگی ایشان سایه می‌انداخت، موجب می‌شد كه كمتر نشانی از سلوك مولوی در ایشان پدیدار شود.
سه خاطره درجه اول دارم كه در این باره، یعنی نسبت میان سخن و سلوك برایتان نقل می‌كنم. خاطره نخست را مرحوم خلیل‌الله خلیلی شاعر بزرگ افغانستان برایم روایت كرد و خاطره دوم را مرحوم دكتر نورانی وصال، كه خود از شاگردان برجسته فروزانفر بود. و خاطره سوم رامرحوم دكترزرین‌كوب برایم روایت كرد، هر سه خاطره یكی داستان است پر آب چشم.
پی‌نوشت:
1- عطار نیشابوری، منطق الطیر، مقدمه و تصحیح وتعلیقات محمد رضا شفیعی‌كدكنی، انتشارات سخن،تهران 1387 ص.21
2-قصه مری كردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری؛ دفتر اول: بیت3467 تا 3499
3- مثنوی2/6
4- مثنوی1/3492 و 3493

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)