پرونده ویژه

خاتمی بیاید یا نیاید؟

آیا ستاره بخت ما از همانجایی طلوع خواهد كرد كه بخت اصلاح‌طلبی بسته شد؟

 

رضا خجسته‌رحیمی : «آقای خاتمی یك حسنی دارند و آن اینكه انسان صادقی هستند و هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت كافی نیست، بلكه كیاست هم لازم است... شما یك مورد نشان بدهید كه سران محافظه‌كاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشند و یك مورد هم نشان دهید كه آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد. من همیشه گفته‌ام كه خط قرمز ایشان كجاست؟ [زمانی] در خیابان، ما را می‌زدند و الان با قانون فتیله پیچ می‌كنند یا به‌عبارت دیگر با ظاهر قانونی عمل می‌كنند. آن وقت ما می‌گوییم كه موفقیت است... آیا 8 سال زحمت كشیدیم كه به همین‌جا برسیم؟»
محسن كدیور – تابستان 83

بیایید امروز هم پرسش محسن كدیور – راوی سخنان فوق – را یك بار دیگر با هم مرور و بازخوانی كنیم: «پس از 8 سال اصلاح‌طلبی و ته‌نشینی چهارساله دستاوردهای آن سال‌ها، امروز اصلاح‌طلبان ایرانی چه عایدی در كف دارند و بر سرمایه باقیمانده آنها چه قیمتی می‌توان گذاشت؟»
آیا آنچنان كه رفقای اصلاح‌طلب ما می‌گویند، تلبس رقبای آنها به جامه اصلاح‌طلبانه و قانونی را می‌توان گواه توفیق اصلاحات دانست و آنگاه این توفیق را حداقل دستاورد «اصلاح‌طلبی ایرانی» به‌شمار آورد؟ آیا این دگرگونی در جبهه رقیب، نشان پیروزی اصلاح‌طلبی است؟ «اصلاحات» برخلاف تصور رفقای اصلاح‌طلب ما مترادف با دگرگونی نیست و نمی‌توان هر نوع دگرگونی را مترادف با اصلاحات به‌شمار آورد. همچنانكه میان اصلاح و انقلاب فاصله‌ای اندك است، میان «اصلاح» و «تحكیم» (consolidations) نیز فاصله‌ای بسیار نیست.
 

اما چه بسیار كه اصلاح‌طلبان ایرانی و سیدمحمد خاتمی از درافتادن اصلاحات به دامان انقلاب هراسیدند و چه اندك كه به فاصله میان «اصلاح» و «تحكیم» اندیشیدند و به تفاوت‌های آن دو توجه كردند. بیایید تفاوت این سه – انقلاب، اصلا ح و تحكیم – را از زبان یك استاد علوم سیاسی – ساموئل‌هانتینگتون – بخوانیم و داوری خود را پس از آن سامان دهیم.‌هانتینگتون می‌گوید: «یك انقلاب بزرگ یا اجتماعی به معنای دگرگونی‌های مهم در همه ابعاد نظام سیاسی و اجتماعی است. اما دگرگونی‌هایی را كه دامنه‌شان محدود بوده و از نظر سرعت، رهبری، خط مشی و نهادهای سیاسی خصلتی میانه‌روانه‌تر داشته باشند می‌توان در مقوله اصلاحات قرار داد. هر دگرگونی میانه‌‌روانه را نیز نمی‌توان اصلاحات نامید ... اصلاحات به معنی دگرگونی در جهت تاسیس برابری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیشتر و گسترش دامنه اشتراك سیاسی در جامعه است. برای دگرگونی‌های میانه‌روانه در جهت دیگر، عنوان «تحكیم» بیشتر برازنده است تا اصلاحات.»

تجربه سیاسی پس از دوم خرداد 76 در ایران اگرچه از ظهور و بروز جنبشی اصلاح‌طلبانه در ایران حكایت می‌كرد اما به واقع حساب این جنبش جدا از حساب جریانی است كه با عنوان اصلاح‌طلبی فاتح كرسی‌های قدرت در ایران شد. چه آنكه گویی هواداران سیدمحمد خاتمی بیشتر از آنكه تحت تاثیر شعارها و برنامه‌های سیاسی و اقتصادی او قرار گرفته و به او اقبال نشان داده باشند، متأثر از فضایی بودند كه برساخته رقبای خاتمی بود. گویی كه اتهامات رقیب بر خاتمی، نشانه قوت او پنداشته شد و این غفلت بود كه راه بالادستی محمد خاتمی در انتخابات 76 را گشود. كافیست شعارهای محمد خاتمی در انتخابات 76 را مروری دوباره كنیم تا دریابیم كه آن شعارها نه آنچنان متفاوت و اصلاح‌طلبانه بودند كه به خلق فضایی چنان بیانجامند. پیروزی خاتمی نه نتیجه تصویرسازی خاتمی و دوستانش از او كه برآمده از تصویری بود كه رقبای سیاسی‌اش از او ارائه كردند.
این تفاوت‌ها اما چندان جدی گرفته نشد. 

چه‌بسا خاتمی مطالبات مردم را فراتر از وعده‌ها و برنامه‌های خود ارزیابی می‌كرد و در اینصورت میان او و آن مطالبات فاصله‌ای موجود بود. اما این فاصله‌ها و تفاوت‌ها پنهان باقی ماند. همچنانكه خاتمی در ابتدای راه، خود را یك اصلاح‌طلب نخوانده بود و با این حال رئیس‌‌جمهوری شد كه اصلی‌ترین مطالبه شهروندان جمهوری تحت ریاستش، اصلاح بود. اصلاح‌طلبان و محمد خاتمی رای مردم را همراه خود كردند اما در اهداف و برنامه‌های‌شان، نقاط افتراق و اشتراك خود با مطالبات مردم را روشن و آشكار نساختند. عنوان اصلاحات را برخود پسندیدند و اما برنامه‌ای برای عملیاتی كردن آن نداشتند. چه بسیار برداشت‌های تحول‌طلبانه‌ای كه از شعارهای سیدمحمد خاتمی می‌شد و او اما در برابر این برداشت‌ها سكوت پیشه می‌كرد و سخنی از تفاوت رای خود و برداشت‌های دیگران نمی‌گفت؛ همچنان‌كه پس از سال‌ها، برادر كوچكتر – محمدرضا خاتمی – می‌گوید: «گفت‌وگوی تمدن‌ها دارای پشتوانه نظری خودش بود ولی در مرحله عمل هیچ طرحی پشت آن وجود نداشت. به یاد دارم مدت‌ها مسئولین ارشد دولت آقای خاتمی، آن را برنامه‌ای برای برقراری یا اصلاح رابطه سیاسی با آمریكا می‌دانستند در حالی‌كه آقای خاتمی این نظر را نداشت.»
 

اینچنین بود كه همگان متعجب از غیبت سیدمحمد خاتمی در عكس یادگاری سران كشورها در سازمان ملل می‌شدند و هراس او از دست دادن با رئیس‌جمهور آمریكا را نشانه‌ای از تزلزل ارزیابی كردند. هیچكس اما شكی هم نمی‌برد كه چه بسا در دكترین سیدمحمد خاتمی، گفت‌وگو و رابطه با آمریكا وجود نداشته باشد و این گمان ماست كه بر بنیانی باطل استوار است.
اینچنین بود كه سیدمحمد خاتمی و سیاستمداران حامی او، همگی اصلاح‌طلب لقب گرفتند بی‌آنكه اصلاح‌طلبی را تبدیل به یك برنامه ساخته باشند. اوضاع گویی بروفق مراد آنها بود؛ بی‌آنكه تاكتیك‌ها و استراتژی‌های مدون شده و اصلاح‌طلبانه را در كشوی میز خود داشته باشی، اصلاح‌طلب لقب بگیری و از فواید اصلاح‌طلبی برخوردار شوی بی‌آنكه بار چنان مسئولیتی را بر دوش كشی! اصلاح‌طلبی یك فن و حرفه است و با این حال در هشت‌ساله اصلاحات، صرفاً در حد و حدود یك «صفت» باقی ماند. وگرنه اصلاح‌طلبی یعنی توانایی تدوین برنامه‌های حساس و پیچیده سیاسی و اتخاذ تاكتیك‌های پیاپی برای رسیدن به یك استراتژی وعده داده شده. گاهی یك اصلاح‌طلب در آغاز همه اهداف خود را آشكارا اعلام می‌كند (روش فراگیر و ضربتی) و گاه روش پنهان كردن اهداف و زمانبندی مرحله به مرحله برای طرح و پیگیری اهداف را در دستوركار خود قرار می‌دهد (روش تدریجی، شاخه به شاخه یا فابیانی). گاه نیز تلفیق این دو روش است كه كارساز می‌نمایاند. اتخاذ و انتخاب این روش‌ها اما بستگی به شرایط و فضای جامعه و حكومت در عصر اصلاح‌طلبی دارد. 

آنگاهی كه نیروهای اصلاح‌طلب كنترل عموم دستگاه‌ها را در دست دارند و سدی در برابر اقبال مردمی آنها وجود ندارد، چه بسا به راحتی بتوان به‌صورت «فراگیر و ضربتی» اهداف اصلاح‌طلبی را مطرح كرد و راه هموار پیش‌رو را طی مسیر كرد. اما در شرایطی كه نیروهای اصلاح‌طلب در موقعیت برابر یا حتی ضعیف‌تر نسبت به مخالفان خود قرار دارند، روش‌های اصلاح‌طلبی و گذار بسیار پیچیده و متفاوت خواهد بود. 

اصلاح‌طلبان اما در این زمینه بیش از آنكه با مطالعه و بررسی، اصلاح‌طلبی خویش را سمت‌وسو بخشند و طراحی كنند، به آزمون و خطا روی آوردند. برنامه‌ریزی زمانبندی شده و لایه به لایه ضرورت‌ داشت و با این حال توجهی به این ضرورت نشد. آتاتورك اگر راه اصلا‌ح‌طلبی خود را هموار كرد نبود مگر به مدد همین برنامه‌ریزی پیاپی و لایه به لایه. شعار صد را می‌داد تا به هفتاد برسد. راه انحرافی را بزرگ می‌كرد تا مخالفان را سرگرم كند و سپس راه اصلی را می‌رفت. در ایران نیز صورت مساله روشن بود. اصلاح‌طلبان ما ضعیف‌تر بودند و با این حال حاضر به تجمیع نیروهای هوادار خود و تشكیل یك جبهه فراگیر براساس توافق با نیروهای دیگر نبودند. راهی جز تقویت پایه‌های مردمی خود نداشتند و لازمه آن هم تشكیل ائتلاف‌های جدید با نیروهای تحول‌خواه اما غیرخودی بود. این تنها امكان آنها برای اثبات بالا‌دستی‌شان بود. اما اصلاح‌طلبان از این امر پرهیز كردند و بنابراین در میانه‌راه درماندند. آنها هم می‌خواستند كه «رفرمیست» شوند و مردم را همراه خود كنند و هم می‌خواستند كه تصویری «كانفرمیستی» (confirmist) و پایبند به‌حفظ وضع موجود از خود مخابره كنند و به واسطه آن از دامنه تهدیدات علیه خود بكاهند؛ حال آنكه میان این دو روش سیاسی قرابت و پیوندی برقرار نبود و جمع نقیضین اگر حتی مطلوب بود ممكن نبود.

اصلاح‌طلبی ایرانی به این ظرایف بی‌توجه بود و همچنان نیز به‌رغم سال‌های دوری از قدرت و بی‌قراری، بی‌توجه باقی‌مانده است. گویی كه اصلاح‌طلبی در ایران نه یك خواست و یك حرفه كه صرفاً یك صفت است برای جناحی كه تلاش برای سهیم شدن در قدرت دارد و خود را به هر حال از سهامداران اولیه جمهوری اسلامی ایران می‌داند. اینچنین است كه امروز نام سیدمحمد خاتمی بار دیگر به گوش‌ها می‌رسد و زمزمه كاندیداتوری او شنیده می‌شود بی‌آنكه كسی از اصلاح‌طلبی او بپرسد. گویی كه پرسشی در میان نیست و گویی كه پرسیدن به‌مفهوم تامل نابهنگام و بی‌مورد است. رفقای اصلاح‌طلب ما می‌گویند كه نمی‌خواستیم «انقلابی» باشیم و اصلاحات با انقلاب متفاوت است، پرسش واقعی اما چنین است: «آیا تفاوت‌های میان رفرم و تحكیم نیز در ذهن اصلاح‌طلبان ما همچون تفاوت‌های میان اصلاح و انقلاب، روشن و شفاف است و آنها چنین تفاوتی‌ اساسی را در تحلیل‌های خود گنجانده‌اند؟» مهم آن نیست كه كاندیدای اصلاح‌طلبان سیدمحمد خاتمی باشد یا عبدالله نوری، مهم آن است كه خاتمی یا نوری از كدام اصلاحات سخن می‌گویند، مهم آن است كه امروز آنها حاضر و قادر باشند تا از هویت اصلاح‌طلبانه خود با ما سخن بگویند و باحضور در ماراتن «طرح انتقاد و كسب اعتماد»، پرده از ابهامات و پرسش‌ها درخصوص خود و برنامه اصلاح‌طلبانه‌شان بردارند. 


این حق شهروندی ماست كه بدانیم سیدمحمد خاتمی – یا عبدالله نوری – از كدام اصلاح‌طلبی سخن می‌گوید و ابتدا و انتهای اصلاح‌طلبی آنها كجاست و چه كارهایی است كه انجام دادن یا ندادن آن، آنها را از خیل مشتاقان اصلاح‌طلبی خارج می‌سازد. دانستن مرزهای اصلاح‌طلبی چهره‌ای همچون سیدمحمد خاتمی، حق اولیه شهروندی است كه توقع داریم رای و اعتماد خود را به‌حساب او واریز كند. پس بگذارید بپرسیم: «آیا سیدمحمد خاتمی از همانجایی آغاز خواهد كرد كه سال 84 تمام كرد؟ آیا اصلاح‌طلبی امروز از شكست دیروز در تصویب لوایح دوقلو و اتخاذ روش عقب‌نشینی و سكوت آغاز خواهد شد؟ آیا ستاره بخت ما در همانجایی طلوع خواهد كرد كه بخت اصلاح‌طلبی بسته شد و ستاره اقبال ما خاموش؟»

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)