به یاد نادر ابراهیمی - 1

جنونِ نوشتن

 

مهدی یزدانی‌خرم :وضعیت نادر ابراهیمی، در ادبیات ایران و حوزه‌های فرهنگی متفاوتی كه او در آنها فعال بود، منحصربه‌فرد است. این صفت نه به معنای پارادایم یا مفهومی ارزشی، كه بیشتر به منزله كاركردی است كه در آن انبوهی كتاب را پیش روی‌مان قرار می‌دهد. ابراهیمی صدوشش كتاب منتشرشده دارد، سال‌ها به تدریس داستان‌نویسی پرداخته، در مقام نویسنده، كارگردان، مشاور و حتی بازیگر در سینما حضور داشته، روزنامه‌نگاری كرده و به واقع به تنهایی معنایی از «اكثریت» بوده است. این وضعیت از نادر ابراهیمی شخصیتی ساخت كه بیش از آن كه جریان‌ساز روند سبك یا جهان‌بینی‌ای در ادبیات و هنر ایران باشد، باعث به وجود آمدن شكلی از كارحرفه‌ای شد كه در ایران واقعا كم‌نظیر است.

 

این كار حرفه‌ای دقیقا – از منظر شكلی – مقابل آن ایده مشهوری قرار گرفت كه شعارش «كم گوی و گزیده‌گوی چون دُر» بود. تاریخ ادبیات ایران در چند دهه گذشته اغلب شاهد برجسته‌شدن نوعی از كار نویسندگی بوده كه در آن كمیت بالای آثار یك نویسنده با دیده نه چندان مثبت نگاه شده و نوعی فلسفه عجیب كم نوشتن را تقدیس كرده است. در واقع، عدم توانایی بسیاری از نویسندگان جدی ادبیات ایران در انتشار پی‌درپی و مداوم آثارشان باعث شده تا تعداد بالای كتاب‌های نویسندگان دیگر گاه به معنای امر منفی در نظر گرفته شود. ما كمتر نویسنده‌ای مانند ابراهیمی داشته‌ایم كه این میزان تولید هنری – ادبی داشته باشد و بتواند به واسطه كمیت بالای آثارش خود را در ادبیات ایران تثبیت كند. هرچند به شخصه به فضا و جهان روایی این نویسنده و ایده‌های رمانتیستی‌اش علاقه چندانی ندارم، اما نمی‌توانم این نكته را كه او مدام در حال نوشتن و اجرای «جنون نوشتن» بود در نظر نگیرم.

 

این درست است كه ابراهیمی كاركرد زبانی زیبایی‌شناسانه و فكری داستان‌نویسانی مانند گلشیری، براهنی، ساعدی و... را نداشت، اما مصداق واقعیت دیگری بود كه آن تجربه‌هایی پیاپی و بی‌فاصله در چگونگی همان روایت‌های استعاری – شاعرانه‌اش است. هرچند این روند شكل ارزش یا ضد ارزش ندارد اما یك وضعیت متفاوت است برای نویسنده‌ای كه در تنه نویسندگان جدی ایران قرار می‌گیرد. وضعیتی كه با تفاوت‌هایی اسماعیل فصیح نیز از آن برخوردار است. نكته مهم دیگری كه به نادر ابراهیمی مربوط می‌شود، دوری او بود از جریان‌های روشنفكری، به ویژه در سال‌های اخیر. ابراهیمی هیچ‌گاه نه برضد روشنفكران ایران بود نه با آنها. به همین دلیل هم با ایشان همراه می‌شد و هم از ایشان دور. سال‌ها با انواع مراكز دولتی كار كرد و در عین حال نمی‌توان او را «نویسنده دولتی» به حساب آورد.

شاید بزرگترین مشكل ابراهیمی نیز در همین نكته بود كه در فضای خط‌كشی شده ادبیات ما نخواست به طور كامل به سمت و سویی خاص متمایل شود. این رفتار میانه‌رو باعث شد تا نادر ابراهیمی، كه به واسطه حجم آثارش خود اكثریتی بود، كمی به حاشیه رود و بیماری‌اش نیز مزید بر علت شد تا در دهه اخیر آنچنان حضور پررنگی – از لحاظ رفتارهای بیرونی – نداشته باشد. طیف نزدیكان و دوستان او آنچنان وسیع بود كه از ابراهیم گلستان، جواد مجابی، احمدرضا احمدی تا ابراهیم حاتمی‌كیا، كیومرث پوراحمد، كمال تبریزی و... را در برمی‌گرفت و این گستردگی است كه در تمام حوزه‌های فردی و اجتماعی زندگی نادر ابراهیمی باعث می‌شود وضعیتی نامتعین داشته باشد. ابراهیمی ایده‌آلیست تمام عیاری بود كه می‌كوشید شرایط بیرونی جامعه، تغییر و تحول‌ها و فراز و فرودها در مسیر حركتی‌اش تمایز و تفاوتی به وجود نیاورد. این آرمان‌گرایی مفرط و مشخص نادر ابراهیمی را از برخی مسائل زیستی ادبیات ایران دور كرد و باعث شد تا او با مجموعه آثار عظیم‌اش از معدود نویسندگانی باشد كه به معنای واقعی حرفه‌ای هستند، اما ذهنیتی كلاسیك و سنتی دارند.

 

عطش او، در روایت هر آن‌چه در سرزمینش روی می‌داد، بارز و آشكار است اما این خواسته و تلاش كمتر منجر به خلق «شاهكار» یا «شاهكارهایی» شد كه علت وجودی‌شان نگاه خاص و منحصربه فرد نویسندگان‌شان است. ابراهیمی پنج‌شنبه، شانزده خرداد و در سالگرد مرگ هوشنگ گلشیری درگذشت و روز مذكور یادآور رفتن دو نویسنده متفاوت از هم شد؛ گلشیری‌ای كه رفتارها و آثارش نوعی از زیبایی‌شناسی مدرن را رقم زد و ابراهیمی كه آثار پرتعداد و نوع نگاه ایده‌آلیستی‌اش همراه رفتارهای میانه‌رواش از او پرتره‌ای سنت‌گرا و فاقد جریان سازی به دست داد.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)