31 سال پس از «دكتر» -7

من متهم می‌كنم

داستان جدال متقابل شریعتی و روحانیون

 

محمد حیدری : «كوچك‌ترین گناه این مرد بدنام كردن روحانیت است. او همكاری روحانیت با دستگاه‌های ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یك اصل كلی اجتماعی درآورد [و] مدعی شد كه ملك و مالك و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در كنار هم بوده و یك مقصد داشته‌‌اند.»...«و خدا می‌داند كه اگر خداوند نبود از باب «ویمكرون و یمكر الله و الله خیر الماكرین» در كمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر روحانیت و اسلام می‌آورد.»

این سخنان، قضاوت آیت‌الله مرتضی مطهری در آستانه انقلاب 1357 و در نامه‌ای خصوصی به آیت‌الله خمینی درباره دكتر علی شریعتی است. او چنان از شریعتی برآشفته بود كه حتی از آن‌ را تدبیر خداوند می‌نامید.(متن كامل نامه را در شیخ شهید- انتشارات صدرا- صص39-46 ببینید) اما مگر شریعتی چه كرد كه علاوه بر روحانیون سنتی، دشمنی روحانیان نوگرا را هم به‌جان خرید؟
رویارویی شریعتی با روحانیت را باید در برنامه فكری او جستجو كرد. او كه آهنگ ارائه تفسیری نو از دین داشت چاره‌ای جز رویارویی با بخش بزرگی از ذهنیت مذهبی جامعه ایران نداشت و متولیان تفسیر غالب مذهبی هم روحانیان بودند.

 

بنابراین در گام اول این تفسیرهای شریعتی از دین بود كه مناقشه‌انگیز شد. از طرفی شریعتی مجبور به نقد ساختار سازمانی و فكری روحانیت هم بود، چرا كه مگر می‌توان از دین سخن گفت و از متولیان آن چیزی نگفت؟ از اینجا بود كه مناقشه‌ی اولیه به رویارویی جدی منجر شد كه تا تكفیر رسمی شریعتی نیز پیش رفت.
شریعتی بارها تاكید می‌كند كه در اسلام بجای روحانی عالم دینی وجود دارد:«من، روحانیت را با علمای اسلامی یكی نمی‌گیرم، بلكه متضاد می‌بینم. در اسلام، ما دستگاهی، طبقه‌ای یا تیپی به نام روحانیت نداریم. این اصطلاح خیلی تازه است و مصداق آن هم نوظهور. در اسلام ما عالم داریم در برابر غیر عالم نه روحانی در برابر جسمانی» (م.آ.20- ص119) «آقا روحانی است. یعنی مصرفش چیست؟ متفكر اسلامی است؟ نه. عالم اسلامی است؟ نه. سخنران اسلامی است؟ نه. نویسنده یا مترجم اسلامی است؟ نه. پس چیست؟ ایشان یكپارچه نور است، مقدس است. شخصیت دینی است. آبروی دین است» (م.آ.9- ص193)

«[در اسلام] سازمانی به نام روحانیت(Clerge) نیست و كسی روحانی حرفه‌ای نمی‌شود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست، هر كسی مستقیما با او در تماس است.» (م.آ.22- ص198) «در اسلام روحانی نداریم، عالم داریم. رابطه آنان با مردم رابطه عالم و عامی و متخصص و غیرمتخصص است نه مقدس و غیر مقدس، متبرك و غیرمتبرك، روحانی و مادی، مرید و مراد.» (م.آ.4- ص390) «روحانی بارها گفته‌ام، كه هم مفهومش و هم مصداقش و هم لفظش از فرنگ آمده خیلی هم تازه! همراه فكل و كراوات و دیگر مظاهر غربزدگی»(م.آ.7- ص101) در سال 1351 و در اوج سخنرانی‌های شریعتی در حسینیه ارشاد، پدرش استاد محمدتقی شریعتی طی نامه‌ای به فرزند، از او می‌خواهد كه در انتقاد از روحانیان و تاریخ آنان، احتیاط بیشتری كند.

 

آنچنان كه از پاسخ علی شریعتی برمی‌آید، استاد در بخشی از نامه‌اش می‌نویسد: «اگر امثال مجلسی را در عصر صفویه برای عملی كه در ظاهر به نظر ما خلاف می‌آید، بدون در نظر گرفتن شرایط زمانه تخطئه كنیم، برای خواجه نصیر كه بر خلاف دستور صریح قرآن كه «ان المساجد للله» زمین را به‌رسم مغول در برابر هولاكو می‌بوسیده، چه باید گفت؟ و اگر همه اینها را خطاكار بدانیم برای شیعه چه و كه می‌ماند؟»
شریعتی در پاسخ به پدرش می‌نویسد:«واقعا شیعه هیچ كس و هیچ چیز دیگر ندارد؟» و در ادامه همان سخن مشهورش را می‌گوید:«اكنون خوشبختانه، همانطور كه دكتر تز «اقتصاد منهای نفت» را طرح كرد تا استقلال نهضت را پی‌ریزی كند و آن‌را از بند اسارت و احتیاج به كمپانی استعماری سابق آزاد سازد، اسلام از چارچوب تنگ قرون وسطایی و اسارت در كلیساهای كشیشی و بینش متحجر و طرز فكر منحط و جهان‌بینی انحرافی و خرافی و جهالت‌پرور و تقلیدسازی، كه مردم را عوام كالانعام بار آورده بود و روشنفكر را دشمن مذهب و ترسان و گریزان از اسلام، آزاد شده است.»

 

با افزایش حملات روحانیان به شریعتی نقدهای او نیز تندتر شد. مرحوم مهندس بازرگان درباره ریشه‌های اختلاف شریعتی و روحانیت می‌نویسد:«روحانیت در همه ادیان و ادوار به دو دلیل با امثال دكتر شریعتی‌ها ناسازگاری دارد. یكی اینكه تجدد و نوآوری را منافی با اصالت و استحكام دین دانسته، می‌ترسند در مبانی و معتقدات مردم كه تا حدود زیادی بر تشریفات و تحجر و سنت‌ها و افكار كهن تكیه دارد، تزلزل حاصل شود و دلیل مهمترشان این است كه اصلا نمی‌خواهند هیچ فردی كه خارج از صنف و كسوت مقدس است وارد قلمروی واسطگی بین خدا و خلق خدا شده، عهده‌دار مقام مكتسب آنها گردد[...] خلاصه، نامحرم و خارج از خانواده نباشد و دكانی در برابر دكان مالوف باز نشود.»(سعیدی- شخصیت و اندیشه شریعتی- ص23)

نقدهای بی‌پروای شریعتی به روحانیت از یك طرف و تفسیرهای نوگرایانه او از مفاهیم دینی از سوی دیگر، در ابتدا روحانیت سنتی را در برابر او قرار داد. در مرحله اول واعظان برخی مساجد تهران علیه شریعتی وارد میدان شدندكه مشهورترین آنها شیخ قاسم اسلامی،شیخ محمد علی انصاری، حسین روشنی و ابراهیم انصاری زنجانی بودند. به این جمع شیخ احمد كافی، واعظ و مداح مشهور مهدیه تهران را نیز باید اضافه كرد. آنان شریعتی را متهم به سنی‌گری، وهابی‌گری و مخالفت با اصول شیعه می‌كردند. در یكی از اسناد ساواك آمده است:« سید رضا صدر، امام جماعت مسجد امام حسین واقع در میدان شهناز، ضمن صحبت‌های خصوصی گفته است من از آیت‌الله خوانساری پرسیدم رفتن معممین به حسینیه ارشاد چه صورتی دارد؟ او گفت با این برنامه‌هایی كه دارند رفتن به آنجا صلاح نیست. آنگاه اضافه نموده علت این موضوع این است كه دكتر شریعتی و چند نفر دیگر علیه مذهب شیعه در آنجا صحبت می‌كنند.» (شریعتی به روایت اسناد ساواك-ج1-ص397)

در همین زمان حجه الاسلام محمد علی انصاری با انتشار جزوه‌ای در نقد شریعتی نوشت:« تو به عنوان یك مومن و یك واعظ نباید محاسن خود را بتراشی، باید سخنرانی‌هایت را با نام خدا و پیغمبر شروع كنی، اهل بدعت را لعن و نفرین كنی، با ذكر مصائب امام حسین چشمان حضار را غرق در اشك و آه كنی و در پایان هم علاوه بر دعا برای سعادت مسلمانان از خدا بخواهی كه در فرج امام زمان تعجیل فرماید.» ( علی رهنما-مسلمانی در جستجوی ناكجا آباد- ص384)
با انتشار سخنرانی‌های جدید شریعتی همچون «تشیع علوی و تشیع صفوی» و «پدر، مادر، ما متهمیم»، حمله به شریعتی تندتر شد. حتی انصاری قمی خواستار حبس و اعدام شریعتی شد و از دولت خواست كه با وی بعنوان جنایتكار و خرابكار برخورد كند. او به دولت، مردم و روحانیون هشدار داده بود كه «در یك قرن اخیر، اسلام و تشیع هیچگاه دشمنی خطرناكتر و گستاخ‌تر از علی شریعتی به خود ندیده است.»(همان- ص389)

در همین ایام آیت‌الله مطهری با حسینیه ارشاد دچار اختلافات شدیدی در نحوه برگزاری مراسم و سخنرانان آن – از جمله شریعتی – شده بود و نهایتا به جدایی كامل او از ارشاد در اواخر سال 1349منجر شد. مطهری پس از خروج از ارشاد تلاش كرد تا نقد شریعتی و نوشته‌ها و گفته‌های او را سازماندهی كند. در این زمان مجموعه‌ای سه جلدی به قلم حسین روشنی در نقد شریعتی منتشر شد كه بر اساس اسناد ساواك آیت‌الله مطهری در تدوین آن نقش داشت. در یكی از اسناد ساواك آمده است:«بنظر می‌رسد جزوه‌ای در حال تدوین است كه در این جزوه بر رد گفته‌های دكتر شریعتی مسائلی ذكر شده و در عین حال اشكالاتی را كه بر او گرفته‌اند نگاشته شده است. جزوه مذكور توسط آقای روشن، پیشنماز مسجد الحسین واقع در خیابان اقبال پشت پارك خیام با همكاری عده‌ای از آقایان روحانیون از جمله آقای مطهری در حال تكمیل میباشد.» (شریعتی به روایت اسناد ساواك-ج2-ص21) این گزارش در تاریخ 21/2/1351 تهیه شده است. 

همزمان برخی روحانیون نوگرای حوزه قم نیز نقد شریعتی را آغاز كردند. در همین راستا آیت‌الله ناصر مكارم شیرازی با چاپ مقاله‌ای در مجله مكتب اسلام و با عنوان «آیا شورا مبنای حكومت اسلامی است؟» نظر شریعتی را نادرست دانسته و استدلال كرده بود كه شیعه به انتخاب خلیفه بر اساس رای شور معتقد نیست و خلیفه را منتخب خدا و پیامبر می‌داند. چندی بعد مقاله‌ای دیگر توسط آیت‌الله مكارم در همین نشریه منتشر شد كه در آن نظریه دیگر شریعتی مبنی بر اینكه میوه ممنوع بهشتی «آگاهی» بوده است رد شده بود. مكارم شیرازی به شریعتی توصیه كرده بود كه قبل از ارائه نظراتش با اهل فن مشورت كند. مجله مكتب اسلام قبل از آن هم در پاسخ به پرسش شریعتی درباره دعای ندبه كه در جزوه «انتظار مكتب اعتراض» مطرح كرده بود، وی را به تندی نقد كرده بود. 

برخی از این نقدها پاسخ شریعتی را نیز در پی داشت. او چند نامه به مكتب اسلام نوشته و به برخی دیگر از منتقدان خود نیز پاسخ داده است. برای نمونه او در پاسخ به یكی از این كتاب‌ها با عنوان «دفاع از اسلام و روحانیت، پاسخ به برقعی و دكتر علی شریعتی» نامه‌ای تند به مدیر چاپخانه فیض قم نوشته و رونوشت آن را به آیت‌الله گلپایگانی و دیگر آیات عظام نیز فرستاد.
پیش از تعطیلی حسینیه ارشاد برخی مراجع حوزه علمیه نیز علیه شریعتی تحریك می‌شدند. در یكی دیگر از اسناد ساواك آمده است:«اخیرا از طلاب قم نزد آیت‌الله شهاب‌الدین نجفی مرعشی و شریعتمداری مراجعه و اظهار داشته‌اند كه دكتر علی شریعتی در یكی از سخنرانی‌هایش در حسینیه ارشاد منكر امام زمان شده و گفته است دعای ندبه سند معتبر ندارد، آقای مرعشی گفته من دكتر شریعتی را نمی‌شناسم ولی اگر او چنین حرفی گفته باشد كافر است.» (شریعتی به روایت اسناد ساواك-ج2-ص11)

اوایل شهریور 1351، مخالفان مذهبی شریعتی موفق شدند كه اولین فتوای رسمی علیه حسینیه ارشاد را بگیرند كه در آن مقلدان از حضور در ارشاد و یا مطالعه كتب منتشرشده توسط آن منع شده بودند. نهم آبان‌ماه نیز آیت‌الله سید محمدصادق روحانی در پاسخ به استفتایی كه درباره حسینیه ارشاد علی شریعتی شده بود، نوشت: «نشریات اخیر موسسه فوق‌الذكر و سخنرانی‌های نامبرده در این ایام پا به مرحله خطرناكی گذاشته...هرگز تصور نمی‌رفت...كار محاربه با تشیع و شیعه‌گری و محاربه با خاندان رسالت چنان اوجی بگیرد كه موسسه‌ای اینگونه آزادانه برخلاف مذهب تشیع و دین مقدس اسلام و قوانین آسمانی آن مطالبی را منتشر و سخنرانی‌های زهرآلودی در آن بشود. در هر صورت با وضع فعلی این موسسه، حقیر شركت در مجالس آن‌را حرام می‌دانم.» چهاردهم آبان نیز فتوایی مشابه توسط آیت‌الله سید حسن طباطبایی قمی منتشر شد. ( اسناد انقلاب اسلامی- ج5-ص145)

با انتشار این فتاوی رسمی، زمینه تعطیلی ارشاد فراهم شد و در همان آبان‌ماه 1351حسینیه ارشاد تعطیل گردید و شریعتی متواری شد. پس از تعطیلی ارشاد، فتاوی مذهبی علیه ارشاد و شریعتی به شدت گسترش یافت. دریكی از اسناد مربوط به این ایام به جلسه‌ای در منزل شیخ حسین لنكرانی اشاره شده وآمده است: «وی در این جلسه بیشتر وقتش را به نقل مطالب كتب تالیف دكتر علی شریعتی به‌خصوص كتاب كویر گذراند و به حضار توصیه می‌كرد آنها هم درباره نامبرده در هیچ‌جا سكوت نكنند. حسین مجاهد[یكی از حضار] می‌گفت چون آخوندها حاكم بر دستگاه هستند به‌موقع فساد شریعتی را تشخیص داده و حسینیه ارشاد را تعطیل كردند.» (شریعتی به روایت اسناد ساواك-ج2-ص112) در یكی از اسناد پیشنهاد شده بود:«چنانچه صلاح باشد مسئولیت اداره این حسینیه به عهده یكی از مراجع تقلید واگذار گردد تا هم دولت راحت شود و هم به این تشنجات پایان داده شود.»(همان- ص113)

 

از این زمان كلیه كتابهای شریعتی «مضره و تحریك آمیز» تشخیص داده شده و ممنوع اعلام شد.(همان-ص139) شریعتی نهایتا به‌دلیل دستگیری پدرش، در تیرماه 1352 خود را تسلیم كرد و زندانی شد. حدود یك ماه پس از دستگیری شریعتی در یكی از اسناد ساواك آمده است: «روز دوشنبه 15/5/1352 دكتر سید محمد بهشتی، سید هادی خامنه‌ای و چند نفر از طلاب قم به منظور دید و بازدید از مرتضی مطهری در منزل وی [...] حضور داشتند. مطهری ضمن انتقاد از شریعتی گفت صرفنظر از افكار نادرست وی و غرور و اشتباهاتش، ضربه جبران ناپذیری بر هماهنگی روحانیت و طبقه تحصیلكرده زد و آنها را نسبت بهم سخت بدبین نمود و احساسات جمعی از جوانان خام را علیه روحانیون برانگیخت.» (عالم جاودان استاد شهید مرتضی مطهری-ص444)

همزمان كتاب بررسی و نقد، نوشته حسین روشنی كه پیشتر ذكر آن رفته است، از سوی ساواك كتاب مفیدی تشخیص داده شد و پیشنهاد توزیع آن مطرح گردید. (شریعتی به روایت اسناد ساواك-ج2-ص213) لیكن در گزارشی دیگر،از آنجا كه حتی این نقد ممكن است خواننده را به خواندن آثار شریعتی ترغیب كند و «كلیه آثار او مضره و تحریك آمیز است» با توزیع نقد آثار وی نیز مخالفت شد! (همان- ص216)
در اواخر اسفند ماه 1352، پس از 18 ماه حبس انفرادی، علی شریعتی آزاد و خانه‌نشین شد. بلافاصله پس از آزادی او موج جدیدی از فتواها علیه او آغاز گردید. آیت‌الله سید ابوالحسن قزوینی در پاسخ به استفتایی نوشته بود:«هرچند مدتی است كسالت دارم و قادر بر مطالعه نیستم، ولی نظر به مطالعه اجمالی، كتب مذكور مطابق با مذهب تشیع نمی‌باشد و انكار خاتمیت و انكار ضروری دین اسلام است.»(اسناد انقلاب اسلامی-ج2- ص206)

 

علامه سید محمدحسین طباطبایی در پاسخ به استفتایی نوشت:«اینجانب نوشته‌های دكتر شریعتی را هرگز تصدیق نكرده[ام]... نوع مطالب ایشان اشتباه و طبق مدارك دینی‌اسلامی غیرقابل قبول است.» آیت‌الله سید كاظم مرعشی هم در پاسخ به استفتایی دیگر خرید و فروش كتب شریعتی را حرام دانست. همچنین آیت‌الله سید علی اصفهانی اعلام كرد:«نوشتجات نامبرده مشتمل بر اباطیل گوناگون است» و خرید و فروش كتب مذكور را حرام اعلام كرد. با اینهمه فروش كتابهای شریعتی بصورت مخفیانه و غیرقانونی هر روز گسترش بیشتری می‌یافت.

اردیبهشت 1356 شریعتی موفق شد كه از ایران خارج شود، لیكن سرنوشت چیز دیگری در آستین داشت. او روز 29 خرداد 1356 در انگلستان درگذشت و مبارزان را در حیرتی بزرگ فرو برد. آخرین فتواهای مذهبی علیه شریعتی پس از مرگ وی آغاز شد. در این زمان حضرات آیات ابوالقاسم خویی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی،شاهرودی،عبدالله شیرازی، مالك حسینی، علی نمازی و... فتاوی مشابهی علیه شریعتی صادر كردند. در این زمان تلاشهایی هم شد كه فتوایی له یا علیه شریعتی از آیت‌الله خمینی صادر شود لیكن ایشان در این‌باره همواره سكوت كرد. در یكی از اسناد ساواك آمده است:«شدیدترین وضع اختلافات بین طرفداران شریعتی و مخالفین وی فعلا در مدرسه حقانی است، زیرا یكی از مدرسین آن مدرسه به نام مصباح یزدی كه از موسسین در راه حق نیز می‌باشد، از مخالفین سرسخت شریعتی است.

 

لذا طرفداران شریعتی در جلسات درس وی شركت نكرده و مقالاتی را بر رد شریعتی می‌نویسد پاره می‌كنند و شاگردان مصباح هم مقالات شریعتی را پاره می‌كنند...قرار است برای چهلم مصطفی خمینی، آقای مرتضی حایری به اتفاق شهاب‌الدین اشراقی به عراق مسافرت كنند و شهاب‌الدین اشراقی در این مسافرت نامه‌ای از خمینی بگیرد كه صراحتا در آن بنویسد شریعتی از ما نیست، او را نفی كند... اگر چنین اعلامی از جانب خمینی در مورد شریعتی صادر شود، دیگر طرفداران شریعتی ساكت شده و بكلی از بین خواهند رفت. »(همان- ص368)

آیت الله محمد یزدی – رئیس سابق قوه قضائیه و رئیس جامعه مدرسین قم- در خاطرات خود از جلسه مدرسین قم پیش از انقلاب برای تصمیم‌گیری درباره شریعتی می‌نویسد:«آقای مصباح در آن ماجرا قائل به دیدگاه خاصی بودند و بقیه اعضای جامعه در برابر ایشان قرار داشتند. جلسه مزبور در منزل آیت‌الله حسین نوری همدانی تشكیل شده بود و بحث به مرز كفر و ایمان رسیده بود...بعضی‌‌ها صریحا شریعتی را تكفیر می‌كردند و بعضی دیگر نظر ملایمتری داشتند... پس از شور و مشورت، آقایان به این نتیجه رسیدند كه اعلام كفر در مورد شریعتی بازتاب خوبی ندارد و در كل به مصلحت اسلام و مسلمین نیست.» (خاطرات-481) به این ترتیب بخشی از روحانیون نزدیك به آیت‌الله خمینی نیز كه بعدها وارد حكومت جمهوری اسلامی شدند، تنها به دلیل مصلحت از اعلام كفر شریعتی خودداری كرده بودند.

كمتر از 6 ماه از مرگ نابهنگام شریعتی، نگذشته بود كه در اوج تكفیرها و تفسیق‌های نیروهای سنتی مذهبی درباره وی، نامه‌ای به امضای مهندس مهدی بازرگان و آیت‌الله مرتضی مطهری منتشر شد. این نامه كه به خط آیت‌الله مطهری نگاشته شده، تاریخ 23/9/1356 را بر خود دارد. انتشار نامه مهندس بازرگان و آیت‌الله مطهری درباره شریعتی ابعاد گسترده مناقشه بر سر او را آشكارتر كرد. آیت‌الله مطهری، نامه را چنین آغاز می‌كند: «نظر به اینكه مسائل مربوط به مرحوم دكتر علی شریعتی مدتی است موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها از مسائل اساسی و حیاتی و وسیله بهره‌برداری افراد و دستگاه‌های مغرض گردیده است، اینجانبان تبادل‌نظر در این مسائل را ضرور دانستیم.»

 

در ادامه نامه آمده است: «اینجانبان كه علاوه بر آشنایی به آثار و نوشته‌های مشارالیه، با شخص او فی‌الجمله معاشرت داشتیم، معتقدیم نسبت‌هایی از قبیل سنی‌گری و وهابی‌گری به او بی‌اساسی است و او در هیچ یك از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیراسلامی نداشته است» اما در این نامه آنچه مناقشه‌ها را افزون كرد، بخش پایانی آن بود. نویسنده نامه در این بخش آورده بود: «ولی نظر به اینكه تحصیلات عالیه و فرهنگ او غربی بود و هنوز فرصت و مجال كافی نیافته بود در معارف اسلامی مطالعه وافی داشته باشد، تا آنجا كه گاهی از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامی بی‌خبر می‌ماند، هر چند با كوشش زیاد به تدریج بر اطلاعات خود در این زمینه می‌افزود، در مسائل اسلامی – حتی در مسائل اصولی – دچار اشتباهات فراوان گردیده است كه سكوت در برابر آنها ناروا و نوعی كتمان حقیقت [...] است» 

مهندس بازرگان چندی پس از انتشار این نامه و واكنش‌های محافل سیاسی و روشنفكری، اعلام كرد كه امضای خود را از این نامه پس می‌گیرد. ظاهرا متن نامه را آیت‌الله مطهری بدون موافقت نهایی بازرگان منتشر كرده بود. اما انتقاد آیت‌الله مطهری با شریعتی، در این نامه، بعدها به مخالفتی همه‌جانبه تبدیل شد كه نمونه آنرا در نامه‌ای كه به آیت‌الله خمینی نوشت و بخشی از آن در ابتدای این نوشته آمده است را دیدیم. مطهری در همان نامه خطاب به رهبر فقید انقلاب می‌نویسد: «عجباً! می‌خواهند با اندیشه‌‌هایی كه چكیده افكار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افكار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه‌های ژان پل سارتر اگزیستانسیالیست ضدخدا و عقاید دوركهایم جامعه‌شناس ضدمذهب است، اسلام نوین بسازند، پس وعلی‌الاسلام السلام» 

بالاخره رویارویی روحانیت و شریعتی به سطح نوگراترین روحانیان هم‌‌دوره شریعتی نیز كشیده شد چرا كه از دیدگاه همه روحانیان، آنچنان كه در نامه علنی مطهری نیز آمده بود، شریعتی از برخی مسلمات «فقه اسلامی» عدول كرده بود و این برای روحانیان قابل تحمل نبود. با اینهمه بعدها بسیاری از سخنان شریعتی به میان مردم رفت و تبدیل به مسلمات تفكر شیعی معاصر ایران شد، چنانچه روحانیان نیز به ناچاربخشی از این نقدها را پذیرفتند.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)