علی اشرف فتحی :شهر قم از دیرباز بافتی مذهبی داشته و از همان سالهای نخستین نفوذ اسلام به ایران، خلاف بیشتر شهرها به شیعه گرایش پیدا كرد و راویان و عالمان بزرگی از این شهر برآمدند كه اكنون ما آنها را به عنوان روات اولیه شیعی میشناسیم. از این رو نمیتوان حوزه علمیه این شهر را نهادی نوپا و برآمده از تحولات پس از مشروطه دانست. در واقع آیتالله شیخ عبدالكریم حائری یزدی را باید احیاگر این حوزه بدانیم؛ نه مؤسس آن. حوزه علمیه قم در قرنهای متمادی با وجود فقدان سازماندهی منسجم، تأثیرات خاص خود را هم داشته است.
در دو قرن نخست ورود اسلام به ایران، شهر قم از پایگاههای اصلی شیعه در جهان پهناور اسلام بود و به همین دلیل، دختر امام هفتم شیعیان در مسیر حركتش به سمت خراسان، این شهر را برای اقامت موقت خود برگزید و آرامگاه او نیز شد. شاید همین نكته كه استان كوچك كنونی قم، آرامگاه بیش از چهارصد امامزاده مورد احترام شیعه است، بیانگر میزان ارتباط مردم این شهر با بزرگان شیعه از همان دهههای نخست مسلمان شدن ایرانیان باشد. دوره آل بویه كه با وزارت یك عالم برجسته قمیبه نام صاحب بن عباد همراه بود، به تقویت جایگاه علمیو سیاسی این شهر كمك كرد. با این حال تا دوره قاجار، حوزه علمیه قم در حاشیه قرار داشت و چندان به چشم نمیآمد.
حتی تأسیس نخستین حكومت شیعی ایران در عصر صفویه هم نتوانست قم را دگرگون كند. در آن زمان، عالمان قمیوسواس شدیدی نسبت به پذیرش حدیث داشتند و به سخت گیری و حتی تندخویی در برخورد با راویان و محدثان مسامحهگر شهره بودند. تا جایی كه برخی راویان و عالمان را هم به دلیل آنچه كه غلو و اغراقگویی در حق امامان شیعه میدانستند، از شهر اخراج كردند. البته سابقه اخراج حسین بن منصور حلاج از سوی عالم بزرگ قم در آن روزگار (پدر شیخ صدوق) نیز در حافظه تاریخی عالمان شیعه ثبت شده است. شدت عمل قمیها به حدی بوده كه فقهای متأخر، دیگر به ملاكهای مورد نظر آنها در بررسی سندیت و وثاقت احادیث و محدثان چندان پایبندی نشان ندادهاند.
دوره قاجار را میتوان آغاز تدریجی حیات مجدد حوزه قم دانست. نیاز شدید شاهان قاجار به كسب مشروعیت از عالمان دین و نزدیكی قم به تهران سبب میشد كه توجه بیشتری به قم شود. البته همه اینها سبب تضعیف جایگاه حوزه باسابقه نجف نمیشد. در عصر مشروطه نیز اگرچه مخالفان استبداد به قم هم مهاجرت كردند و در آنجا متحصن شدند، با این حال این نجف بود كه ابتكار عمل را به دست داشت.
به همین دلیل میتوان ورود شیخ عبدالكریم حائری به قم را آغاز عصر طلایی حوزه علمیه قم دانست. اگرچه همین دوره طلایی نیز به دلیل سختگیریهای تاریخی رضاخان، چندان دوام نداشت و چیرگی دوباره ضعف بر قم سبب شد كه استادان شاخصی چون امام خمینی و شیخ مرتضی حائری یزدی (فرزند شیخ عبدالكریم) از آیتالله بروجردی بخواهند كه در قم مستقر شود. بروجردی كه از مهمترین تربیتشدگان حوزه درسی آخوند خراسانی و میرزای نائینی بود، توانست با توان علمیو مدیریتی بالایش شهرتی جهانی به قم ببخشد و حتی حوزه دیرپایی چون نجف را تحتالشعاع قرار دهد.
دیدگاههای خاص فقهی و اصولی مرحوم بروجردی بر تأثیرگذاری حوزه قم افزود. او به جایگاه ویژه و اختیارات اجتماعی و سیاسی فقها معتقد بود و در مواردی هم عقاید خود را اعمال میكرد. شاگردان مكتب وی نیز همگی خلاف شاگردان مكاتب و حوزههای دیگر شیعه، عالمانی سیاسی و اجتماعی شدند و همین امر، زمینهساز پذیرش شخصیت ویژهای چون امام خمینی بود.
حوزه علمیه قم از دیرباز با حاكمان ایران تعامل انتقادی داشت و از سویی نیز با طبقات گوناگون جامعه هم پیوند فرهنگی و اقتصادی مستحكمی برقرار كرده بود. همین كه حوزه قم همواره منتقد حكومتها بود، خود به خود برای تأمین منابع مالیاش به سوی مردم سوق داده شده بود. این ویژگی را مرحوم مطهری هم به نفع عالمان شیعه میدانست و هم به زیان آنها.
با این حال هنوز هم حوزه قم تغییر چندانی نكرده است. با وجود آنكه سی سال از روی كار آمدن حكومتی كه باید آن را از دستاوردهای حوزه قم دانست، میگذرد، ولی چیزی از وابستگی آن به منابع مردمیكم نشده است. هنوز هم با وجود كمكهای دولتی، مراجع تقلید طرفدار نظام هم نسبت به وابستگی حوزه به حكومت حساسیت نشان میدهند.