علیاشرف فتحی :شاید درباره عملكرد سیاسی امام علی(ع) نتوان زیباتر و رساتر از علی شریعتی سخن گفت. او در سخنرانی «پیروان علی و رنجهایشان» از امام علی(ع) به عنوان رهبری منحصر به فرد یاد میكند كه سرنوشتی بر خلاف همه انسانها برای خود رقم زده است؛ چرا كه در زمان دوری از قدرت، مصلحتاندیش بود و زمانی هم كه به قدرت رسید، انقلابی عمل كرد و شهادتی انقلابی داشت. این در حالی است كه دیگران پیش از رسیدن به قدرت، انقلابیاند و وقتی كه روی كار میآیند، مصلحتگرا میشوند.
امام علی(ع) در دوران سی ساله پس از پیامبر كه جامعه اسلامی، دوره گذار را طی میكرد و دچار چالشهای فراوان بود، بیش از دو دهه در قامت یك محافظه كار تمام عیار ظاهر شد تا دستاوردهای دوران پیامبر را در طوفان اختلافات داخلی و تهدیدات خارجی حفظ كند. با وجود آنكه به باور او، جامعه اسلامیپس از پیامبر نتوانسته بود در برابر تعصبات باقی مانده از دوران جاهلیت مقاومت كند و تسلیم ارزشهای قومیو قبیلهای شده بود، اما همه این كجرویها باعث نشد كه او سیاستورزی را كنار نهاده و انقلابیگری را پیشه كند چرا كه به خوبی میدانست كه كوچكترین تزلزلی در حكومت مركزی، به قیمت از دست دادن دستاوردهای حداقلی پیشین تمام خواهد شد. او در خطبه شقشقیه به محاسباتی اشاره میكند كه او را به محافظهكاری فعال سوق داد: «و طفقت أن ارتئی بین أن أصول بید جذاء أو أصبر علی طخیة ... فرأیت أن الصبر علیهاتا أحجی» (در این اندیشه بودم كه آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم یا در این محیط خفقانزا صبر پیشه كنم؟ ... پس از ارزیابی، بردباری را خردمندانهتر دیدم.)
با تأمل در این سخن میتوان به هوشمندی، عملگرایی و واقعبینی امام علی(ع) در ارزیابی دقیقش از شرایط جدید پی برد. او در عین حال كه مزایای گزینه مخالفت با حاكمیت جدید را نفی نمیكند، اما كنار آمدن با وضع موجود را عاقلانهتر میبیند. در طول این مدت نیز رفتار ساختارشكنانهای از ایشان گزارش نشده است. از این رو میتوان گفت كه امیرالمؤمنین در عمل با یك سیاستورزی و حسابگری عاقلانه به حداقلها قانع شد و نخواست با آرمانگرایی انقلابی از خود قهرمان بسازد.
در دوره بیست و پنج ساله بركناریاش از قدرت، باز هم به سیاستورزی ادامه داد و به مشاوری امین برای خلفای راشدین بدل شد. خلفا نیز با وجود آنكه از اختلافات مبنایی عمیق علی با خود آگاه بودند، اما باور داشتند كه او آنقدر امین و قابل اعتماد است كه میتوان توصیههای او را بدون هیچ دغدغهای عمل كرد. سیاستورزی علی مستلزم كنار گذاشتن صداقتش نشده بود و همین ویژگی پیامبرگونهاش خاطر خلفا را آسوده میكرد. امام علی(ع) در دو جنگ ایران و روم با حضور مستقیم خلیفه دوم در جنگ مخالفت كرد. با وجود آنكه عمر بن خطاب مهمترین مخالف فكری و سیاسیاش بود، حاضر نشد كه از غیبت وی در پایتخت اسلامیاستفاده كرده و با اقدامی غافلگیرانه به حق خود برسد. او هر دو بار به شدت با خروج خلیفه از مدینه مخالفت كرده و احتمال كشته شدن وی در جنگ و بروز خلأ مدیریتی در مدینه را به وی یادآوری كرد.(خطبههای 134 و 146)
دلخوری شدید وی از شخصیت، دیدگاه و عملكرد خلیفه دوم كه مخالف عمدهاش بود، سبب نمیشد كه كارنامه او را نادیده بگیرد.(خطبه 228) حتی در نصیحتش به خلیفه سوم، كارنامه دو خلیفه پیشین را به او یادآور میشود.(خطبه164) اما همه اینها سبب نمیشود كه در اوج محافظهكاری، نگران انحراف نباشد. او از فرصت اعتماد نسبی خلفا به وی به عنوان مشاور بهره میگرفت تا در حد مقدور از روند كجروی و وارونه شدن ارزشها بكاهد. با این حال میداند كه ضعفهای جدی مردم و حاكمان، كار را بر دلسوزان و عالمان متعهد دشوارتر كرده و خطر انحراف جدیتر شده است.
به مسلمانان در فرصتهای گوناگون هشدار میدهد كه اسلام در معرض وارونه شدن ارزشهاست و مقصر آن نیز سهلانگاری همه اقشار جامعه است.(خطبههای 103 و 108) پس از ترور خلیفه دوم نیز در برابر نابرابری موجود در شورای تعیین خلیفه، باز هم به وضع موجود رضایت داده و مصالح مهمتر را ترجیح میدهد و دست از سیاستورزی برنمیدارد: «و الله لأسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یكن جور الا علی خاصة» (به خدا سوگند تا هنگامیكه اوضاع مسلمین سامان دارد و جز من به كس دیگری ستم نشود، به آنجه انجام دادهاید گردن مینهم – خطبه 74)
در دوران انزوا، او بهرغم جوان بودنش به مثابه یك سیاستمدار هوشمند از حداقلها نمیگذرد تا به حداكثرها برسد و نیز در قامت یك روشنفكر و منتقد ظاهر میشود تا از اخلاق و قانون تخطی نشود. با این حال از هرگونه ریسكی كه او را حتی اندكی به آرمانهایش نزدیك كند میپرهیزد. به ارزش رأی اكثریت به خوبی واقف است و آن را نادیده نمیگیرد: «و الزموا السواد الاعظم ... و ایاكم و الفرقة» (با اكثریت باشید و از تفرقه بپرهیزید - خطبه 127)
او به خوبی از پیامدهای هرج و مرج و آنارشیسم آگاه است و حكمرانی بد را بر فقدان حكومت ترجیح میدهد، چرا كه برقراری نظم و امنیت و تدبیر اقتصادی و دفاعی جامعه برایش ارزش ذاتی دارد: «لابد للناس من امیر برّ أو فاجر یعمل فی أمرته المؤمن و یستمتع فیها الكافر و یبلغ الله فیها الأجل و یجمع به الفیء و یقاتل به العدو و تأمن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی» (مردم به یك زمامدار نیازمندند، چه خوب باشد و چه بد، برای اینكه در سایه حكومت، مؤمنان به وظایف خود پرداخته و كافران نیز بهره مند شوند، مردم در پناه حكومت زندگی كنند،مالیات جمع آوری شود، با دشمنان جامعه مقابله شود، امنیت برقرار شود و حقوق فرودستان از فرادستان ستانده شود.)
اما با استقبال و درخواست كم نظیر مردم و آغاز حكمرانی امام علی(ع)، دوران محافظهكاری اش به پایان میرسد و این همان تفاوت آشكاری است كه به گفته شریعتی میان علی و همه انسانها وجود دارد. لازمه یك حكمرانی پایدار، در نظر گرفتن برخی مصلحتها و زیرپاگذاشتن برخی اصول اخلاقی است و این با انقلابیگری نمیسازد. همه انقلابیها پس از رسیده به قدرت الزاماً تن به محافظهكاریهایی میدهند تا به گمان خود، اصل انقلاب و دستاوردهای آن را به باد ندهند. اما علی از همان آغاز خلافتش تن به هیچ مصلحتاندیشی ظاهری نمیدهد و در نهایت هم قربانی عدالتش میشود. برای بیشتر ماندن در قدرت، هیچ اصل دینی و اخلاقی را زیر پا نمیگذارد: «أتأمرونّی أن اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه؟» (آیا به من دستور میدهید كه برای پیروزی خود بر مردم ستم كنم؟ - خطبه 126)
در برابر شورش عظیمیكه خوارج به پا كردند و دست به اسلحه بردند، آنها را از حقوق شهروندیشان محروم نكرد، آنها را هم از تكفیر مسلمین و تندوری بر حذر میداشت؛ چرا كه همچون پیامبر معتقد بود كه ارتكاب جرم، سبب محرومیت مجرم از حقوقش (ورای عقوبتی كه برایش در نظر گرفته شده) نمیشود: «أقام حق الله فیهم و لم یمنعهم سهمهم من الاسلام» (پیامبر هر مجرمیرا طبق قاون الهی مجازات میكرد، ولی سهم اسلامیآنها را از بین نمیبرد.)
شكوه عدالت و انسانیتش را در برخوردش با خوارج میشود دید. تا آنها دست به اسلحه نبردند، جنگ را آغاز نكرد. با مدارا و بزرگ منشی، بیشتر آنها را از طغیانگری منصرف كرد و پس از خواباندن شورش باقی آنها، از نزدیكانش خواست كه دست از جنگ با خوارج بردارند، چرا كه آنها طالب حق بودند و به خطا رفتند. شیخ عبدالله علایلی فقیه و روشنفكر عرب درباره خطبه 61 امام میگوید:«این سخن با لهجه صریح و صادقانه میرساند كه علی تا چه اندازه دشمنان سیاسی خود را كه دارای مبدأ و عقیده بودهاند محترم میشمرده است.» (پرتوی از نهج البلاغه،محمد مهدی جعفری،ج1،583)
ام المؤمنین عایشه را كه رهبری نخستین شورش مسلحانه علیه حكومت مركزی را به عهده گرفت، پس از شكستش محترم داشت و حسابرسی اعمال نادرستش را به خدا واگذار كرد. (خطبه 156) در شرح خطبه 43 آوردهاند كه علی در برابر عصیانگرانی كه معركه صفین را تضعیف كرده و متاركه جنگ میكردند ( و در هر حكومتی به عنوان خائن شناخته میشوند) با مهربانی برخورد كرد و با وجود در خواست برخی اصحابش مبنی بر بازداشت این خائنین فرمود:« اگر ما هركس را به اتهامیتوقیف كنیم، زندانهایمان پر میشود.
من برای خود جایز نمیدانم كسی را حبس یا كیفر كنم، مگر بعد از آنكه مخالفت آشكار كند.» (همان، ص 493) او تنها راه ایجاد گشایش در امور جامعه و مردم را رفتار عادلانه میدانست. (فأن فی العدل سعة – خطبه 15) بر این باور بود كه در حكومتهای ستمگر و مستبد، مردم به دو دسته تقسیم میشوند: دستهای نگران از دست دادن دین و معنویت خویش هستند و دستهای دیگر نیز نگرانیهای مادی و دنیوی دارند. (باك یبكی لدینه و باك یبكی لدنیاه) پس اینگونه حكومتها عامل ایجاد اضطراب و دغدغههای مادی و معنوی و از بین رفتن امنیت روحی و جسمیمردم میشوند. نتیجه وضعیت به وجود آمدن شكاف و بیاعتمادی بین حكومت و مردم خواهد بود: «حتی تكون نصرة احدكم من احدكم كنصرة العبد من سیده» (در چنین جوامع استبدادی، رابطه بین مردم همانند رابطه برده و اربابش میشود كه توأم با بیاعتمادی و ترس است – خطبه 98)
دانش و تجربه كم نظیر وی چاره مشكلات جامعه را در اصلاح توأمان حكومت و مردم میداند. به باور وی بین دولت و ملت رابطه متقابل مستحكمیبرقرار است كه بدون اصلاح یكی، دیگری اصلاح نخواهد شد: «فلیست تصلح الرعیة الّا بصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الّا باستقامة الرعیة» (بدون اصلاح حاكمان، مردم اصلاح نمیشوند و حاكمان نیز تنها با درستكاری مردمان قابل اصلاحند - خطبه 216)
علی در دوران انزوایش در برابر حاكمان بود و در دوران حكمرانیاش نیز دشمن اصلی قانونشكنان. او سودای یك زندگی انسانی و معقول در سر داشت و برای رسیدن به آن از همه راههای مشروع بهره گرفت. گاه سیاستورزی مصلحتگرایانه پیشه كرد و گاه همچون روشنفكری منتقد بود و در نهایت هم در قامت یك حاكم، تجربه قابل تأملی را در اختیار تاریخ گذاشت.